یک شکارچی هیولاها به اسم گابریل ون هلسینگ در اواخر سده ۱۹ (میلادی) پس از اتمام اولین مأموریتش که تعقیب و نابودی مستر هاید است به واتیکان فراخوانده میشود . او از سوی واتیکان ماموریت مییابد هر چه زودتر عازم...
یک شکارچی هیولاها به اسم گابریل ون هلسینگ در اواخر سده ۱۹ (میلادی) پس از اتمام اولین مأموریتش که تعقیب و نابودی مستر هاید است به واتیکان فراخوانده میشود . او از سوی واتیکان ماموریت مییابد هر چه زودتر عازم...
هیولاهای بزرگ، بیمنطق و هیجانِ بزرگسالانه
اگرچه استیون سامرز بعد از «مومیایی» (1999) یک موفقیت غیرمنتظره داشت، دنبالهٔ 2001 آن، «بازگشت مومیایی»، نشان داد او گاهی در استفاده از عناصر بلاکباستری زیادهروی میکند — انفجارها و «هیجان» بسیار، ولی در عمل خستهکننده. «ون هِلسینگ» (2004) هم تا حدی گرفتار همان مشکل است، هرچند نه بهخاطرگیِ «بازگشت مومیایی».
خلاصهٔ داستان: در سال 1887 ون هِلسینگ (هیو جکمن) همراه...
هیولاهای بزرگ، بیمنطق و هیجانِ بزرگسالانه
اگرچه استیون سامرز بعد از «مومیایی» (1999) یک موفقیت غیرمنتظره داشت، دنبالهٔ 2001 آن، «بازگشت مومیایی»، نشان داد او گاهی در استفاده از عناصر بلاکباستری زیادهروی میکند — انفجارها و «هیجان» بسیار، ولی در عمل خستهکننده. «ون هِلسینگ» (2004) هم تا حدی گرفتار همان مشکل است، هرچند نه بهخاطرگیِ «بازگشت مومیایی».
خلاصهٔ داستان: در سال 1887 ون هِلسینگ (هیو جکمن) همراه آنا (کیت بکینسیل) به ترانسیلوانیا میرود تا با دراکولا، سه عروس خونآشامِ خطرناک او، هیولای فرانکنستاین، انسانگرگنماها و دیگر تهدیدها مقابله کند.
فیلم را نباید خیلی جدی گرفت؛ ترکیبی است از تمسخر/ادای احترام به فیلمهای کلاسیک یونیورسال و مقداری جدیتِ ضعیف. اگر «درکولا» برام استوکر را با شور و هیجان اغراقشدهٔ آثاری مثل ایندیانا جونز و طعم پارودیهای کلاسیک هیولا مثل «ون شیپ وایپینگ» یا «فرانکنشتاین جوان» تصور کنید، تقریباً به آنچه «ون هِلسینگ» میخواهد باشد نزدیک میشوید.
از نظر بصری فیلم جذاب است، اما CGI بیش از حد به چشم میآید و بعضی موجودات مثل آقای هاید و انسانگرگها بیش از حد کارتونیاند. از طرف دیگر، عروسهای خونآشام پرنده و هیولای فرانکنستاین خوب طراحی شدهاند. مثل «بازگشت مومیایی»، فیلم با وجود رخدادهای دیوانهوار حس خستگیآور و کشدار هم دارد. خوشبختانه نشانههایی از عمق قابلتوجه دیده میشود، مثلاً رابطهٔ هیولای فرانکنستاین و آنا، که حیف شد کاش بیشتر به آن پرداخته میشد.
بازیگران؟ کیت بکینسیل یکی از نقاط قوت فیلم است؛ در لباسهایی تنگ و چکمههای بلند، در طول فیلم چشمگیر است و نقش آنا را خوب ایفا میکند. جوزی ماران و النا آنایا هم بهعنوان دو همسر دراکولا (ماریشکا و آلِرا) تأثیرگذارند. هیو جکمن هم بهعنوان قهرمانِ مرد و مردانه، مناسب نقش است. ریچارد راکسبرگ (دراکولا)، دیوید ونهام (کارل)، کوین جی. اوکانور (ایگور) و شولر هنسلی (هیولای فرانکنستاین) همه عملکردهای سرگرمکننده یا مؤثری دارند.
در نهایت «ون هِلسینگ» بیش از اندازه در چارچوبِ خود میمانَد: یک بلاکباستر بزرگ و سادهدلانه با همهٔ تزیینات اغراقشدهاش. با بودجهٔ سنگین 160 میلیون دلار، جای بهتر شدن داشت؛ داستان نیاز به فضاسازی و نفس کشیدن داشت و کمتر هیجان دائمی میخواست. زمان فیلم هم طولانی است (حدود 2 ساعت و 11 دقیقه). با این حال، نسبت به «بازگشت مومیایی» فیلم بهتر است و اگر حوصلهتان مایل به این سبکِ هیولایی و پرهیاهو باشد، ارزش دیدن دارد.
فیلمبرداری در جمهوری چک، رم و پاریس انجام شد و کارهای استودیویی در جنوب کالیفرنیا و اورلاندو صورت گرفت.
جمعبندی کوتاه: فیلم پرهیجان و گاه ناهماهنگ است — CGI و فیلمنامه گاهی ضعیفاند و سکانسها طولانی میشوند، اما بازیها و ایدهٔ جمعکردن هیولاهای کلاسیک سرگرمکنندهاند. اگر دنبال سرگرمی صرف و یک ماجراجویی هیولایی هستید، بد هم نیست؛ اما اثری عمیق یا بینقص نیست.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران