در این فیلم زندیا نقش تاشی دانکن را بازی میکند که قبلا یک بازیکن نابغه تنیس بوده و حالا به عنوان مربی فعالیت میکند. همسر تاشی نیز بازیکن تنیس است اما مدتیست که بدبیاری آورده و حالا قصد دارد با کمک تاشی اوضاع را تغییر دهد. اما وقتی او در برابر پاتریک، دوست صمیمی سابقش که از قضا دوستپسر سابق تاشی نیز بود قرار میگیرد، زندگی این سه نفر برای همیشه دستخوش تغییر میشود این سه نفر حال در یک تورنمنت تنیس برای برنده شدن گرند اسلم مشهور جهان شرکت می کنند ...
در این فیلم زندیا نقش تاشی دانکن را بازی میکند که قبلا یک بازیکن نابغه تنیس بوده و حالا به عنوان مربی فعالیت میکند. همسر تاشی نیز بازیکن تنیس است اما مدتیست که بدبیاری آورده و حالا قصد دارد با کمک تاشی اوضاع را تغییر دهد. اما وقتی او در برابر پاتریک، دوست صمیمی سابقش که از قضا دوستپسر سابق تاشی نیز بود قرار میگیرد، زندگی این سه نفر برای همیشه دستخوش تغییر میشود این سه نفر حال در یک تورنمنت تنیس برای برنده شدن گرند اسلم مشهور جهان شرکت می کنند ...
«چلنجِرز» از چارچوب داستانی صرفاً تنیسی فراتر میرود و به عمق پیچیدگیهای روابط انسانی و خواستههای شخصی نفوذ میکند. فیلمسازی دقیق لوکا گوادانیو و روایت نمادین او، همراه با بازیهای درخشان و پرشور زندایا، جاش اوکانر و مایک فیست، تماشاگر را به دنیایی میبرد که مرزهای عشق و رقابت در هیبتی وسوسهانگیز، همراه با کشش جنسی و موسیقی برانگیزاننده، محو میشوند. با ترکیبی قدرتمند از...
«چلنجِرز» از چارچوب داستانی صرفاً تنیسی فراتر میرود و به عمق پیچیدگیهای روابط انسانی و خواستههای شخصی نفوذ میکند. فیلمسازی دقیق لوکا گوادانیو و روایت نمادین او، همراه با بازیهای درخشان و پرشور زندایا، جاش اوکانر و مایک فیست، تماشاگر را به دنیایی میبرد که مرزهای عشق و رقابت در هیبتی وسوسهانگیز، همراه با کشش جنسی و موسیقی برانگیزاننده، محو میشوند. با ترکیبی قدرتمند از شور، صمیمیت و عمق روایت و شخصیتها، فیلم مدام یادآور میشود که جذابترین قصهها فراتر از خطوط زمین تنیس رخ میدهند.
امتیاز: A-
چلنجِرز واقعاً فیلم سرگرمکنندهای است. پوستر رسمی فیلم خیلی خوب طراحی شده و خوشبختانه خودِ فیلم هم سطح آن را حفظ میکند. هنگام تماشا از فیلم لذت بردم؛ هرچند چند ایراد خیلی جزئی در ریتم و موسیقی هست (آن قطعهی باشگاهی بلند و پرفشار گاهی زیاد به نظر میرسد)، اما این نکات جزئی در برابر کیفیت بالای بقیهٔ فیلم کمرنگ میشوند. بازیگران عالیاند: زندایا بیشک ستارهٔ ۱۳۱ دقیقه است و از ابتدا تا پایان در سطح بالا ظاهر میشود. جاش اوکانر و مایک فیست هم به همان اندازه تأثیرگذارند و در کنار زندایا حضوری قابلتوجه دارند. موسیقی کلی فیلم هم عموماً خوب است و نحوهٔ نمایش تنیس به نظرم قابلباور بود؛ اگرچه من تماشاگری صرفاً عادی در این ورزش هستم. زمان فیلم شاید کمی فشردهتر میتوانست باشد و تعدد زمانبندیها کمی بیش از حد است، اما اینها ایرادات بزرگی نیستند و تنها شایان ذکرند. در مجموع فیلم فوقالعادهای است.
آرت (مایک فیست) و پاتریک (جاش اوکانر) از دوران مدرسه دوستهای صمیمی و تنیسبازان قابلی بودهاند، اما در میان برادریشان مزاحمی هست: ستارهٔ نوظهوری به نام تاشی (زندایا) که هر دو پسر به او علاقهمند میشوند. در جریان یک شب مشترک در هتل، او میگوید که قصد خرابکردن زندگی کسی را ندارد؛ اما با پیش رفتن داستان، سرنوشتش به شکلی تراژیک در مسیرش تغییر میکند و رویاهایش بهطور نیابتی به شوهرش آرت منتقل میشود، در حالی که او و پاتریک بهندرت با هم صحبت میکنند. آرت که قبلاً شش گرنداسلم برده، دارد فرسوده میشود؛ اما همسر نارضیاش حاضر نیست او کنارهگیری کند. آیا او میتواند یک عنوان ارزشمند از جمله یواس اوپن را دوباره ببرد؟ حتی آیا میتواند برای بازسازی اعتماد به نفس در یک تورنمنت چالنجِر در برابر دوست سابقش پیروز شود؟ همین مسابقه تبدیل به مدار روایت میشود و با بازی در خطوط زمانی مختلف، داستانی را به ما میدهد که سرشار از جاهطلبیهای گاه سمّی است. زندایا نقش زنی مبهم، گاه بیرحم و خودخواه را با توان حیرتانگیزی اجرا میکند؛ لوکا گوادانیو به هر سه بازیگر فرصت میدهد تا شخصیتهایی بسازند که از جذاب تا منفور تغییر میکنند و مخاطب را به قضاوت وا میدارد. همهٔ آنها انسانهایی ناقصاند که هوس، تمایل و طبیعت رقابتی زندگی در تورها را دنبال میکنند و نمایی جذاب از انگیزههای درونیشان ارائه میشود. پس از «مادرینگ ساندی» (۲۰۲۱)، اوکانر در نقشهای آشکار کمپرواتر شده و دیگران هم در مواجهه با شیمی جنسی تخریبی نقشهایی متعادلتر دارند؛ در پایان هم کسی دقیقاً نمیداند چه خواهد شد—این عدمقطعیت از نظر من جذاب است. و البته هرکس نگاه خودش را دارد: اگر نتوانی خودت را دوست داشته باشی، آیا کس دیگری میتواند؟
اگرچه همیشه زندایا را جذاب و خوشاستیل یافتهام، اما تا پیش از این چندان او را بهعنوان بازیگر جدی قبول نداشتم. در مجموعهٔ «Spider-Man» او خوب بود چون نقش نیازمند دایرهٔ بزرگی از توانایی نبود؛ در «Dune» به نظرم تحتِالشعاع بازیگران توانمندتر قرار گرفت و در «Malcolm & Marie» هم احساس میکردم نقش فراتر از حد و دامنهٔ او بود. با این حال «چلنجِرز» گامی بزرگ برای اوست. گرچه هنوز هم دو همبازیاش قانعکنندهتر بهنظر میرسند، این نقش حرکتی شجاعانه به سوی شخصیتهای عمیقتر و چالشیتر است. فیلم در پی یک بازهٔ سیزدهساله روایت میشود؛ زندایا نقش تاشی، ستارهٔ نوظهوری در دنیای تنیس را بازی میکند که بهنظر میرسد آیندهٔ درخشانی دارد. در یکی از مسابقات با آرت و پاتریک آشنا میشود؛ آنها نیز بازیکنان رقابتی و دوستهای صمیمیاند و هر دو مجذوب تاشی میشوند. در سالهای بعد هر یک رابطهای با تاشی آغاز میکنند؛ نهبهندرت از هم دور میشوند اما مسیرهایشان باز هم با هم تلاقی مییابد تا به تقابلی اجتنابناپذیر—چه در زمین و چه بیرون از آن—برسند. این نوع فیلمیست که هالیوود امروز کمتر میسازد: دربارهٔ آدمها، احساسات و بلندپروازیهایشان. داستان با حرفها و احساسات شخصیتها پیش میرود و انگیزهها عمدتاً مبهماند؛ در ظاهر مراقبت میبینیم اما عمقاً واقعیتی خودخواهانه و بقامحور وجود دارد که شخصیتها را در حالت بقا قرار میدهد. هیچ قهرمان آشکاری در داستان نیست و نه ضدقهرمانی مشخص. زندایا خوب عمل میکند، اما فیست و اوکانر در مرکز توجه مناند؛ آنها حرکتدهندهٔ اصلی داستاناند. اگر ایرادی کوچک داشتم، این است که بیست دقیقهٔ پایانی بیش از حد کش آمده است—خوشحالم که فیلمسازان عجله نکردهاند، اما استفادهٔ زیاد از حرکت آهسته و نماهای هنری تا حدودی باعث میشود نخِ توجه کمی بریزد. بهتر بود سریعتر به نتیجه میرسیدند.
این فیلم دربارهٔ زنی جامعهستیز، خودمحور و خودشیفته است که—بدون درک واقعی از عشق—دو مرد جوانی را که هر دو عاشق او میشوند، بهعنوان مهرههایی در بازی کجِ زندگی به کار میگیرد. ویرانیهایی که او به بار میآورد و زندگیهایی که میشکند برایش اهمیتی ندارند؛ او همچنان در جستوجوی قدرت، کنترل و تحسین است. مشکل من لزوماً با فیلمهایی که حول یک ضدقهرمان میچرخند نیست، یا با شخصیتهای زنِ شرور؛ بلکه طرز ارائهٔ این موضوع در فیلم است که مرا دچار تهوع و خستگی میکند. شاید مشکل از فیلمنامهٔ ضعیف باشد، یا از فقدان یک قهرمان واقعی چون آن دو کسی که بهظاهر قهرماناند در حقیقت قربانیان داوطلباند و دشوار است برایشان همدلی کرد. ساختار نامنظم فیلمنامه و موسیقی آزاردهنده هم کمکی نمیکند. علاوه بر این، تنیسی که در فیلم نمایش داده میشود تا حد زیادی از واقعیت دور است و گاهی وقتی فیلم میخواهد دراماتیک باشد، تماشاگر ناگهان مجبور به خنده میشود. با این حال بازی هر سه بازیگر اصلی را خوب میدانم و خوشحال میشوم آنها را در آثار دیگر ببینم—خصوصاً آن ضدقهرمان، اگر صورتهای دیگری جز اخم هم داشته باشد—و بازیگر مرد مو مشکی.
«چلنجِرز» داستانی جذاب حول یک مثلث عشقی غیرمتعارف و دارای پیچش ارائه میدهد. فیلم به خوبی ساخته شده و بازیها، کارگردانی، تدوین و فیلمبرداری در سطح بالایی قرار دارند. روایت حول روابط پیچیدهٔ سه شخصیت اصلی میچرخد و به موضوعاتی مانند عشق، رقابت و رستگاری میپردازد. داستان درگیرکننده است و مخاطب را در مسیرِ فراز و فرودهای شخصیتها نگه میدارد. مایک فیست و جاش اوکانر در نقشهای آرت و پاتریک بازیهای قابلقبولی ارائه میدهند؛ رابطهٔ میان آنها و تنشِ رو بهافزایشی که ایجاد میشود واقعی بهنظر میرسد و به وزن احساسی فیلم میافزاید. با این حال نقطهٔ قوت فیلم اجرای درخشان زندایا در نقش تاشی است؛ او در هر صحنه حضوری مسلط دارد و عمق و ظرافت خاصی به شخصیت میبخشد. بازی او در نمایش تضادهای درونی و شیوههای بیرونیسازیِ نفوذ و دستکاری، هم قانعکننده و هم باورپذیر است. جنبههای فنی فیلم نیز چشمگیرند: فیلمبرداری حالوهوای فیلم را زیبا ثبت میکند و با نورپردازی و قاببندی احساسات صحنهها را تقویت میکند، بهویژه در زمین مسابقه. تدوین روان است و جریان روایی را حفظ میکند و انتقالهای بیدردسر بین گذشته و حال به ساخت تعلیق و عمقبخشی به داستان کمک میکند. چلنجِرز برای نسل جوان و فیلمسازان نوظهور بهویژه جذاب است؛ نگاه نوآورانهٔ فیلم به یک کلیشهٔ کلاسیک همراه با کیفیت بالای ساخت، آن را در سینمای معاصر متمایز میکند. در کل، چلنجِرز فیلمی خوشساخت با داستانی اثرگذار و اجراهایی قدرتمند است؛ زندایا میدرخشد و توسط بازیهای محکم مایک فیست و جاش اوکانر پشتیبانی میشود. از جنبهٔ فنی نیز فیلم قوی است و دیدنش را به علاقهمندان روایتهای ظریف و احساسبرانگیز و دوستداران سینمای سطح بالا توصیه میکنم.
یک بازی از عشق، رقابت و تابآوری
«چلنجِرز» بهکارگردانی لوکا گوادانیو بیشتر از یک مثلث عشقی در فضای تنیس ارائه میدهد—این فیلم دربارهٔ اشتیاق، جاهطلبی و حدودی است که برای بازیابی هویت خود میپیماییم. زندایا در نقش تاشی دانکن، ستارهٔ پیشین تنیس که اکنون مربی است، میدرخشد؛ زندگی او به اندازهٔ ورزشی که استادش بوده پیچیده و پرتنش است. فیلم تماشاگر را در گردبادی از احساسات قرار میدهد و مسیر تاشی را دنبال میکند که چگونه در مواجهه با دینامیک شخصی و حرفهای دشواری بین همسرش آرت و دوستپسر سابقش پاتریک حرکت میکند. آنچه با درام ورزشی آغاز میشود، به قصهای دربارهٔ عشق، وفاداری و پیوندهای پیچیده تبدیل میشود؛ کارگردانی گوادانیو تنش مسابقه را به هر صحنه منتقل میکند، جایی که هر نگاه، هر کلمه و هر حرکت شبیه یک ضربه در بازی احساسیایست که هیچکدام از شخصیتها آمادگی کامل آن را ندارند. در قلب «چلنجِرز» پیام قدرتمندی دربارهٔ تابآوری و پیگیری بیوقفهٔ هدف وجود دارد. بازگشت تاشی به زمین—هرچند از کنار و بهعنوان مربی—نمادی است از نپذیرفتن تسلیم حتی وقتی آرزوهایش در دسترس بهنظر نمیرسند. او با جسارت پذیرشِ احتمال پیروزی، هم در بازی و هم در زندگیاش، آیندهای سرشار از فرصتهای دوباره را در آغوش میکشد. جذابیت فیلم از پیچیدگی شخصیتها میآید؛ همهٔ آنها با آسیبپذیریهای خود دستوپنجه نرم میکنند. مسابقات تنیس در فیلم استعارهای از نبردهای زندگیاند—سخت، پرچرخش و همیشه طلبکار بیش از حد انتظار. در آن رفت و برگشتهای احساسی، لحظات تردید و شعلههای امید است که «چلنجِرز» جان میگیرد. در نهایت، «چلنجِرز» دربارهٔ مبارزه برای بازیابی هویت و قدرتِ باور—باور به عشق، به خود و به توانایی بازگشت از سختترین ضربات زندگی است. فیلمی الهامبخش و زیبا که به ما یادآوری میکند چه در زمین و چه بیرون از آن، هر چالشی فرصتی برای قویتر شدن است. اگر دنبالِ داستانی هستید که رقابت پرفشار را با رشد شخصی عمیق ترکیب کند، «چلنجِرز» دیدنی است؛ فیلمی سرشار از درام، شور و باور به اینکه فارغ از موانع، همیشه توان برخاستن هست.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران