فیلم در مورد مرد جوان فاسدی بنام «دوریان گری» است که به طریقی زیبایی جوانی خود را ابدی کرده است، اما یک نقاشی بخصوص به تدریج راز او را برای همگان فاش می کند…
فیلم در مورد مرد جوان فاسدی بنام «دوریان گری» است که به طریقی زیبایی جوانی خود را ابدی کرده است، اما یک نقاشی بخصوص به تدریج راز او را برای همگان فاش می کند…
چه شومی!
باز هم اقتباسی دیگر از داستان اسکار وایلد. فیلم دربارهٔ دوریان گری (بن بارنز) است، مردی که تسلیم وسوسهٔ خوشگذرانیای میشود که لرد واتون (کالین فرث) به او نشان میدهد. پس از کشیدن پرترهاش، دوریان هرگز پیر نمیشود — اما این باقیماندن جوانی چه قیمتی دارد؟
فیلم اولیور پارکر آشکارا وفادار به منبع ادبی نیست؛ نتیجهای جالب اما ناکام بهدست آمده است. بهعنوان یک تریلر...
چه شومی!
باز هم اقتباسی دیگر از داستان اسکار وایلد. فیلم دربارهٔ دوریان گری (بن بارنز) است، مردی که تسلیم وسوسهٔ خوشگذرانیای میشود که لرد واتون (کالین فرث) به او نشان میدهد. پس از کشیدن پرترهاش، دوریان هرگز پیر نمیشود — اما این باقیماندن جوانی چه قیمتی دارد؟
فیلم اولیور پارکر آشکارا وفادار به منبع ادبی نیست؛ نتیجهای جالب اما ناکام بهدست آمده است. بهعنوان یک تریلر سکسی تا حدودی کار میکند و روحش به فیلمهای همر دههٔ ۱۹۷۰ نزدیکتر است تا به نثر وایلد، اما اغلب بهنظر میرسد سبک بر محتوا غلبه دارد — نمایش خون یا عریانی صرفاً برای خودش. اجراهای قوی فرث و در سکانسهای پایانی ربکا هال توجه را حفظ میکنند، اما بن بارنز یکنواخت است و جز ظاهر زیبا، قانعکننده نیست. موسیقی چارلی مول هم هرچند خوب است، ولی بهنظر میرسد برای فیلم دیگری مناسبتر باشد. سازندگان تلاش کردهاند از یک رمان گوتیک، فیلمی گوتیک-ترسناک بسازند، اما هرگز نتوانستند به لایههای زیرین و معنایی داستان مسلط شوند. حیف. ۵/۱۰
در تقریباً هر جنبهٔ مهم (و جذاب) داستان اصلیِ پرترهٔ دوریان گری، فیلم دستپاچه عمل میکند.
امتیاز نهایی: ★★ — نکاتی بودند که برایم جذاب بود، اما محصول نهایی ضعیف است.
حیف است که دورین گریِ بالقوهٔ ایدهآلِ استیوارت تاونزند در فیلم دیگری هدر رفته باشد. شاید در سال ۲۰۰۳، و حتی بیشتر در ۲۰۰۹، ۳۱ سال برای نقش کمی پیر بهنظر برسد و او بازیگری پرابرازتر از آن است که دوریانِ ایدهآل معمولاً باید باشد؛ در نسخههای موفقتر، دوریان مانند صفحهای خالی است — بومِ نقاشیای ناپر شده — و این تا حدودی منطقی است، چون داشتن شخصیتِ پرابراز، جذابیت رازآمیز دوریان را کم میکند. این موضوع در مورد بن بارنز صدق میکند: او آنقدر جذاب نمایش داده میشود که یک دختر جوان را از پاکیاش میگیرد و وقتی مادر دختر اعتراض میکند، او با خودش همبستر میشود و در این مسیر شرطبندیای را هم میبرد؛ چنین توسعهٔ داستانی حتی برای خود وایلد مبتذل بهنظر میرسد. سناریونویس توبی فینلی با آوردن خطهایی کلیشهای (مثل «اگر بهت بگم باید تو رو بکشم») کار درستی نکرده — ترسناک این است که ممکن است بینندگان فکر کنند اینها از وایلد است در حالی که نیست. دوریان شخصیتی Faustگونه است؛ در نظریه او خیلی چارهای ندارد جز اینکه نقش ناسپاسی بازی کند — ظاهراً خوشی زیادی دارد (کمی که در نسخهٔ ۱۹۴۵ بیرونِ صحنه نگه داشته شد و فیلمِ ۱۹۴۵ عاقلانه از نمایش واضح رذایلش پرهیز کرد)، اما در عمل مثل قهرمانِ مارچلو مastroianni متوجه میشود زندگی دلچه ویتا درواقع تلخ است. فیلم حتی نقش جذاب لرد هنری را هم خراب میکند؛ فرث بازیگر خوبی است اما برای این نقش، خصوصاً در قیاس با جورج سندرزِ نسخهٔ ۱۹۴۵، نامناسب است — دلایلی که او را برای نقش والمونت هم انتخاب نامناسبی کرده بود.
میدانم قرار بود «دوریان گری» زیبا باشد، اما شک دارم خود اسکار وایلد خواهان چیزی اینقدر بینمکِ زیبا یا پست بوده باشد! بن بارنز تلاش میکند نقش عنوانی را به دوش بکشد اما پهلو میزند. «گری» جوانی است که با همه سر و سرّی دارد و پس از به ارث بردن خانهای متوسط در لندن، به سرعت اسیر عناصر منحط جامعه میشود که لرد واتون رهبریشان میکند و بهتدریج دوستان معتدلش مثل نقاش هالوارد (بن چاپلین) را رها میکند. گویا پرترهای که هالوارد کشیده نقش اسفنجی را بازی میکند که خودخواهی و زشتیهای گری را جذب میکند؛ هرچقدر هم رفتار زشت از خود نشان دهد، ظاهراً از هدیهٔ جوانی ابدی برخوردار است. او اطرافیان را با تحقیر رفتار میکند و تقریباً دشمنِ همه میشود. اوضاع وقتی پیچیدهتر میشود که عاشق امیلی (ربکا هالِ نهچندان برجسته) — دختر مربی دوچهرهاش — میشود. واتون خوشحال است که شاگردش را تماشا کند و او را بدکار کند، اما نه در حیاط خانهٔ خودش — و همینجاست که کارِ این لیبرالِ بیپروا به نقطهٔ انفجار میرسد. آیا هنوز فرصتی برای رستگاری هست؟ شاید برای دوریان، اما قطعاً نه برای این درام کند و پراکنده که بیش از آنکه تصویری قوی و مشخص از اوج پلیدی ارائه دهد، بر تخیل مخاطب تکیه میکند. بارنز زیادی خوبقلب و چاپلین هم بیش از حد ملایم است؛ اگرچه فرث کمی بهتر از بقیه است، باز هم از ظرافت، مکر و ضربهٔ نسخهٔ اصلی کتاب فاصله دارد. قصه سختی برای دراماتیزه شدن است و واقعاً پشتوانهٔ دو ساعت فیلم را ندارد — شاید کوتاهتر شدن و کارگردانی متمرکزترِ پارکر بهتر بود. فیلم ظاهراً خوب است و دیدن دارد، اما در نهایت مایوسکننده است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران