قصهٔ بلو؛ روحی واقعاً آزاد
بازگشت سگ سرخ. پنج سال از فیلم اول میگذرد. چه کسی تصور میکرد چنین فیلمی دنبالهای پیدا کند؟ فیلم اول از یک واقعهٔ واقعی الهام گرفته بود، اما این فیلم نه — در واقع این فیلم یک پیشدرآمد است که ماجرای زندگیِ پیشین رد را بازگو میکند: از کجا آمده، صاحبش کی بوده و غیره. کسی حقیقت ماجرا را نمیداند، اما...
قصهٔ بلو؛ روحی واقعاً آزاد
بازگشت سگ سرخ. پنج سال از فیلم اول میگذرد. چه کسی تصور میکرد چنین فیلمی دنبالهای پیدا کند؟ فیلم اول از یک واقعهٔ واقعی الهام گرفته بود، اما این فیلم نه — در واقع این فیلم یک پیشدرآمد است که ماجرای زندگیِ پیشین رد را بازگو میکند: از کجا آمده، صاحبش کی بوده و غیره. کسی حقیقت ماجرا را نمیداند، اما بعد از موفقیت «رد داگ» به نظر میرسید سازندگان به هر قیمتی دنبال فرصت دیگری بودند و این روایتِ تخیلی پدید آمد.
به پای قسمت اول نمیرسد. در واقع هیچ شباهتی با آن ندارد. همهٔ عناصر ممکن را به فیلم اضافه کردهاند تا موردپسند همه قرار گیرد؛ اساساً شبیه فیلمی مثل «Free Willy: Escape from Pirate’s Cove» شده است: کمدی، ماجراجویی، یک شخصیت چینی، اسطورهٔ بومی، طوفان و البته احساساتی که در لحظات درست به کار گرفته میشوند.
کارگردان و فیلمنامهنویس همانهای قبلاند، اما سگ نه. سگ برندهٔ جوایزِ نسخهٔ اصلی، کوکو، یک سال بعد از انتشار فیلم فوت کرد. وقتی شنیدم گریهام گرفت، درست مثل فیلمی که در آن بازی کرده بود. آن فیلم یکی از بهترین فیلمهای سگی و یکی از تاثیرگذارترینِ غمانگیزها بود. بنابراین مشتاق دیدن این فیلم هم شدم، اما میدانستم از نسخهٔ اصلی فراتر نخواهد رفت و انتظاراتم را پایین نگه داشتم.
این سگ جدید به نام فینیکس به اندازهٔ کوکو خوب بود، اما نقش او گسترهٔ کمتری داشت. تلاش، تعهد و اجرا مثل هم بود که قابل تحسین است. علاوه بر این، بسیار دوستداشتنی بود. راستش وقتی کنارش با موتورسیکلت میدوید دلم میسوخت؛ شاید طبیعی باشد اما به نظرم بیرحمانه میآمد — گمانم چند نما و نه یک دویدنِ یکمرتبهای بوده است. داستان از دید پسری روایت میشود و رابطهاش با رد، که نام اصلی سگ بلو بوده.
«تاریکی حقیقی نیرویی ویژه دارد. فقط نور را فرو نمیبرد؛ انگار جانت را هم میبلعد.»
از صحنهٔ آغاز خوشم نیامد؛ معمولی به نظر میرسید و فکر کردم فیلمی ضعیف خواهد بود، اما زود به راه افتاد. وقتی فلاشبک آغاز شد، انگار فیلم دیگری بود. کل روایت نوعی بازخوانی، مثل داستان پیش از خواب است: پدر برای پسرش از سگی که در همان سن با او زندگی کرده در روستای استرالیا نزد پدربزرگش تعریف میکند؛ چگونه سگ را پیدا کردهاند، با هم رشد کردند، رفاقتها، شیطنتها و ماجراهایشان. سپس آنچه بعدتر بین آنها رخ داد و اتفاقات زندگی پسر با بلو بیان میشود.
همانطور که گفتم، فیلمنامه متوسط است اما بازیها فیلم را نجات میدهند. پسر، سگ و تمامی بازیگران نقشهای مکمل بسیار خوباند. لوکیشنها هم حتی بهترند؛ مانند فیلم قبلی، محیطها کاملاً مناسباند. در مجموع فیلم لذتبخش است، اما پایانش بسیار احساسی است. کسی که نسخهٔ اول را دیده باشد حدس میزند چه چیزی ممکن است در پایان رخ دهد، اما نه چگونه. من هم همینطور فکر میکردم، ولی انتظار بار احساسیای را که دیدم نداشتم. فیلم با اوجی قوی به پایان میرسد و درست جایی بسته میشود که فیلم اصلی آغاز شده بود، تا جریان کاملی شکل بگیرد.
یک چیز را نفهمیدم: وقایع ماوراءالطبیعیِ غیرضروری. بله، داستان در منطقهٔ پیلبارا میگذرد و از اساطیر محلی استفاده کردهاند تا داستان را گسترش دهند، اما با صحنهٔ آتشسوزیِ جنگل، اتکا بیش از حدی به این مفهوم شده و از تمرکز اصلی فیلم دور میشود. علاوه بر این، آن بخش هرگز بهطور روشن توضیح داده نمیشود.
حالا سؤال واقعی این است که آیا داستان رد/بلو اینجا به پایان میرسد یا میتوان منتظر پیشدرآمدها و دنبالههای بیشتری بود. صادقانه بگویم از این روایت تخیلی چندان خوشحال نیستم؛ به همین دلیل فیلم اجباری برای دیدن نیست، چون ممکن است طرفداران پروپاقرصِ فیلم اصلی را گمراه کند. باید در آغاز اعلام میکردند که بر اساس واقعیت نیست. با این حال، فیلمی قابل قبول در مجموعهٔ «رد داگ» است. در نهایت میگویم فیلم خوبی است، ولی بهترین نیست.
۷/۱۰
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران