"ایوان" کشیشی در کلیسای یک روستا است که به خاطر سیب هایش که در درختی بزرگ جلوی کلیسا بزرگ شده اند شناخته می شود. او انسان عجیبی است. دنیا را با عینک خوشبینی می بیند و معتقد است با شیطان در حال جنگ است. "آدام" یک نئو نازی سرسخت است که به کلیسا برای انجام خدمات اجتماعی محکوم می شود. او به خود قول می دهد که ایمان "ایوان" را در هم بشکند...
"ایوان" کشیشی در کلیسای یک روستا است که به خاطر سیب هایش که در درختی بزرگ جلوی کلیسا بزرگ شده اند شناخته می شود. او انسان عجیبی است. دنیا را با عینک خوشبینی می بیند و معتقد است با شیطان در حال جنگ است. "آدام" یک نئو نازی سرسخت است که به کلیسا برای انجام خدمات اجتماعی محکوم می شود. او به خود قول می دهد که ایمان "ایوان" را در هم بشکند...
کمدی سیاه دانمارکیِ قابلتأمل
«سیبهای آدم» همزمان بازخوانی و هجوِ کتاب ایوب است: بازخوانی از آن جهت که شوخطبعی تلخ نهفته در متن مذهبی را برجسته میکند، و هجو از آن رو که نشان میدهد باید بیش از بردباری ایوب، از جنون او حرف زد. کشیش دانمارکی ایوان (با بازی مَتز میکلسن) هم ایوبگون و هم شوالیهوار است؛ لباس روحانی او طوری طراحی شده که یادآور...
کمدی سیاه دانمارکیِ قابلتأمل
«سیبهای آدم» همزمان بازخوانی و هجوِ کتاب ایوب است: بازخوانی از آن جهت که شوخطبعی تلخ نهفته در متن مذهبی را برجسته میکند، و هجو از آن رو که نشان میدهد باید بیش از بردباری ایوب، از جنون او حرف زد. کشیش دانمارکی ایوان (با بازی مَتز میکلسن) هم ایوبگون و هم شوالیهوار است؛ لباس روحانی او طوری طراحی شده که یادآور یک پرتره کلاسیک میشود، و دیوانگیاش تنها چیزی است که زندگی بدبختش را قابلتحمل میسازد. فیلم در حرکتی هوشمندانه، خوشخیالی ایوان را با «سندرم راواشی» که حال و هوایی پیتونوار دارد توضیح میدهد: راواشی، بازیکن فوتبال هندی، در حادثهٔ کارتینگ هر دو پا را از دست میدهد، اما در شوکِ حادثه آنقدر روی قطعپاهایش راه میرود که مغزش وجود پاها را نفی میکند؛ دو ماه سر تمرین حاضر میشود و حتی در پست هافبک میماند — «بدون پا؟» — «تیم ضعیفی بود؛ ظاهراً دستهٔ پنجمی بودند.»
میکلسن در نقش ایوان بینقص است: با لحنی صاف و بیتکلف دیالوگهای خارج از انتظار را ادا میکند و بهطرزی باورپذیر به نظر مؤمن میرسد. اولریش تومسن نیز در نقش آدام، نئونازیای که برای شرکت در برنامهٔ بازپروری به ایوان سپرده شده، نقشآفرینی موثری دارد؛ ایوان در او بهترینها و بدترینها را بیدار میکند — مثلاً هر بار که آدام او را بیرحمانه کتک میزند، باز هم ایوان او را به بیمارستان میبرد.
فیلم بهطور کلی بیش از حد معمول به شخصیتش خشونت جسمی وارد میکند؛ اما قرار نیست همهچیز را بهطور حرفبهحرف گرفت، که همین امر خندهدار بودن سختیها و مصائب شخصیت را ممکن میسازد. همانطور که کتاب مقدس الهامبخش اثری است حکایتوار، «سیبهای آدم» نیز یک تمثیل است، اما از جنس «به خدا ایمان داریم» نیست. اگر فیلم ایوان را فریبخوردهای متعصب مینمود، حضور آدامِ بهنظرم متعصب و بیگانهباانسانیت این برداشت را خنثی میکند: معلوم است که ایمان مرضیِ ایوان پاسخ مشکلات زندگی نیست، و راه حل هم در نِهاتِ بدبینانهٔ آدام نیست؛ ایدهآل، یافتن نقطهٔ مشترک است، چیزی که ایوان و آدام وقتی به ملاقات و تسلی پیرمردی میروند که خاطرات خدمتش در اردوگاهِ کار اجباری او را آزار میدهد، بهطور نمادین به آن میرسند.
فیلمی عجیب اما بسیار خوب است. بازیها عالیاند و میکلسن بیش از همه میدرخشد؛ تومسن هم با وجود ظاهراً کمی دیالوگ یا کنش، تأثیر زیادی میگذارد — و جالب اینکه چه مقدار تغییرات ظاهری مثل مو میتواند ادراک ما را دگرگون کند. شاید تمام طنز فیلم برای همهٔ بینندهها قوی عمل نکند (بخشی از طنز احتمالاً در ترجمه از دست رفته بود و زیرنویسها گاهی مشکل داشت)، اما آنچه هست کافی است. یک شوخی در صحنهٔ مرگ وجود دارد که احتمالاً یکی از توهینآمیزترین شوخیهاست و همزمان سهمی از نژادپرستی و معلولستیزی دارد — نمونهای از کمدی سیاه که شاید آزاردهنده باشد. از نظر فنی هم صدا و فیلمبرداری در بخشهایی بسیار جوّی و تأثیرگذارند.
در مجموع: «سیبهای آدم» فیلمی متفاوت با طنزی تلخ و بازیهای برجسته است و ارزش دیدن دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران