«موگلی» پسر بچه ای است که در جنگل و میان حیوانات بزرگ شده است. وقتی خبر بازگشت ببر درنده ی جنگل، «شیرخان»، می رسد، پلنگی به نام «باگیرا» داوطلب می شود که «موگلی» را برای فرار از جنگل و پیوستن به آدم ها همراهی کند...
«موگلی» پسر بچه ای است که در جنگل و میان حیوانات بزرگ شده است. وقتی خبر بازگشت ببر درنده ی جنگل، «شیرخان»، می رسد، پلنگی به نام «باگیرا» داوطلب می شود که «موگلی» را برای فرار از جنگل و پیوستن به آدم ها همراهی کند...
نامزد یک جایزه اسکار. در مجموع 6 جایزه و 4 نامزدی.
رتبه
رتبه فیلم در جهان1081
فیلم خوبی است؛ ممکن است دوباره آن را ببینم و اگر نسخهٔ دیگری را دیدهاید یا دنبال تحلیلِ نگارش هستید، پیشنهادش میکنم.
در بخش زیادی از فیلم حسِ نوستالژی داشتم؛ یادِ چیزهایی افتادم که در کودکی دیده یا احساس کرده بودم و از تجربهٔ بازگشت به گذشته لذت میبردم. تا تقریباً آخرین صحنه متوجه شدم نگارشِ اثر چقدر دقیق و حسابشده است. این فیلم بهخاطر سبکِ...
فیلم خوبی است؛ ممکن است دوباره آن را ببینم و اگر نسخهٔ دیگری را دیدهاید یا دنبال تحلیلِ نگارش هستید، پیشنهادش میکنم.
در بخش زیادی از فیلم حسِ نوستالژی داشتم؛ یادِ چیزهایی افتادم که در کودکی دیده یا احساس کرده بودم و از تجربهٔ بازگشت به گذشته لذت میبردم. تا تقریباً آخرین صحنه متوجه شدم نگارشِ اثر چقدر دقیق و حسابشده است. این فیلم بهخاطر سبکِ برجستهٔ تصویرسازی، آهنگهای جذاب و فضای دلنشینِ رشد شخصیت شناخته میشود، اما در واقع از چند فرمول قوی استفاده میکند که از زمانِ افسانههای ایزوپ بهکار رفتهاند.
این موضوع باعث شد کیفیتِ نویسندگی برایم روشن شود؛ انگار داشتم قصهای اخلاقی میدیدم که درسهایی با پیامد ارائه میدهد. تا آن لحظه فکر میکردم این انیمیشنِ ۱۹۶۷ مثالی کامل برای توصیفِ کودکی است که در سالهای اخیر احساسِ حقبهجانب بودن دارد و وارد دنیای واقعی میشود: هرگز به او «نه» گفته نشده، حتی در مواجهه با خطرهای بزرگ و مرگبار، چون به او آموختهاند که حقِ دریافتِ همهچیز را دارد — وضعیتی که شبیه به جنگهای مذهبی است.
موگلی نمادِ سادهلوحی، خودمحوری و حسِ حقداشتن است؛ او قربانیِ وضعیتی است که بیشتر بر اساس شانس و دلسوزی دیگران زنده میماند. اگرچه شخصیتپردازیِ تارزان ممکن است منطقیتر بهنظر برسد، در اینجا هر موقعیت مانند یک افسانهٔ جدا عمل میکند و شخصیتِ اصلی از باگیره به موگلی و از موگلی به بالو بازمیگردد، هرکدام در طول ماجرا درسهایی میآموزند.
با نمایشِ جنگل و مشکلاتی که موگلی با آنها روبهرو میشود، او کمکم درمییابد آنچه باگیره و بالو میدانستند: بیشترِ موجودات فقط به منافعِ خود میاندیشند، اما گاهی کسانی که توانایی دارند میتوانند به دیگران کمک کنند. بیگانهستیزی (نژادپرستی) شِرخان نسبت به موگلی بهعنوانِ یک انسان باعث میشود دیگران قیدِ همراهیِ دائمی با او را بزنند و در نهایت او را به دهکدهٔ انسانها بسپارند. درسِ نهایی اما این است که موگلی همان خودبینیِ لازم برای بقا در جنگل را میپذیرد، ولو اینکه دیالوگها چیز دیگری بگویند.
این فیلم شاید متعادلترین ترکیبِ داستان و موسیقی را در میانِ هر فیلمی که دیدهام — چه پویانمایی و چه غیرِ آن — ارائه میدهد. اقتباسِ داستانِ رودیار کیپلینگ دربارهٔ موگلی، کودکی که در جنگلِ هند رها شده و توسط خانوادهٔ گرگها نجات و پرورش مییابد، بهخوبی اجرا شده است. باگیره، پلنگِ دانا، وقتی پسرک به بلوغ نزدیک میشود درمییابد که باید او را به سرزمینِ خودِ انسانها بازگرداند، اما بالو، خرسِ مهربان و نقشِ عموگونه، نظرِ دیگری دارد و موگلی را به ماجراجوییهای دلپذیر در جنگل میبرد — از جمله رویاروییهای نزدیک با شِرخانِ تهدیدآمیز و کنایهآمیز و کاا، مارِ هیپنوتیزمکننده.
اجرای صداها بهویژه فیلیپ هریس در نقشِ بالو و جورج سندرز در نقشِ شِرخان عالی است؛ لوئیس پریما در نقشِ لویی، پادشاهِ میمونها، یکی از بهترین ترانههایی را اجرا میکند که تا به حال در یک فیلمِ دیزنی شنیدهام و برادران شرمن هم چند قطعهٔ دیگر بسیار خوب به فیلم اضافه کردهاند. جزئیاتِ انیمیشن و طنزِ فیلمنامه بسیار دقیقاند — واقعاً دیدنِ این فیلم ضروری است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران