در مورد دختری 11 ساله به نام مارگارت است که همراه با خانواده خود از شهر نیویورک به حومه نیوجرسی نقل مکان میکند. در این میان او که به تازگی وارد دوران نوجوانی شده است به دنبال کشف هویت خود میرود و…
در مورد دختری 11 ساله به نام مارگارت است که همراه با خانواده خود از شهر نیویورک به حومه نیوجرسی نقل مکان میکند. در این میان او که به تازگی وارد دوران نوجوانی شده است به دنبال کشف هویت خود میرود و…
آبی رایدر فورتسون در نقش دختر عنوان فیلم در بهترین فرم ظاهر شده؛ دختری که والدینش او را بهطور ناگهانی از نیویورک به آنسوی هادسون، در نیوجرسی، منتقل میکنند. حالا آنها خانوادهای خوشحالاند: مادر «باربارا» (ریچل مکآدامز) و پدر «هرب» (بنی صفدی) که گهگاه بهوساطت مادربزرگ بازیگوش و محبوبش «سیلویا» (کاتی بیتس) تشویق میشوند. خانه جدید، مدرسه جدید، دوستان جدید و با سرعت تطبیق پیدا...
آبی رایدر فورتسون در نقش دختر عنوان فیلم در بهترین فرم ظاهر شده؛ دختری که والدینش او را بهطور ناگهانی از نیویورک به آنسوی هادسون، در نیوجرسی، منتقل میکنند. حالا آنها خانوادهای خوشحالاند: مادر «باربارا» (ریچل مکآدامز) و پدر «هرب» (بنی صفدی) که گهگاه بهوساطت مادربزرگ بازیگوش و محبوبش «سیلویا» (کاتی بیتس) تشویق میشوند. خانه جدید، مدرسه جدید، دوستان جدید و با سرعت تطبیق پیدا کردن—او به یک «باشگاه مخفی» با سه دختر دیگر میپیوندد و از آنجا یک قصه نوستالژیک و در عین حال سرگرمکنندهی بلوغ شکل میگیرد؛ رقابت دخترها بر سر تقریباً همه چیز، از پسر جذاب «فیلیپ» تا اینکه کدامشان اولین پریود یا اولین سوتینشان را تجربه میکنند. احتمالاً این فیلم بیش از پسرها با دخترها ارتباط برقرار میکند، اما از قدرت اثر آن کم نمیشود. رفتارها و نگرشهای این دخترها را میتوان در اغلب مدارس هر کشوری دید. گفتوگوهای او با خدا (والدینش بهترتیب یهودی غیرمتمرکزی و مسیحی هستند، پس او در موضوع ایمان بیتصمیم مانده) که برای جلوگیری از بحرانها، بهدست آوردن پسر دلخواه و تخلیهی احساساتش به آن تکیه میکند، هرچه جلوتر میرویم قابللمستر میشود. فیلم کمی ملودرام ناخواسته هم دارد، اما کاتی بیتس با مجموعهای از نقشآفرینیهای کوتاه ولی تاثیرگذار آن را کنترل میکند و کل فیلم با بازی لذتبخش مکآدامز روی ریل نگه داشته میشود. ضرباهنگ و فیلمنامه محکماند و نکتهسنجیهای هوشمندانهای در آن هست؛ در پایان هم از اینکه سالها پیش هورمونهایم کنار گذاشته شده بودند خوشحال شدم!
«آیا خدا آنجاست؟ این مارجرت است» یکی از اولین کتابهایی بود که وقتی خواندم، احساس کردم نویسنده واقعاً فهمیده بودنم چه حسی دارد. کتاب محبوب جودی بلوم برای بسیاری از دختران جوان حکم آیین گذر را داشته و فشارِ اقتباس از آن برای پرده سینما قطعاً زیاد بود؛ خوشبختانه فیلم به منبع وفادار مانده و داستانی جاودانه درباره بلوغ خلق کرده که کتاب کلاسیک را به زندگی میآورد.
مارگرت ششم دبستان (آبی رایدر فورتسون) یازده ساله وقتی ناگهان از زندگی در نیویورک به حومه نیوجرسی منتقل میشود، همهچیز را از نو آغاز میکند. مادرش باربارا (ریچل مکآدامز) و پدرش هرب (بنی صفدی) به او اطمینان میدهند که دوستان جدیدی پیدا خواهد کرد و در مدرسه تازه شروعی تازه خواهد داشت. مارگرت هم نمیخواهد از مادربزرگ مهربانش (کاتی بیتس) جدا شود که مرتباً به خانواده یادآوری میکند از دور شدنشان از او ناراضی است. در حالی که مادرش در نقش جدید خانهدار شدن دچار دشواری است، مارگرت بهسرعت توسط همسایه نانسی (ال گراهام) به باشگاه مخفی دخترها پذیرفته میشود؛ باشگاهی که با همکلاسیهایش گرتچن (کاترین مالن کوپفرر) و جِینی (آماری الکسیس پرایس) تشکیل میدهند و بعد از مدرسه درباره مسائل مهم حرف میزنند: پسرها، گرفتن پریود و تغییرات بدنیشان.
فیلم تا حد زیادی به اثر اصلی بلوم وفادار است؛ برخی نکات مشکلساز حذف شدهاند و مواردی اضافه شده تا درام تقویت شود. رمان بحث زیادی درباره دین دارد—مادِرِ مارگرت مسیحی تربیت شده و پدرش یهودی—و دخترک در جستوجوی جایی برای جای گرفتن دچار تردید است. مارگرت به خدایی دعا میکند، اما همزمان میگوید که به وجود خدا مطمئن نیست. فیلم این تم را خوب منتقل میکند و از گفتوگوهای صریح درباره تقسیمات ناشی از دین نمیهراسد.
سکانسهای زیادی درباره بالا و پایینهای بلوغ وجود دارد، یکی از پیچیدهترین و طاقتفرساترین دورههای زندگی یک نوجوان. شرمساری و تحقیر جسمی همکلاسیشان لورا (ایزول یانگ) امروز بسیار مرتبط بهنظر میرسد؛ همچنین وقتی مارگرت متوجه میشود خودش به یک قلدر تبدیل شده و تصمیم میگیرد تغییر کند، صحنهای تأثیرگذار شکل میگیرد.
هرچند از نوجوانی کتاب را نخواندهام، برخی صحنهها عمیقاً خاطراتم را زنده کردند. کارِ کریگ بخشهای برجسته کتاب بلوم را آورده: عشق شدید مارگرت به پسر هممحلهای موس (ایدان ووتاک-هیسونگ)، خرید سوتین با مادر و شاید معروفترینشان «باید، باید، باید سینههایمان را بزرگ کنیم!»
اشکال کوچک این است که بخشهایی از داستان برای جا انداختن تاریخچه قویتر شخصیتهای فرعی شتابزده بهنظر میرسد. چند خط داستانی جدید بهخوبی در فیلم کار میکنند، اما گاهی این تبادل غیرضروری بهنظر میرسد. یکی از هوشمندانهترین تصمیمها برای اقتباس سینمایی، نگه داشتن داستان در دهه 1970، همانند اثر اصلی است؛ این تصمیم نوستالژی سنگینی میدهد و شما را به عصری بیگناه بازمیگرداند، دور از آیفونها و اینترنت. مطمئنم فیلم اگر در زمان حال رخ میداد به این خوبی کار نمیکرد و خوشحالم استودیو تلاش نکرده آن را مدرن کند. این داستان جاودانه هنوز هم با نوجوانان امروز ارتباط برقرار خواهد کرد.
«آیا خدا آنجاست؟ این مارجرت است» کلاسیک ماندگار جودی بلوم را به فیلمی لطیف و پاک درباره رشد، ارزش دوستی، حمایت خانواده دوستداشتنی و تلاش واقعی برای یافتن جایگاه خود در دنیا تبدیل میکند. این فیلم انگیزشی، انتخاب بازیگران دقیق و بازتاب زمان بهغایت ناآرام زندگی یک دختر جوان است؛ بهعبارت دیگر، جوهره مشهورترین اثر جودی بلوم را بهدرستی بیان میکند.
اگر درست ندانم، فکر میکنم این یک نمایشنامه از نیل سایمون است؛ اما من دختر نیستم و در جوانی کتابهای هاردی بویز را میخواندم نه جودی بلوم. فیلم خیلی خوب ساخته شده و آبی رایدر فورتسون در نقش اصلی واقعاً عالی است. کمی طنزآمیز و کمی دلگرمکننده است. از دادن نمره 7 خوشم نمیآید، اما این سبک فیلم باب میل من نبود و چیزی آنقدر خلاقانه ندیدم که نمره بالاتری سزاوار باشد.
این فیلم یک اثر دلنشین در ژانر فیلمهای بلوغ است که سفر قابللمس یک دختر جوان را در مواجهه با بلوغ، دوستیها و هویت معنوی بررسی میکند. در حالی که روایت روان پیش میرود و درسهای زندگی ارزشمندی ارائه میدهد، چندین تعارض—مثل سوءتفاهمهای مارگرت با دوستان و جستوجوی معنویاش—فاقد پایانبندی رضایتبخشاند. با وجود چند نقص جزئی در بستر تاریخی، بازیهای قوی و عمق احساسی باعث میشوند این فیلم برای تماشای خانوادگی معنیدار و ارزشمند باشد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران