هاکر (با بازی برونو گانتس) راهی ترانسیلوانیای دورافتاده میشود تا به کنت دراکولا (با بازی کلاوس کینسکی) کمک کند خانهای جدید در زادگاهش ویسمار بخرد. دلیلش این است که کنت عاشق عکسی از همسر زیباروی هاکر، لوسی (ایزابل آدجانی)، شده و مصمم است او را همسر جاویدان خود کند. هرچند اهالی محلی هاکر را از خطر دیدار با کنت برحذر داشتهاند، او بیتوجه ادامه میدهد؛...
هاکر (با بازی برونو گانتس) راهی ترانسیلوانیای دورافتاده میشود تا به کنت دراکولا (با بازی کلاوس کینسکی) کمک کند خانهای جدید در زادگاهش ویسمار بخرد. دلیلش این است که کنت عاشق عکسی از همسر زیباروی هاکر، لوسی (ایزابل آدجانی)، شده و مصمم است او را همسر جاویدان خود کند. هرچند اهالی محلی هاکر را از خطر دیدار با کنت برحذر داشتهاند، او بیتوجه ادامه میدهد؛ بنابراین نباید شگفتزده شود وقتی میزبانش با یک کشتی بادبانی حامل تابوتها، خاک و طاعونی از موشها قلعه را ترک میکند تا بتواند زن جوان بیگناه را به دام اندازد. آیا هاکر میتواند به موقع به خانه برگردد و این پلیدی را ناکام بگذارد؟
روند داستان چیز تازهای ارائه نمیکند، اما همینجا شخصیتپردازی خونآشام است که اثر را متمایز میکند. از ابتدا آشکار است که دراکولا از جنس انسان نیست. برخلاف برداشتهای مرسوم از این نقش، کینسکی و ورنر هرتسوگ تلاش کردهاند دراکولا را تا حدی انسانی نشان دهند: او هوسهایش را بر بیگناهان میریزد و طاعون و ویرانی به جای میگذارد، اما خود نیز گرفتار نفرینی است—به واسطه جاودانگیاش و جستجوی نوعی رضایت یا آرامش. این تصویر، پر از دندانهای تیز و خونآشامی اغراقآمیز نیست؛ بسیار ظریفتر و پالایشیافتهتر است، و شخصیتی را میسازد که تقریباً نشدنی است نسبت بهش احساس ترحم نکنید. هرچند تولید فیلم تا حدی کهنه به نظر میرسد و گاهی آدم را به یاد بازسازیهای شرلوک هلمز میاندازد، اما محور روایت همچنان با رویکردی متفاوت نسبت به تجسم معمول این مظهر پلیدی جذاب است و ارزش ماندن دارد.
تصاویر در نوسفراتوِ هرتسوگ (Nosferatu the Vampyre) باشکوه و اندوهبارند؛ چنان زیبایی وهمآلودی دارند که آدم را به تعجب وامیدارند: هرتسوگ این صحنهها را از کجا یافته است؟ خیابانهای مبتلا به طاعون، معماری گوتیک، موشهایی که شهرهای میانهعمر را در مینوردند—همه انگار کشف شدهاند نه ساخته. این، امضای هنری هرتسوگ در بهترین شکلش است. هرگز احساس نمیکنید در حال تماشای یک فیلم داستانی هستید؛ گویی مستندی درباره یک خونآشام خاص میبینید که تجربه روزمرهای را ضبط کردهاند.
برداشت کینسکی از دراکولا صد و هشتاد درجه با تصویر برام استوکر از این شخصیت تفاوت دارد. او کنت را نه به صورت یک شکارچی اشرافی، بلکه بهعنوان کودکی درمانده، تنها و نفرینشده بازی میکند که از جاودانگیاش رنج میکشد. پیدا کردن چنین وجهی در شخصیت خونآشام برای هر بازیگری شگفتانگیز است؛ هیولا به موجودی تراژیک و نزدیک به ترحم بدل میشود. هرتسوگ معروف است که گفته بود یازده هزار موش به کار رفته در فیلم مرتبتر از خود کینسکی رفتار میکردند—نکتهای که همهچیز را درباره همکاری پرتنششان میگوید.
آنچه این نسخه را بیش از پیش مؤثر میکند، روشن بودنِ کارکردش بهعنوان تمثیلی از طاعون یا هر پاندمی است. دراکولا شرور مطلق نیست؛ او ناقلی است، عاملی غیرقضاوتی و بیقصدِ مرگ. این برداشت کاملاً با تصویر حقیرانه کینسکی همخوانی دارد: او انتخاب نمیکند که ویران کند، او خودِ ویرانی است. وحشت نه در بدخواهی، بلکه در اجتنابناپذیری نهفته است. هرتسوگ دریافته که ترسناکترین هیولاها همانهاییاند که نمیتوانند آنچه هستند را تغییر دهند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران