زنی به نام پرستار ( جودی فاستر ) یک بیمارستان با امنیت بالایی را اداره میکند که تنها بیمارستان برای مجرمان high در لسآنجلس است . زمانی که یک دزد بانکی ( استرلینگ K ) . ( Brown ) اعضای زخمیشده خود را همراه با 18 میلیون دلار در جواهرات به همراه " گرگ پدر " ( جف Goldblum ) و پلیس دنبال میکند . پرستار
زنی به نام پرستار ( جودی فاستر ) یک بیمارستان با امنیت بالایی را اداره میکند که تنها بیمارستان برای مجرمان high در لسآنجلس است . زمانی که یک دزد بانکی ( استرلینگ K ) . ( Brown ) اعضای زخمیشده خود را همراه با 18 میلیون دلار در جواهرات به همراه " گرگ پدر " ( جف Goldblum ) و پلیس دنبال میکند . پرستار
لس آنجلسِ ۲۰۲۸ منطقهای پر آشوب است که قانون نظامی حکمفرماست و خشونت جزو سبک زندگی محسوب میشود. در این فضای ناآرام، هتل آرتمیس هنوز مشغول به کار است. آرتمیس هتلی معمولی نیست؛ اینجا به اعضا خدمات پزشکی اورژانسی ارائه میشود، حتی اگر آن اعضا درگیر فعالیتهای مجرمانه باشند.
پرستار (جودی فاستر) مدیریت مجموعه را برعهده دارد و با کمکِ سرایدار غولآسای خود، اورِست (دِیو باوتیستا)،...
لس آنجلسِ ۲۰۲۸ منطقهای پر آشوب است که قانون نظامی حکمفرماست و خشونت جزو سبک زندگی محسوب میشود. در این فضای ناآرام، هتل آرتمیس هنوز مشغول به کار است. آرتمیس هتلی معمولی نیست؛ اینجا به اعضا خدمات پزشکی اورژانسی ارائه میشود، حتی اگر آن اعضا درگیر فعالیتهای مجرمانه باشند.
پرستار (جودی فاستر) مدیریت مجموعه را برعهده دارد و با کمکِ سرایدار غولآسای خود، اورِست (دِیو باوتیستا)، مراقبت میکند که تنها اعضا پذیرش شوند، قوانین رعایت شود و همزمان مراقبتهای پیشرفتهی پزشکی دریافت کنند. مهمانان بر اساس سوئیتی که به آنها اختصاص داده شده نامگذاری میشوند و مجموعهای از قوانین سختگیرانه دارند: هیچ اسلحهای، هیچ بمبی، کشتن دیگران ممنوع و غیره.
هتل آرتمیس فقط بانداژ زدن و پانسمان نیست؛ خدمات پیشرفتهای مثل نانوتکنولوژی، چاپ اعضای جایگزین، درمان پزشکی رباتیک و هوش مصنوعی و دیگر خدماتی ارائه میدهد که در سال ۲۰۱۸ بهنظرِ علمی-تخیلی میآیند.
وایکیکی (استرلینگ کی. براون) وارد میشود؛ مردی که سعی کرده گذشتهی جناییاش را پشت سر بگذارد اما هوشمندانه همچنان حق عضویت آرتمیس را پرداخت کرده بود. او و برادرش در یک سرقت زخمی شدهاند و در حالی که شهر درگیر شورش مرگباری است، به آرتمیس پناه میبرند تا درمان شوند و از آشوب بیرون مخفی شوند.
به لطف همین خدمات، هتل کموبیش همیشه شلوغ است؛ یک فروشندهی اسلحه به اسم آکاپولوکو (چالی دی) و یک آدمکش به نام نایس (سوفیا بوتلا) هم در آن سکونت دارند. آشنایی پیشینِ نایس و وایکیکی اوضاع را جالبتر میکند، چون در هتل همه نسبت به اطرافیانشان حساساند هرچند قوانین عضویت تهدیدها را کم میکند.
مشکل وقتی بزرگتر میشود که هتل—که تقریباً پر است—خبردار میشود پادشاهِ گرگهای لسآنجلس (جف گلدبلوم) در راه است. پرستار تصمیم میگیرد بر اساسِ اصلِ «اول کسی که آمد، خدمت میشود» عمل کند و این باعث خشمِ پسر او (زکری کوئنتو) میشود که هتل را محاصره و مانع ورود دیگران میکند؛ پدری که اتفاقاً صاحب مجموعه است.
و اگر این به اندازهی کافی پیچیده نبود، یک مأمور پلیس از گذشتهی پرتریاژِ پرستار سر میرسد و طلب کمک میکند که زنجیرهای از اتفاقات خطرناک را به حرکت درمیآورد.
فیلم روایتِ تازه و سرگرمکنندهای دارد، پر از شخصیتهای جذاب، بازیهای قوی و عملِ بهاندازهای که فیلم را پویا نگه میدارد و در عین حال تمرکز را روی درامِ مبتنی بر شخصیت حفظ میکند. در نخستین تجربهی کارگردانی درو پیرس، او بیشترین بهره را از بازیگرانش گرفته و با فیلمنامهاش فیلمی منحصربهفرد و سرگرمکننده ساخته که دیدنش ارزش دارد. دیدنِ دوبارهی جودی فاستر در نقشی آسیبدیده و پرالتهاب که با ارادهای قوی بازی میکند، بسیار دلگرمکننده است.
امیدوارم این فیلم موفق شود، چون دوست دارم باز هم داستانهایی از هتل آرتمیس ببینم؛ از ابتدا تا انتها از فیلم لذت بردم.
امتیاز: 4 از 5
آه، لسآنجلسِ نزدیکِ آینده—آیا هرگز به عنوان چیزی جز قلمرویی مملو از جرم و شورش به تصویر کشیده خواهد شد؟ احتمالاً نه. و راستش را بخواهید با این وضع مشکلی ندارم. با این حال، با اینکه این دقیقاً فضایی است که «هتل آرتمیس» در آن روی میدهد، تأثیر آن بر داستان شگفتآوراً کم است، چون تقریباً تمام ماجرا در داخل هتل جریان دارد. فیلم خوب است، همه بازیگران خوباند، و جلوهی بصری هم به جذابیت فیلم اضافه میکند؛ برای من همینها کافی بود.
نمره نهایی: ★★★½ — من واقعاً خوشم آمد. قویاً توصیه میکنم وقتش را بگذارید.
زیباییِ بصری دارد، اما روایت قابلپیشبینی و کلیشهای است.
«چیزی جالب در سراسر فیلم جاری است: آرتمیس عمدتاً در داخل یک بیمارستان مخفی برای مجرمان در لسآنجلسِ ۲۰۲۸ رخ میدهد و دربارهی وقتی است که ترکیبِ اشتباهی از آدمها در آن بیمارستان جمع میشوند، اما در پسزمینه شورشی بزرگ در لسآنجلس—شورشهای آب—وجود دارد. من واقعاً میخواستم این حس را در سراسر فیلم ایجاد کنم که رسانهها و بعضی شخصیتها ما را به این باور میرسانند که در اینجا، در مکانی که برایش پول پرداخت میکنیم، امنیم و مشکل همیشه آن جمعیتِ بیچهره و چندقومیِ بیرون است، اما در واقع مشکل از درون است. دقیقاً این نکتهی آرتمیس است؛ ما دنیا را شیطانزده میکنیم اما شیاطین واقعی خودِ ما هستند.»
— درو پیرس (کارگردان «هتل آرتمیس») در مصاحبهای با جک گیرواکس
«هتل آرتمیس» فیلمی است که کار خیلی بدی انجام نمیدهد، اما کار خیلی درخشانی هم نمیکند؛ در هوا معلق میماند، با شخصیتهای کلیشهای که رفتارهای کلیشهای از خود نشان میدهند و گفتوگوهای پیشبینیشدنی دارند. درواقع دربارهی چیز خاصی نیست و قابلپیشبینی است و عمق چندانی ندارد. فقط ظاهر زیبایی دارد.
در ۲۰۲۸ شورشها لسآنجلس را در هم میریزند. فیلم عمدتاً در هتلِ همنام اتفاق میافتد؛ بیمارستانی مخفی برای مجرمان. گروهی از شخصیتها، بسیاری تنها با نام اتاقشان شناخته میشوند، از جمله وایکیکی و برادرش هونولولو (دزدانِ بانک)، نایس (آدمکشی که تنها افراد مهم را میکشد و اتفاقاً معشوقهی سابق وایکیکی است)، و آکاپولوکو (فروشندهی اسلحهای که اندکی نامتناسب انتخاب شده). همچنین پادشاهِ گرگ (جف گلدبلوم)، خونسردترین گانگسترِ لسآنجلس که هتل را تأمین مالی میکند، پسر ناتوانش کُراسبی و یک پلیس زخمی به نام مورگان حضور دارند. بیمارستان را «پرستار» (جودی فاستر) که آگورافوبیک و الکلی است و از گذشتهاش رنج میبرد، اداره میکند و امورِ حملونقل را اورست (دِیو باوتیستا) برعهده دارد. بیمارستان بهواسطهی قوانین سختِ پذیرش کار میکند (اولین قانون: «بیماران دیگر را نکشید») و سیاستِ عدمِ حملِ سلاح.
ایدهی اولیه جذاب است، اما گفتوگوها ضعیفاند، گرههای داستانی از دور پیداست و شخصیتها بیشتر تیپاند تا شخصیتِ پرداختهشده؛ تنها «پرستار» تا اندازهای عمق دارد. بقیه شبیه برشهای مقوایی هستند که بازیگران تلاششان را میکنند—بهخصوص باوتیستا که نمایشی بسیار فراتر از متنی که در اختیارش است ارائه میدهد—اما ماده و عمقی در کار نیست. کلیشهها در هر سطحي فراواناند و نمیشود از آنها چشمپوشی کرد.
ایدهی نو قابل تحسین است و اجرای بصریِ هتل هم جالب است؛ استفاده از رنگهای پایه و مواجههی زیبا بین فناوری مدرن و دِکورِ نوستالژیک و گذرگاههای مخفی چشمنواز است. اما از لحاظِ درام و قصه چیزی وجود ندارد که چنگ بزند. هیچکدام از شخصیتها کار یا حرف جالبی نمیکنند و نیمساعت پس از شروع فیلم، وقتی مشخص شد قرار نیست بیشتر توسعهیافته شوند، من دیگر برایشان اهمیتی قائل نشدم.
این فیلم انگار در دههی اشتباه ساخته شده: حس و حالِ اوایل تا میانهی دههی ۹۰ را دارد—یک فیلم علمیتخیلیِ آرایشیِ مُبالَغدرآمیز با بازیگری گروهی شبیهِ آثار الیور استون، خیلی نوستالژیک و دیستوپیایی با بودجهای محدود که روی ظاهر تکیه میکند.
با این حال، بد نیست. اگر با انتظارِ دقیقاً همان چیزی که وعده میدهد—یک فیلم نیمهایندی که صرفاً برای سرگرمکردن ساخته شده—به سراغش بروید، واقعاً سرگرمکننده است. ایدهاش لذتبخش است، بازیگرانی با استعداد حضور دارند، ظاهرِ فیلم جذاب است، اکشن سرگرمکننده است، دیالوگها خاص و شخصیتها تنها به اندازهای پرداخته شدهاند که داستان را جلو ببرند. در پایان هم حس رضایت و سرگرمی دارید؛ پس دقیقاً همان چیزی را ارائه میدهد که قولش را میدهد.
میدانم چیزی در جریان است چون صداها را میشنوم… اما جز سایهها چیزی نمیبینم، پس باید از اینِ فیلم عبور کنم. مزخرف.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران