گروهی از مزدوران تصمیم میگیرند با به خطر انداختن جانشان، بزرگترین سرقت انجام شده را در شهر لاس وگاس که مبدا اصلی شروع بحران زامبیها است، انجام دهند و...
گروهی از مزدوران تصمیم میگیرند با به خطر انداختن جانشان، بزرگترین سرقت انجام شده را در شهر لاس وگاس که مبدا اصلی شروع بحران زامبیها است، انجام دهند و...
«ارتش مردگان» نیرویی تازه به فیلمهای زامبی و به کارنامهٔ زک اسنایدر تزریق میکند. دیو باتیستا هم از نظر بازیگری در بهترین فرم خود ظاهر شده است. فیلم بسیار خونبار و از ابتدا تا انتها سرگرمکننده است و برای طرفداران اکشن و وحشت دیدنیست. کاش صحنههای بیشتری از واندروِه (اوماری هاردویک) با آن ارّهٔ دایرهای غولپیکر که از گوشت زامبیها میگذشت میدیدیم.
زک اسنایدر هرگز کارگردانی...
«ارتش مردگان» نیرویی تازه به فیلمهای زامبی و به کارنامهٔ زک اسنایدر تزریق میکند. دیو باتیستا هم از نظر بازیگری در بهترین فرم خود ظاهر شده است. فیلم بسیار خونبار و از ابتدا تا انتها سرگرمکننده است و برای طرفداران اکشن و وحشت دیدنیست. کاش صحنههای بیشتری از واندروِه (اوماری هاردویک) با آن ارّهٔ دایرهای غولپیکر که از گوشت زامبیها میگذشت میدیدیم.
زک اسنایدر هرگز کارگردانی نیست که همه با او موافق باشند. بعضی بینندگان واقعاً آثارش را دوست دارند — و بازسازی «لجیون عدالت» با حضور نسخهٔ اسنایدر تنها به لطف هواداران پرشور امکانپذیر شد — در حالی که دیگران دلیل هیاهوی همیشگی اطراف پروژههای او را درک نمیکنند. شخصاً، هرچند جزو طرفداران بزرگش نیستم، از آثار او خارج از دنیای DCEU لذت میبرم. از «طلوع مردگان» تا «واچمن» و «۳۰۰» برایم فیلمهایی ارزشمند هستند. با این حال، «بتمن علیه سوپرمن» یکی از بزرگترین ناامیدیهای سینمایی زندگیام بود و شاید آغازنظرِ جنجالیِ عموم نسبت به این کارگردان باشد.
وقتی کسی در مسیر سختی قرار میگیرد، بازگشت به ریشهها معمولاً کمک میکند تا به خط اصلی بازگردد و اسنایدر دقیقاً همین کار را کرده است. ژانر «آخرالزمان زامبی» دهههاست که وجود دارد، اما از ابتدای قرن جدید، بینندگان دیدند روایتی که زمانی تازه و هیجانانگیز بود به تدریج به قصهای کلیشهای و فرمولی تبدیل شد. البته از دل این ژانر گهگاه جواهراتی بیرون آمدهاند؛ از احتمالاً بهترین فیلم زامبی یعنی «قطار به بوسان» تا کمدی کلاسیک «زامبیلند». پس «ارتش مردگان» کجا قرار میگیرد؟
کمی در میانه، با برچسب «سرگرمیِ خوب»، که دقیقاً همان چیزی است که از این فیلم نتفلیکس انتظار داشتم. بگذارید همین اول یک چیز را بگویم: این فیلم از نظر ظاهر، صدا و حس کاملاً یک فیلمِ اسنایدر است. شاتهای بیش از حد سبکپردازانهٔ فراوان، سکانسهای طولانی اسلوموشن، مقدار عظیمی از خون و خشونت، انتخابهای عجیب موسیقی، و زمانِ اجرای دو و نیم ساعته... برای خوب یا بد، در این فیلم خبری از دخالت استودیو نیست؛ مشخص است کارگردان خلاقیت کامل داشته و این در تمام جنبههای مثبت و منفی فیلم دیده میشود. خوشبختانه سبک فیلمسازی اسنایدر نه تنها با این ژانر سازگار است، بلکه برای فیلمنامهٔ ساده و سرگرمکننده هم جواب میدهد.
اغلب بینندگان برای دیدن یک فیلم زامبی ساده، سنگین در اکشن و سرگرمکننده با همهٔ کلیشههای این موجودات وارد فیلم میشوند. به جز یک خط داستانی نسبتاً جالب — اگرچه جدید نیست — دربارهٔ نوعی خاص از زامبیها، باقیِ عناصر همانهایی هستند که در دو دههٔ گذشته دیدهایم؛ شاید ناامیدکننده اما همچنان لذتبخش. از نحوهٔ کشتن زامبیها تا زمان تبدیل هر فرد آلوده به زامبی، تقریبا همهٔ کلیشهها در این فیلم حضور دارند. صادقانه بگویم، هیچکدام تا وقتی تکرارِ ملالآور نشوند واقعاً آزارم نمیدهد و فکر نمیکنم «ارتش مردگان» تا این حد تکرارگرا باشد.
سکانسهای اکشن همگی خوب فیلمبرداری شدهاند، اما من از آنها انتظار بیشتری داشتم. بیشتر صحنهها شخصیتها را نشان میدهند که تصادفی شلیک میکنند و هِدشاتهایی غیرمعمول انجام میدهند که بیننده باید آن را بپذیرد، هرچند با توجه به فیلمهای اکشن اخیر، چندان دشوار نیست. گاهی مبارزات تکبهتک یا یکبهچند به شدت هیجان را بالا میبرد چون تمرکز روی یک شخصیت است، اما سپس دوباره با درگیریهای خستهکننده کمفشار میشود. اسنایدر از بیننده میخواهد چند تصمیم داستانی و شخصیتی کمهوش را بپذیرد، پس اینکه تا چه حد تحمل میکنید بستگی به خودتان دارد.
به شخصه این ایرادات منطقی خیلی آزارم نمیدهد — اعتراف میکنم سومین پردهٔ مضحک تا حدی مرا به چالش میکشد. اما کمبود پرداخت شخصیتها و توجه کلی به همهٔ افراد فیلم همیشه مشکل بزرگی خواهد بود، مخصوصاً وقتی لحظات ظاهراً احساسی تأثیری بر عواطف مخاطب ندارند. بعید میدانم کسی از این موضوع شگفتزده شود که در این فیلم، غیر از زامبیها، انسانها هم میمیرند و این باعث ایجاد تعادلِ لحن میشود. واضح است که هر شخصیت نیاز به پسزمینهٔ عمیق و انگیزههای پیچیده ندارد، اما گفتن کمی دربارهٔ کسانی که به منطقهٔ خطر میروند ضرری ندارد تا سکانسهای اکشن کشش بیشتری داشته باشند.
بدون افشای داستان، در قسمتی از فیلم شمارش معکوسی آغاز میشود و همهٔ آنچه از لحظهٔ شروع تا اوجِ فیلم رخ میدهد، همچون هر صحنهٔ دیگری در فیلم است. فقدان تنش و حس فوریت در نهایت مانع از تبدیل شدن فیلم به یکی از بهترینها میشود. در مجموع، فیلم زامبیِ لذتبخشی است که لحظاتی مفرح برایم فراهم کرد، اما معتقدم میتوانست خیلی بهتر باشد. دیو باتیستا (از جمله در «مای اسپای» و «انتقامجویان: پایان بازی») عنصر برجستهٔ فیلم است و تنها شخصیتی است که پرداخت کاملتری دارد. الا پورنل، اوماری هاردویک و نورا آرنهزدر نیز عملکرد خوبی دارند.
در نهایت باید دربارهٔ رابطهٔ استودیوها و فیلمسازان نکتهای گفت. من طرفدار آزادی خلاقه هستم، اما همیشه باید میانهای بین دو طرف برقرار باشد. اسنایدر به خاطر بد تدوینکردن فیلمهایش مشهور نشده است؛ «ارتش مردگان» مثل بسیاری از فیلمهای او غیرضروری طولانی است. بخش «صحنههای حذفشده» روی بلوریها نمایشِ خودنمایی نیست؛ هیچ فیلمی در تاریخ سینما نیست که هر ثانیهٔ ثبتشدهاش خالصاً طلایی باشد، و زمان پخش چیزی است که استودیوها میتوانند به فیلمسازان در آن کمک کنند. در پایان، هنوز هم فکر میکنم فیلم در روایتِ سرراستِ خود سریع پیش میرود، پس شاید زمانِ اضافی برای دیگران خیلی مسئلهساز نباشد.
«ارتش مردگان» بازگشت زک اسنایدر به ژانر آخرالزمان زامبی است؛ داستانی سرگرمکننده و اکشنمحور که بیشتر مخاطبان را راضی میکند. با سبک متمایز و جنجالبرانگیز اسنایدر که بدون قید و بند نمایان است، بهتر یا بدتر، دیو باتیستا و تیمش با کلیشهها، فقدان پرداخت شخصیتها و زمان اجرای زیاد دستوپنجه نرم میکنند تا همچنان هیجان فراوانی عرضه کنند. کمبود تنش و فوریت برخی از سکانسهای پایانی را خدشهدار کرده، اما همهٔ سکانسها خوب فیلمبرداری شده و پرانرژیاند. طراحی تولید و جلوههای ویژهٔ چشمگیر برای جبران فیلمنامهٔ فرمولیکِ قابل پیشبینی کافی نیست، خصوصاً وقتی تنها خط داستانیِ جالب زامبیها خیلی ناقص پرداخته شده است. در مجموع، تعریفِ «سرگرمیِ خوب» است؛ پس اگر آخر هفتهٔ شما دو و نیم ساعت وقت خالی دارد، نتفلیکس آن را توصیه میکنم.
امتیاز: B-
تماشای خوبی بود؛ ارزش دیدن دوباره دارد و آن را توصیه میکنم.
بدترین نکتهای که اخیراً در برخی فیلمها میبینم این است که فیلم عملاً نسخهٔ بهترش را در همین فیلم به شما نشان میدهد، اما سپس از آن میگذرد و به آخرین داستانِ ممکن از حادثهٔ آغازین میپردازد. این فیلم کارهای زیادی انجام میدهد و در هر لحظه بخشهای متحرکِ زیادی دارد.
باتیستا فوقالعاده است و همه کمی دور او گم میشوند؛ نمیتوانم بگویم آیا به خاطر جثهٔ اوست یا فیلم همین را میخواهد؛ اما بازی کل بازیگران در نقشهایشان عالی است.
فیلم چند عنصر دارد که معمولاً در آثار دیگر دوست ندارم: زامبیهای «باهوش»، خیانتهای آشکار و انگیزههای مخفی. انگار اگر SHIELD در «I Am Legend» بود و بلک ویدو همه را میانداخت تا یک کارت نادر به دست بیاورد. با این حال، فیلم جزئیات و پیچیدگی فوقالعادهای از جامعهای را نشان میدهد که در فیلمهای دیگر خیلی کاوش نشده و این طعمِ خوبی به داستان اضافه میکند.
«ارتش مردگان» یک فیلم اکشن زامبیای معمولی است، اما بهترینِ ژانر نیست. فیلم کمی کسالتآور شروع میشود، سپس نیمهٔ اول تا وسط ناگهان سرعت میگیرد و در پایان دوباره کند میشود. از نظر من کمی ناهماهنگ بود، اما این نظر شخصیِ من است.
من احترام زیادی برای زک اسنایدر قائلم. او دیدگاهی واقعاً اصیل دارد، فیلمهایی میسازد که شبیه هیچکس دیگری نیستند و به نظر میرسد از اینکه کمی بیرون از جریان اصلی باشد و هر چه میخواهد بسازد لذت میبرد — تا حدی مثل نسخهٔ این نسل از رابرت رودریگزِ دههٔ ۹۰ و ۲۰۰۰.
با این حال، هرچقدر هم تلاش میکنم، نمیتوانم واقعاً از فیلمهایش لذت ببرم. ترجیح میدهم از یک فیلم عجیبِ زک اسنایدر لذت نبرم تا اینکه با بیشتر تولیدات سطحیِ جریان اصلی که انگار توسط الگوریتمها ساخته شدهاند، کمی سرگرم شوم.
اگر طرفدار فیلمهای اسنایدر هستید، احتمالاً از این فیلم هم لذت خواهید برد. اگر نه، این فیلم شما را قانع نخواهد کرد. به هر حال، امیدوارم او بتواند به ساخت رؤیاهای تبآلودِ سینماییاش ادامه دهد؛ ما به فیلمهایی با صدای اصیل بیشتر نیاز داریم.
تنها نکتهٔ مثبتِ نمایشِ خودخواهانهٔ زک اسنایدر، کوتاهتر بودنش نسبت به نسخهٔ او از «لجیون عدالت» است — اما کاهشِ یک ساعت و نیم از یک فیلم چهار ساعته هم هنوز طولانی است، بهویژه وقتی اگر بسیاری از چیزهایی که قبلاً دیدهایم حذف شوند، «ارتش مردگان» میتواند یک فیلم کوتاهتر باشد.
واقعیت این است که ما شاید قبلاً ترکیب هِیست و آخرالزمان زامبی را ندیده بودیم، اما دهها فیلم هِیست و دهها فیلم آخرالزمان زامبی دیدهایم و آوردن این دو ژانر کنار هم فقط ناهماهنگیهای هردو را برجسته میکند. از ابتدا شروع کنیم: یک کاروان نظامی محمولهای ناشناس از ناحیهٔ ۵۱ منتقل میکند. دو سرباز در کابین کامیون دربارهٔ محتوای صندوق حدس میزنند؛ محموله آتشگیر است و به محض تماس با یک وسیلهٔ کوچکتر، کامیون تبدیل به یک توپ آتش عظیم میشود.
در واقع محموله نوعی زامبی فوقانسانی است که چند سرباز را میکشد و دو نفر را آلوده میکند. این سناریو بهراحتی میتوانست بدون انفجار تصادفی و دلخواه رخ دهد؛ شعلهٔ عظیم فقط به این دلیل وجود دارد که اسنایدر کارگردانی کمصبری است که در یک فیلم ۱۴۰ دقیقهای حتی پنج دقیقه هم نمیتواند صبر کند قبل از اینکه چیزی را منفجر کند — نوعی استعارهٔ سینمایی از شتابزدگی.
از سوی دیگر، اسنایدر وقت زیادی برای نقاط داستانی میگذارد که همه از قبل میدانیم: قهرمان پیشنهادی دریافت میکند، رد میکند، بعد قبول میکند، تیم جمع میشود و الی آخر. تا هیچ کلیشهای بیاستفاده نماند، قهرمان یک دختر جداشده دارد؛ این بخش به توجه بیشتری نیاز دارد.
کیت در یک کمپ قرنطینه برای زامبیها کار میکند، که خودِ این مفهوم منطقیزدایی میکند. ابتدا گفته میشود گازگرفتگی زامبی فورا اثر میکند و قربانی را تبدیل به زامبی میکند — و زامبی را قرنطینه نمیکنند؛ زامبی را شلیک میکنند و میروند.
فیلمهای زامبی همیشه بسته به نیاز فیلمنامه با زمانِ تبدیل بازی میکنند، اما دو اشتباه، درست نمیشود. در کل «ارتش مردگان» دزدیای است که عمداً به دزدی از ایدههای بد میپردازد — که اگر پارودی بود اشکالی نداشت، اما فیلم خیلی متورم و اغراقآمیز است تا بتواند خودش را جدی نگیرد.
چه اتفاقی میافتد وقتی به زک اسنایدر آزادی خلاق کامل بدهی؟ یک سرسرهٔ پرهیجانِ علمیتخیلی-اکشنِ زامبیوارِ دیوانهوار! اسنایدر همهچیز را به کار میگیرد و ایدهها و اسپینآفهای زیادی را میافکند تا باغوحش رویاییاش را در نتفلیکس بسازد و سالها در آن بازی کند. طاعون زامبی، رباتهای زامبی، سفر در زمان، چندجهانی و چیزهای دیگر همگی عبور میکنند و به طرز عجیبی از داستان مرکزیِ هیجانانگیز منحرف نمیشوند. دیو باتیستا رهبر گروه مزدوران expendable است که برای شکستن در یک گاوصندوق در قلب منطقهٔ قرنطینهٔ پر از زامبی به زمانی که قبلاً لاسوگاس بود وارد میشود. شخصیت برجسته در میان همهٔ اینها دیترِ ماتیاس شوایگهوفر است؛ کمدی و شیطنت او به فیلمی که عمدتاً تاریک است جان میبخشد. اکشنِ بیوقفه و خونریزی هر طرفدار ژانر را راضی میکند. بهجای نجات یک عزیز گرفتار یا شخصیت مهم، از هدف تازهای برای جنگیدن با زامبیها لذت بردم — پول. زک اسنایدر تمامقد جلو میرود و قطعاً جواب داده است؛ مشتاق دیدن چیزهای بیشتری هستم.
ناامیدکننده — این فیلم سرگرمکننده و خوب است. با بودجهٔ بزرگش ظاهرش از ۹۰٪ فیلمهای زامبی بهتر است و ایدههای خوبی دارد. اما این ایدهها را به سطح بعدی نمیبرد. سلسلهمراتب زامبیها بسیار جالب است، و هرچند تا حدی به آن پرداخته میشود، دوست داشتم این فیلم نسخهٔ بلندتر کارگردان باشد و یک ساعت یا بیشتر برای توسعهٔ آن وقت میگذاشت. چند شخصیت در آستانهٔ بزرگ بودن قرار دارند؛ آنها عالیاند اما کمی زمان بیشتر برای درخشش میتوانست شگفتیآفرین باشد. با این حال چیزی که دیدیم هنوز واقعاً خوب بود.
بزرگترین ایرادم به سکانسهای اکشنی است که نوید داده میشوند اما تحویل داده نمیشوند. یک شخصیت سلاح موردعلاقهای دارد — هرگز از آن استفاده نمیکند! چند زامبی خشکیده گفته میشود وقتی باران میآید دوباره زنده میشوند — باران اصلاً نمیبارد! چرا؟ چرا این چیزها را در فیلم میآورید اگر قرار نیست به آنها جواب دهید؟ اینها به حس کلیِ اینکه بازگشت اسنایدر به ژانر محافظهکارانه بوده اضافه میکند. بازسازی «طلوع مردگان» در ۲۰۰۴ یکی از وحشیانهترین و ترسناکترین فیلمهای زامبی است. من با آن فیلم هم مشکلاتی دارم، اما مشخصاً همهچیز را تمامقد دنبال کرد و به هدفش رسید. «ارتش مردگان» آن حس را ندارد. قدردانم که به اندازهٔ «طلوع» تاریک نیست، اما گاز کمتری دارد. نیمی از قتلها خوباند، اما نیمهٔ دیگر سطحیاند یا پشت صحنه اتفاق میافتند! خط فرعی پدر/دختر چیز جدیدی اضافه نمیکند — و باعث پایین آمدن سرگرمی میشود. نه فقط رابطهٔ آنها، بلکه حضور کاملِ دختر ظاهراً فقط برای بههم زدن نقشهٔ شخصیتهاست؛ یک کلیشهٔ خستهکننده و ناامیدکننده. «ارتش مردگان» همهٔ مواد لازم برای تبدیل شدن به یک کلاسیک را داشت؛ در عوض، ما با یک چیز متوسط قانع شدیم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران