بعد از اینکه انیستیتوی روانی با مشکلات مالی مواجه می شود و محدودیت هایی در پذیرش بیماران بوجود می آید. معلم سابق، «پت سولیتانو» پیش والدین اش باز می گردد و تلاش می کند روابط اش را با همسر سابق اش بهبود ببخشد. وقتی او با تیفانی، یک دختر عجیب که او هم مشکلات خاص خودش را دارد آشنا می شود اوضاع پیچیده تر می شود...
بعد از اینکه انیستیتوی روانی با مشکلات مالی مواجه می شود و محدودیت هایی در پذیرش بیماران بوجود می آید. معلم سابق، «پت سولیتانو» پیش والدین اش باز می گردد و تلاش می کند روابط اش را با همسر سابق اش بهبود ببخشد. وقتی او با تیفانی، یک دختر عجیب که او هم مشکلات خاص خودش را دارد آشنا می شود اوضاع پیچیده تر می شود...
Dolly Mopping
(29 ژانویه 2013)
جنیفر لارنس در این فیلم یک زن بیشرم فوقالعاده است. بازی او در Silver Linings واقعاً تحسینبرانگیز است؛ او کار را تمام و کمال از آن خود میکند. پس از بازی جنیفر جیسون لی در Last Exit to Brooklyn، به این خوبی تا به حال نقش یک زن «راندهشده» را ندیدهام. بیگمان شایستهی جایزهٔ اسکار بهترین بازیگر زن است و در واقع...
Dolly Mopping
(29 ژانویه 2013)
جنیفر لارنس در این فیلم یک زن بیشرم فوقالعاده است. بازی او در Silver Linings واقعاً تحسینبرانگیز است؛ او کار را تمام و کمال از آن خود میکند. پس از بازی جنیفر جیسون لی در Last Exit to Brooklyn، به این خوبی تا به حال نقش یک زن «راندهشده» را ندیدهام. بیگمان شایستهی جایزهٔ اسکار بهترین بازیگر زن است و در واقع دلیل اصلی رقابت فیلم برای هر جایزهای هم وجود اوست. بازی در نقش چنین زنانی آسان نیست، و جلب همدردی برای آنها هم دشوارتر. هرگز نمیتوان فهمید که هوسهای سکسی او ذاتیاند یا ناشی از شرایطی که برای خودش ساخته است. تصویر کلیِ «فاحشهٔ پیر و مشهور» معمولاً جذابتر است: اغلب به خاطر پول یا فشار مردان در این وضعیت قرار گرفته و بهعنوان قربانی نشان داده میشود و انگار قلبی مهربان دارد. اما «نیمفومانیاک» از نوع غمانگیزتری است؛ نه بهخاطر ظاهر دلفریب یا احساساتیبودنش که ما را مجذوب کند. چرا باید برایش دلسوز باشیم؟ واضح است که یا از لذات جسمی سیر نمیشود یا بهشدت دنبال توجه مردان است. آیا این افسوسانگیز نیست؟ اما لارنس نقش را کامل در خود حل میکند و با آن میدود؛ گویی حتی کتاب قوانینِ این نقش را دوباره نوشته است. این فیلم برای دانشجویان روانشناسی واجبالدید خواهد بود. در حالی که بردلی کوپر هم در نمایش نوسانات دوقطبی خوب عمل میکند و بازیاش چشمگیر است، مشخص است که دارد نقش بازی میکند — کار بسیار خوبی از آقای کوپر؛ شاید هیچکس بهتر از او هم نتوانست این نقش را ایفا کند. اما چند خیابان آن طرفتر، ما کاملاً مجذوب خانم لارنس میشویم. او با استادانهترین شکل از سایرین جلو میزند. احتمالاً دنیل دی-لوئیس خوشحال است که جوایز بازیگری بر اساس جنسیت تفکیک شدهاند؛ چون لارنس آنقدر در بازی نقش یک زن بیپروا استاد است که گویی اصلاً نقش بازی نمیکند، بلکه دارد از دلش میگوید، همهٔ زخمها و عیوب درونیاش را نشان میدهد — و این همان چیزی است که او را در فیلم بزرگ میکند.
تماشای عالی، احتمالاً دوباره تماشا نخواهم کرد، اما توصیه میکنم.
این فیلم فیلم بسیار خوبی است که چندان دلبستگیای به آن ندارم. من طرفدار بزرگ بردلی کوپر یا جنیفر لارنس نیستم، هرچند هر دو بازیگران بینظیریاند و در این فیلم اجراهایی فوقالعاده ارائه میدهند، بهویژه در گسترهٔ احساسات و موضوعات مختلف دیالوگها.
فیلم دربارهٔ دو انسانِ غمزده و آسیبخورده است که تلاش میکنند با وجود مشکلات رفتاری بهبود یابند و دوباره به اجتماع بازگردند. از منظر روانشناختی این موضوع جالب است، اما برای من بیشتر غمانگیز از سرگرمکننده بود؛ چیزی که آن را قدرتمند و شایستهٔ جوایز و توجه میکند، اما فیلمی نیست که با اشتیاق آن را دوباره ببینم.
فیلمنامه عالی و ساختارمند است و محتوای خوبی دارد، اگرچه پیام عجیبی هم دارد: اینکه در مواقعی در راستای منافع فرد میتوان به او دروغ گفت تا او را به سمت بهتر شدن هدایت کرد — و این را نوعی عشق دانست.
فیلم به آداب تعاملات اجتماعی، فوتبال و رقص هم تا حدی میپردازد؛ موضوعاتی که شخصاً از دیدنشان چندان لذت نمیبرم.
پس اگرچه برای من نکتهٔ زیادی در این فیلم وجود ندارد، بهطور عینی معتقدم بسیاری از مردم این فیلم را خواهند پسندید و ارزش دیدن را دارد.
فیلمی عالی.
اقرار میکنم که این فیلم بهتر از انتظارم بود. فکر میکردم با یک کمدی رمانتیک ساده، متعارف و تا حدی قابل پیشبینی مواجه خواهم شد، اما از شیوهٔ شکلگیری داستان و پرداخت شخصیتها بسیار خوشحال شدم. کارگردان، دیوید او. راسل، پیشتر فیلم The Fighter را ساخته بود که دو اسکار برد، اما از نظر من این فیلم از آن بهتر است.
به نظرم فیلمنامه بسیار خوب نوشته شده و داستان پَت را دنبال میکند؛ مردی که بهتازگی از یک بیمارستان روانی مرخص شده—جایی که چند ماه را به خاطر گیر انداختن همسرش در حال زنا و حملهٔ خشونتآمیز به معشوق او در آنجا گذرانده بود. با پایان رابطهٔ زناشوییاش، به خانهٔ والدینش بازمیگردد؛ پدری که هوادار دیوانهوار تیم فوتبال شهر است و باور دارد حضور پسرش هنگام بازیها برای تیم خوششانسی میآورد. در میان تلاشهایش برای نزدیکشدن به همسر سابقش (که با حکم قانونی از او دوری کرده)، با تیفانی آشنا میشود؛ زن جوانی بیوه با خلقی تند و رفتاری انفجاری که پیشنهادی میدهد: او به ازای همراهی پَت بهعنوان شریک رقص در یک مسابقه، به او کمک خواهد کرد.
داستان بسیار خوب است و پر از ماجراهایی است که از ناپایداری شخصیتهای پَت و تیفانی ناشی میشود. شخصیتها، که بردلی کوپر و جنیفر لارنس با باورپذیری و تعهد کامل نقششان را ایفا کردهاند، پیچیده و پرتوقعاند و دیدن نحوهٔ مواجههٔ این دو بازیگر با چالشها و حل مسئلهها لذتبخش است. علاوه بر این، لارنس برای این نقش اسکار گرفت و فیلم هفت نامزدی دیگر هم داشت — از جمله بهترین فیلم، بهترین بازیگر مرد، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد و زن، بهترین کارگردان، بهترین فیلمنامهٔ اقتباسی و بهترین تدوین. در کنار این دو بازیگر اصلی، بازیگران مکمل فیلم هم عالیاند؛ از جمله رابرت دنیرو بسیار دقیق، جکی ویور دلپذیر و مادرانه، و زوج نامتعارف و ناآرام جولیا استایلز و جان اورتیز.
آیا در میان این همه نکتهٔ مثبت چیزی هم کم یا ضعیف هست؟ فکر میکنم بله. هرچند در کل فیلم را دوست داشتم، احساس میکنم پایان فیلم کمی کلیشهای است و راهحل یافتشده برای فیلمی که بهنظر میرسد میخواهد چیزی متفاوت از کمدیهای رمانتیک معمول به ما بدهد، تا حدی متعارف است. همچنین بعضی شخصیتها توجه کافی نمیگیرند (جولیا استایلز، جان اورتیز در یک زیرخط داستانی که بسیار سطحی و کمتوسعه ماندهاند). اما اینها نکاتیاند که از ارزش فیلم نمیکاهند — انتقاداتی جزئی.
از نظر تکنیکی، میخواهم فیلمبرداری را تحسین کنم: فیلم از لوکیشنهای خوبِ فیلادلفیا بهخوبی بهره برده و تدوین نیز فیلم را دلپذیر و با ضربآهنگ مناسب نگه میدارد. صحنهپردازی و طراحی لباسها (بهویژه لباسهای تیفانی که حالتی اندکی افسرده دارند) هم ارزشهای مثبت یک تولید بیتکلف اما مؤثر را تکمیل میکنند.
یافتن فیلمی که هم ذاتاً قابلدرک باشد و هم بدون اغراق یا کماهمیتانگاری شرایط انسانی، دشوار است. این فیلم یکی از آنهاست؛ در شخصیتها خودم را دیدم، بهویژه در زمانی که خودم هم احتیاج به دیدن داستانی داشتم که آدمهایی در آشوب مشابهاند و شیوههای مقابلهایای یافتهاند که با نبردهای درونیشان همراستا است.
پَت از طریق روتین و ساختار پیش میرود و تیفانی از طریق حرکت و رقص — هر کدام راههایی برای سازگاری یافتن که نشاندهندهٔ ذاتشان است. تصویر ارزشمندی است که نشان میدهد بهبود یک نسخهٔ همگانی ندارد — بهویژه وقتی نفسعمیق و مدیتیشن بهتنهایی کافی نیست.
بازیها و پرداخت دقیق به اپیزودهای دوقطبی، روانپریشی، سوگ، ثبات در روابط و خانواده، افسردگی، داروها، تشخیصها و بسیاری موضوعات دیگر، تازگی دارد و به من نشان داد که مسیر دشوارِ رسیدن به درمان مناسب چندان هم منزویکننده نیست. ابهام دلپذیرِ فیلم هم شبیهسازی واقعگرایانهای از کندی و نامعلومبودن روند بهبودی است.
این فیلم به ما یادآور میشود که هرچند مبارزاتتان منحصر به فرد و دردناکاند، هرگز تنها نیستید و همیشه کسی — نزدیکتر از آنچه فکر میکنید — هست که وقتی دیگران نمیتوانند، میتواند شما را واقعاً ببیند. پَت در تلاش برای بهتر شدن احساس تنهایی میکند، بهویژه وقتی کسی او را جدی نمیگیرد — و تیفانی همان ارتباطی را به او میدهد که کم داشته.
ممکن است روند درمان زمانبر باشد، اما امیدوار ماندن به نور پایانِ تونل (که احتمالاً یک مسابقهٔ رقص رمانتیک نیست) ارزشش را دارد — شما به آنجا خواهید رسید. این فیلم نشان میدهد که بازیابی بینظم است اما امکانپذیر.
بهبود پَت پایان بستهای ندارد — پیشرفت هست، نه درمان کامل. علائم کاملاً برطرف نشدهاند، اما او دیگر زندانی نیست. او ثبات، ارتباط و جهت دارد — و همین نکته مهم است.
این فیلم را ببینید!
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران