«سِر ادوارد ماترسن» (گرینجر)، بانکدار ثروتمند، «سرهنگ آلن فاکنرِ» با تجربه (برتن) را به همکاری میخواند تا «جولیوس لیمبانی» (نتشونا)، رئیسجمهور یک کشور آفریقائی را از اسارت دیکتاتوری به نام «ژنرال ندوفا» برهاند. «فاکنر» در این مأموریت، «شان فین» (مور)، «رافر جاندرز» (هریس)، همکاران قدیمیاش، «پیتر کوتزی» (کروگر)، اهل آفریقای جنوبی، وجوخهای از سربازان کار کشته مزدور را با خود همراه میکند. عملیات نجات با موفقیت انجام میشود.
«سِر ادوارد ماترسن» (گرینجر)، بانکدار ثروتمند، «سرهنگ آلن فاکنرِ» با تجربه (برتن) را به همکاری میخواند تا «جولیوس لیمبانی» (نتشونا)، رئیسجمهور یک کشور آفریقائی را از اسارت دیکتاتوری به نام «ژنرال ندوفا» برهاند. «فاکنر» در این مأموریت، «شان فین» (مور)، «رافر جاندرز» (هریس)، همکاران قدیمیاش، «پیتر کوتزی» (کروگر)، اهل آفریقای جنوبی، وجوخهای از سربازان کار کشته مزدور را با خود همراه میکند. عملیات نجات با موفقیت انجام میشود.
دیروز نشستیم تا یک فیلم قدیمی دیگر را تماشا کنیم؛ فیلمی که سالها پیش، وقتی نوجوان بودم، دیده بودم و از آن خوشم آمده بود. یادم میآید وقتی کودک بودم این فیلم در فهرست آثار موردعلاقهام بود، پس وقتی نسخه بلوریاش را دیدم، مجبور شدم تهیهاش کنم. هنوز هم فیلم قابلقبولی است، اما آنطور که به خاطر داشتم خوب نیست.
داستان فیلم نسبتاً کهنه و بارها...
دیروز نشستیم تا یک فیلم قدیمی دیگر را تماشا کنیم؛ فیلمی که سالها پیش، وقتی نوجوان بودم، دیده بودم و از آن خوشم آمده بود. یادم میآید وقتی کودک بودم این فیلم در فهرست آثار موردعلاقهام بود، پس وقتی نسخه بلوریاش را دیدم، مجبور شدم تهیهاش کنم. هنوز هم فیلم قابلقبولی است، اما آنطور که به خاطر داشتم خوب نیست.
داستان فیلم نسبتاً کهنه و بارها استفادهشده است: گروهی مزدور مأموریتی از کسی یا نهادی با شهرت قابل تردید میگیرد. آن رقیب معمولاً آنها را فریب میدهد، طوری که گروه در تنگنای خطرناک و با امید اندکی برای زنده ماندن باقی میماند. یکی یا چند نفر از مزدوران قرار نیست همانطور که در نقشه پیشبینی شده، بمیرند، پس نقشههای طرف فریبدهنده را به هم میزنند و معمولاً یکی یا چند نفر از آنان را نابود میکنند. هیچ اشکالی ندارد که از یک قصه آزمودهشده استفاده شود، به شرطی که خوب پرداخت شود.
در زمان تولید فیلم در 1978 شاید صحنههای اکشن قابل قبول به نظر میرسیدند، اما امروز کمی معمولیاند. مزدورانی که قرار است حرفهای باشند گاهی رفتاری آماتورگونه دارند. صحنه حمله به پل مخصوصاً آزاردهنده است: آنها بیحرکت نشستهاند و منتظرند هواپیما چند بار بگذرد، در حالی که باید سریعتر پناه بگیرند. در صحنهای دیگر ریچارد هریس دیده میشود که همراه چندتا از همرزمانش به دشمن شلیک میکند، اما تفنگ او تقریباً سی درجه به بالا نشانه رفته؛ شاید چند غاز واقعی را زده باشد، اما قطعاً هیچیک از دشمنان را نه.
مثل بسیاری از فیلمهای دهه هفتاد، این فیلم هم میخواهد پیام سیاسی بدهد، ولی آن بخش امروز کسالتآور و کهنه به نظر میرسد. حضور یک شخصیت اهل آفریقای جنوبی که دائماً مردی را که باید نجات دهند به خاطر سیاهپوست بودن «کافر» میخواند، در بهترین حالت یک کنجکاوی تاریخی است و آن هم چندان جذاب نیست. طبیعتاً یک سخنرانی کوتاه و نهچندان هیجانانگیز از شخصیت سیاهپوست باعث تغییر دید آن مرد میشود. کسلکننده و مضحک.
این حرفها به معنی بد بودن فیلم نیست؛ هنوز ارزش دیدن دارد. بخشهای ابتدایی فیلم که شخصیتها معرفی میشوند، نسبتاً لذتبخشاند. خصوصاً رفتار بدخلق و تندِ سرهنگ فولکنر را دوست داشتم. همیشه ریچارد برتون را بازیگری خوب یافتهام و در این فیلم هم ناامید نمیکند. راجر مور هم طبیعتاً همان راجر مور همیشگی است؛ اینکه او را دوست داشته باشید یا نه داستان دیگری است. همچنین اگرچه از نظر استانداردهای امروز چیزی کم دارد، در بخشهای پایانی فیلم صحنههای اکشن قابلتماشایی هست.
خلاصه اینکه از شب فیلم قدیمیام لذت بردم، اما فیلم آنقدر هم که در خاطر داشتم خوب نبود؛ شاید هم انتظار دیگری نداشت وقتی اثری را دوباره میبینی که اولین بار در کودکی دیدهای.
«آقا فولکنر، مرد مرده است. اکنون فقط روح او باقی مانده.»
فیلمی فوقالعاده مردانه و مأموریتی، با این پیام که هنوز در سگ پیر هم زندگی هست. گروه قابلتوجهی از بازیگران بریتانیایی و ایرلندی گردآوری شدهاند تا در قصهای که نیازمند گروهی مزدور برای نجات یک رئیسجمهور آفریقایی از زندانی در نقاط دورافتاده آفریقاست، ایفای نقش کنند. فرمول آزمودهشده است: رهبرِ گروه مردی سخت و استوار است که بارهای عاطفی به دوش دارد، اعضای گروه از سربازان پیشیناند که یا به روزگار سخت افتادهاند یا نتوانستهاند از زندگی نظامی جدا شوند، و همین موضوع برای همسران و خانوادههایشان دردسرساز میشود.
آندرو وی. مکلاکلن کارگردان فیلم را با ریتمی آرام و بیتکلف روایت میکند و داستان را در سه بخش ساختار میدهد: بخش اول معرفی شخصیتهای اصلی، ترسها و ویژگیهای روانشناختیشان است؛ بخش دوم برنامه بازآموزی است که مردان قدیمی صبر میکنند تا ببینند چه کسی از حمله قلبی از پای درمیآید؛ و بخش سوم مأموریت است، جایی که خون ریخته میشود، آدمها سقوط میکنند، خیانت و نژادپرستی آزاردهندهاند و قربانیهای بزرگ باید در میان انفجارها و زد و خوردهای سیاسی داده شود. فیلمنامه، درست مثل بازیگران نقشهای کلیدی، چندان خود را جدی نمیگیرد و گاهی بسیار خندهدار است؛ دیالوگهایی واقعاً تیز و جذاب در آن هست.
گروههای حساس به امور «صحیحگرایی سیاسی» (PC) و برخی مورخان سیاسی تلاش کردند تا جذابیت فیلم را زیر سؤال ببرند، اما موفق نشدند. اکثر طرفداران فیلمهای اکشن کاملاً متوجه دلیل جذابیت آن بودند و به همین دلیل است که هنوز هم فیلم در برنامههای تلویزیونی بریتانیا محبوبیت دارد. ریچارد برتون، ریچارد هریس، راجر مور، هاردی کروگر، جک واتسون، کنت گریفیث، رونالد فراسر و پرسی هربرت — درود بر همه شما. 8/10
استوارت گرَینگر، «سرهنگ فولکنر» ریچارد برتون را استخدام میکند تا تیمی نخبه و بیمحدودیت مالی تشکیل دهد و به جنوب آفریقا پرواز کنند تا رئیسجمهور برکنار شده «لیمبانی» (وینستون نتشونا) را آزاد کنند. در همین حین، همکار سابق او، روجِر مور در نقش «فلین» از دست مافیای لندن فراری است، چون او را متقاعد کرده بودند که نوه یکی از اعضایشان با هروئینی که استریکنین دارد اوردوز کند؛ و ریچارد هریس در نقش «جندرز» سعی دارد پس از طلاق، رابطهاش را با پسر جوانش حفظ کند. آنها را گرد هم میآورد و این پایه تیم است. سپس به سروان سختگیر «سندی» (جک واتسون) و حیلهگر اهل آفریقای جنوبی «کوتزی» (هاردی کروگر) مراجعه میکند و بعد هم دیگر همرزمان سابقشان از ارتش بریتانیا که هر کدام رنگ و بوی خاصی به گروه میدهند (از جمله کنت گریفیث با بازیای بهیادماندنی و کمی نمایشی — دوستِ «پروکتولوژیست») به آنها میپیوندند و مأموریت آغاز میشود.
خود عملیات تا حدی خوب پیش میرود، اما تخلیهشان طبق برنامه پیش نمیرود — آنها خیانت شدهاند. باقی داستان به مبارزه آنها برای رسیدن به یک فرودگاه اختصاص دارد تا بتوانند خود و اسیر آزادشده را با امنیت خارج کنند. فیلم بهطور چشمگیری تاریخگذشته شده، اما بهعنوان یک اثر اکشن-ماجراجویی هنوز کارآمد است. بازیگران قطعاً جمعی نیستند که یک آماتور بخواهد با آنها مشروب بخورد (من قبلاً این شانس را داشتم که با مرحوم آقای هریس در یک میخانه در لندن جرعهای بنوشم و از تجربهام حرف میزنم) و همین باعث انسجام فیلم شده — یک رفاقت و روحیه تیمی شاد با کمی طنز، شلیکها و انفجارهای فراوان و یک قطعه کوتاه از جوآن آرمترینگ وجود دارد. پایانبندی بهترین نیست (اگرچه بسیار بهتر از دنباله فاجعهبار سال 1985 است)، اما اگر دنبال ماجراجوییهای نژادپرستانه و بیپروا در جنگل هستید، این فیلم کار را خوب انجام میدهد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران