شهر کوچکی در میسی سیپی. «جیک بریگانس» (مکانگی)، وکیلی تازه کار، دفاع از مردی سیاه پوست به نام «کارل لی هیلی» (جکسن) را به عهده می گیرد. «کارل» دو جوان سفید پوست را به خاطر اذیت و آزار دختر ده ساله اش کشته و این در شرایطی است که کوکلوکس کلان های محلی به رهبری «فردی لی باب» (کیفر ساترلند) محبوبیت دوباره ای پیدا کرده اند.
شهر کوچکی در میسی سیپی. «جیک بریگانس» (مکانگی)، وکیلی تازه کار، دفاع از مردی سیاه پوست به نام «کارل لی هیلی» (جکسن) را به عهده می گیرد. «کارل» دو جوان سفید پوست را به خاطر اذیت و آزار دختر ده ساله اش کشته و این در شرایطی است که کوکلوکس کلان های محلی به رهبری «فردی لی باب» (کیفر ساترلند) محبوبیت دوباره ای پیدا کرده اند.
فیلم خوبی است، اما درامهای دادگاهی بهتری دیدهام.
این فیلم را اخیراً دیدم و از کیفیتش تحتتأثیر قرار گرفتم. نمیدانستم بر پایهٔ رمانی از جان گریشام است (رمان را نخواندهام و شک دارم به پرتغالی ترجمه شده باشد) و بهطور نسبتاً سطحی بر شهادت احساسی دختر جوانی که مورد تجاوز قرار گرفته، متکی است. جالب اینکه در پروندهٔ واقعی که الهامبخش رمان بوده، قربانی دختر سفیدپوستی...
فیلم خوبی است، اما درامهای دادگاهی بهتری دیدهام.
این فیلم را اخیراً دیدم و از کیفیتش تحتتأثیر قرار گرفتم. نمیدانستم بر پایهٔ رمانی از جان گریشام است (رمان را نخواندهام و شک دارم به پرتغالی ترجمه شده باشد) و بهطور نسبتاً سطحی بر شهادت احساسی دختر جوانی که مورد تجاوز قرار گرفته، متکی است. جالب اینکه در پروندهٔ واقعی که الهامبخش رمان بوده، قربانی دختر سفیدپوستی بوده و متهم تجاوز مردی سیاهپوست. در مجموع فیلم خیلی خوب است، اما کامل نیست و در مقایسه با برخی درامهای دادگاهیِ منسجمتر و تأثیرگذارتر ضعیفتر به نظر میرسد.
اورل شوماخر کارگردان فیلم است که این موضوع تا حدی تعجبآور است چون معمولاً آثارش چندان مرا راضی نکردهاند. توانستم برخی ویژگیهای مثبت کارهایش مثل Number 23 و جذابیت Phantom of the Opera را تحسین کنم، اما از دو فیلم بتمنش متنفرم و به نظرم 8mm فیلمی پرپتانسیل است که نتوانست توقعات را برآورده کند. این فیلم هم باعث میشود تردید داشته باشم که آیا باید ضعفهای فیلم را به گردن کارگردان انداخت یا آن را اثری جبرانکننده دانست که نشان میدهد شوماخر در کنار کاستیها کمی استعداد هم داشته است.
بازیگران قویاند. متیو مککانهی در اینجا در فرم خوبی است و اجرای قابلقبولی ارائه میدهد؛ شاید بهترین بازی زندگیاش نباشد و چیز چندان تازهای در ژانر درام دادگاهی ندارد، ولی مؤثر و باورپذیر است. ساموئل ال. جکسون هم بازی خوبی دارد، هرچند نقش او در فیلم دارای ابهام است و بسته به نظر بیننده هم میتواند قهرمان بهنظر برسد و هم ضدقهرمان (و فیلم تلاش میکند او را قهرمان نشان دهد). کوین اسپیسی در نقشی کلیشهای خوب است و دانلد ساترلند هرگاه جنس مطلب اجازه میدهد، با وقاری ظاهر میشود. حضور کیفر ساترلند و ساندرا بولوک کمتر جالب است و نقش بولوک تا حدی قابل حذف به نظر میرسد؛ نقش او ظاهراً برای افزودن خطی عاشقانه—نزاعی در نظر گرفته شده که فراتر از چند تَشقّولمس نمیرود، چون شخصیت اصلی جرات خیانت واقعی را ندارد. او در عوض به شخصیت اصلی ایدههایی میدهد و به وکیلی ناکارآمد کمک میکند، اما این کار بهتر بود اگر به دانلد ساترلند محول میشد تا کاربرد و متریال بهتری داشته باشد.
از نظر تکنیکی فیلم کمپزکتیو و بدون جلوههای بصری افراطی است که به نفع داستان و بازیگران است؛ دوربینبندی خوب، استفادهٔ هوشمندانه از لوکیشنها و صحنهآرایی و طراحی لباس مناسب از نقاط قوتاند. فیلم کمی برای قصهای که روایت میکند طولانیست، ولی این مشکل جدیای ایجاد نمیکند.
اما داستان مشکلاتی دارد. شروع فیلم فوقالعاده است؛ حادثهٔ افتتاحیه با رنگها و لحن تکاندهندهای نمایش داده میشود. صحنهای که پدر قاتلانِ مرتکب تجاوز به دخترش را به قتل میرساند نیز بهطرز قابلتأثیری ساخته شده، اما بقیهٔ قصه، بهویژه بخشهای خارج از دادگاه، کمرمقاند. نقشِ بولوک در فیلم چنان قابل حذف است که بهتر بود اصلاً وارد روایت نمیشد: قرار است رگهای از ماجرای عاشقانهٔ فرازآلود را اضافه کند، اما این خط هرگز فراتر از چند flirt کوتاه نمیرود. بهعلاوه، محاکمه در فیلم مشکلات جدی دارد: قاضی تلاش میکند تمرکز را به مرگِ تجاوزگران معطوف کند که در یک دادگاه واقعی یا از سوی وکلای مدافع قابلپذیرش نیست. پس از رد ادعای جنون گذرا، دفاع مجبور بود روی سوابق کیفری پاک، رفتار مدنی و مجموعهای از شرایط تخفیفدهنده حساب کند تا مجازات متهم را سبکتر کند؛ و مهمترین عامل تخفیفدهندهای که برای قاضی یا هیئت منصفه قابلپذیر و قانعکننده بود، دقیقاً تلاطم عظیمی است که تجاوز ایجاد کرده و باعث شده پدر در شرایطی عمل کند که در موقعیتهای دیگر امکانپذیر نبود. افزوده شدنِ گروه کو کلاکس کلن، هرچند در ذات خود مشکلی نیست، صرفاً مسئلهٔ نژادیِ موجود را بیش از حد بزرگنمایی میکند در حالیکه نیازی به این اغراق نبود.
صحنههای ابتدایی فیلم آنچناناند که تا مدتها در ذهن میمانند: حملهٔ وحشیانه و قتل دخترجوان توسط دو مرد سفیدپوست در میسیسیپی. قبل از محاکمه، آنها در مقابل دادگاه بهدست پدر داغدیدهٔ دختر، کارل لی هیلی (ساموئل ال. جکسون)، تیرباران میشوند و برعهدهٔ بریگنس (متیو مککانهی) است که مرد را در ایالتی مملو از تعصبات نهادی و اجتماعی دفاع کند. کوین اسپیسی در نقش دادستان «باكلی» مؤثر است؛ او تصور میکند هیئت منصفهٔ کاملاً سفیدپوست هرگز قتل این دو موجود نفرتانگیز را که توسط یک مرد سیاهپوست انجام شده، نخواهد پذیرفت، اما او روی عزم بریگنس و دستیار پرجنبوجوشش، الن (ساندرا بولوک)، حساب نکرده—با وجود تهدیدهایی که متوجه خودشان و خانوادهشان میشود. جوئل شوماخر عناصر تقریباً غریزیِ نژادپرستانهٔ رمان جان گریشام را با زیرکی به تصویر میکشد و صحنههایی قدرتمند، اما نه بیش از حد عیان، نشان میدهد که «عدالت» چگونه انتظار میرفته جریان یابد، هرچند هیچگاه در مورد گناهِ تجاوزگران اولیه یا پدر انتقامجو تردیدی وجود ندارد.
مککانهی در این فیلم عالی است. ظاهر «پسر همسایه» را دارد اما شخصیت مصرّ و استوارش را بهخوبی بازی میکند. بولوک هم ضمن یک صحنه بهویژه تکاندهنده نشان میدهد فراتر از نقشهای کمدی زبانتیزش استعداد درام هم دارد. پاتریک مکگوهان در نقش مناسبِ قاضی «نوس» برجسته است و حضورهای کوتاه دانلد و کیفر ساترلند و چند نما از برندهٔ اسکار برِندا فریکِر نشان میدهد که هنوز امید (و همینطور درماندگی) در برابر نگرشهای ذاتی آن دوره وجود دارد. سخنرانی پایانی بریگنس مخصوصاً تأثیرگذار است. ساموئل ال. جکسون برای نقش خود نامزد گلدن گلوب شد؛ حضورش کم و گزیده اما مؤثر است. اینکه مککانهی تحسینهای زیادی نگرفت، برایم شگفتآور بود—او رشتههای این درام تهدیدآمیز و گاه آزاردهنده را تا پایان خوب در دست نگه میدارد. فیلم تماشای آسانی نیست، اما ارزش دیدن دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران