یک مبارز سابق در لس آنجلس که به تازگی از زندان آزاد شده است، وارد گروه های مبارزات زیر زمینی برای انجام قولی که به دوستش داده است می شود و با اتفاقات جدیدی مواجه می شود…
یک مبارز سابق در لس آنجلس که به تازگی از زندان آزاد شده است، وارد گروه های مبارزات زیر زمینی برای انجام قولی که به دوستش داده است می شود و با اتفاقات جدیدی مواجه می شود…
Blood and Bone مرا به یاد شخصیتی در مجموعه The Boondocks میاندازد که ترس غیرمنطقی از رفتن به زندان و مورد تجاوز جنسی قرار گرفتن داشت. این فیلم اکشن جایی است که تفاوت میان موفقیت و شکست، پیروزی و شکستخوردگی، در نهایت به توانایی یا ناتوانی در اجتناب از مورد تجاوز قرار گرفتن تقلیل مییابد.
از همان ابتدا، نویسنده مایکل اندروز و کارگردان بن رمزی قهرمان،...
Blood and Bone مرا به یاد شخصیتی در مجموعه The Boondocks میاندازد که ترس غیرمنطقی از رفتن به زندان و مورد تجاوز جنسی قرار گرفتن داشت. این فیلم اکشن جایی است که تفاوت میان موفقیت و شکست، پیروزی و شکستخوردگی، در نهایت به توانایی یا ناتوانی در اجتناب از مورد تجاوز قرار گرفتن تقلیل مییابد.
از همان ابتدا، نویسنده مایکل اندروز و کارگردان بن رمزی قهرمان، آیزایا بون (مایکل جِی وایت)، را در موقعیتی قرار میدهند که میتواند بسیار تنگ و خطرناک شود. در توالتهای زندان، بون توسط گروهی از زندانیان با نیات ناپسند مورد کمین قرار میگیرد. «بون» بهطور آشکاری ایهامی به عضو مردانه دارد (آیزایا نام پیامبری اسرائیلی در قرن هشتم قبل از میلاد است، اما ظاهراً نمادگرایی آنچنانی ندارد)، پس میدانیم قهرمان همهاش مرد است و قصد ندارد بگذارد کسی او را تحقیر کند.
بون به سبک معمول مایکل جِی وایت از عهدهٔ حملهکنندگان برمیآید، و باید فرض کنیم این اتفاق درست قبل از جلسهٔ آزادی مشروطش رخ داده؛ چون وقتی تیتراژ شروع میشود، بون مردی آزاد است. اساساً هدف این صحنه این است که همجنسگراییستیزی و اغلب مردانگی افراطی شخصیت اصلی را تثبیت کند.
بون به لسآنجلس میرود، جایی که مبارزات زیرزمینی برگزار میشود. یکی از شرکتکنندگان همجنسگراست و در واقع مبارزهاش را میبرد، اما انتظار نداشته باشید این به معنای «توانمندسازی» باشد؛ این شخصیت که «مامّی دیردست» (ارنست «گربه» میلر) نامیده میشود، بهعنوان «همجنسگرای قاتل، دیوانهٔ وحشی، شَوّال-آفرینِ ترسناک [و] سارقِ پشتِ نبرد» تبلیغ میشود و با کلاهگیس و رولمو در رینگ میجنگد. خوشبختانه دیگر او را نمیبینیم.
بون با تبلیغکنندهٔ خیابانیِ پینبال (دانتۀ باسکو) قرار میگذارد تا او را وارد صحنهٔ مبارزات کند. همان شب، بون با رئیس مافیا، جیمز (ایمون واکر) آشنا میشود. در شبهای بعد، بون در حلقهٔ مبارزات زیرزمینی نامی برای خود دستوپا میکند، هر مبارزی را که سر راهش قرار میگیرد شکست میدهد و هزاران دلار برای خودش و پینبال میبرد — هرچند یک نفر از پرداخت پول سر باز میزند و پول را در میان پاهایش فرو میبرد، شاید با این تصور (که نمیتوانم او را به خاطرش سرزنش کنم) که آنجا جایی است که بون خط قرمزش را میکشد؛ متأسفانه برای آن مرد، طمع بر همجنسگراهراسی غلبه میکند.
برای کوتاه کردن داستان کودن: جیمز میخواهد بون برای او بجنگد، بون امتناع میکند، جیمز با تهدید به کسی دیگر او را مجبور میکند، بون موافقت میکند در حالی که نقشهای برای خیانت میچیند، و الی آخر. جزئیات دیگری هست، اما اوج داستان نقطهٔ قوت فیلم است چون جولین سندز شیطانی را در خود دارد و همچنین یک مبارزهٔ نهایی بین بون و یک آدم خطرناک با کتوشلوار شیک رخ میدهد (خروجی خود نبرد هم، همانطور که مشخص میشود، نسبتاً هوشمندانه است).
وقتی دود خوابید و ماجرا تمام شد، جیمز دستگیر و به همان زندانیِ افتتاحیه بازگردانده میشود؛ در هنگام تیتراژ پایانی در دوشها مورد حمله قرار میگیرد و با یک خنجر دستساز مورد تجاوز مقعدی قرار میگیرد — سرنوشتی که جیمز، که بون بهصورت نمادین مردانگیاش را از او گرفته (حتی دستش را با شمشیری قطع میکند و بسیار غیرمستتر ایدهٔ ختنهزدایی/مَردکُشی را تأکید میکند)، از نظر جسمی یا اخلاقی توان اجتناب از آن را ندارد. شاید بهتر بود اسمش را «صابون را نینداز: فیلم» میگذاشتند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران