“چیف برودی” مرده است و پسر کوچکش نیز توسط کوسه کشته میشود. “مایکل” پسر برزگ “چیف” که یک زیست شناس دریایی است برای همدردی پیش مادر خود آمده و برای تغییر روحیه مادر خود او را به ساحلی دیگر میبرد. مایکل و دوستانش در هنگام کار با یک کوسه بزرگ برخورد میکنند. مایکل این موضوع را از مادر خود پنهان کرده و قصد انتقام دارد…
“چیف برودی” مرده است و پسر کوچکش نیز توسط کوسه کشته میشود. “مایکل” پسر برزگ “چیف” که یک زیست شناس دریایی است برای همدردی پیش مادر خود آمده و برای تغییر روحیه مادر خود او را به ساحلی دیگر میبرد. مایکل و دوستانش در هنگام کار با یک کوسه بزرگ برخورد میکنند. مایکل این موضوع را از مادر خود پنهان کرده و قصد انتقام دارد…
کوسه واضحاً طرفدار مایکل کین بود.
بهنوعی کوسه میفهمد که مایکل کین هواپیما را به سمت باهاما میبرد و باید از بتِ خود دنبال او برود. یا شاید هدفش کین را بهخاطرِ فیلم قبلی او گرفته بود. فیلم از نظر ساخت خوب است و بازیها تا حدی قابل قبولاند، اما کل ماجرا احمقانه و غیرقابلاصلاح است. آیا کوسه توانایی تلهپاتیک داشت؟ آیا الن برودی تلهپاتیک بود؟...
کوسه واضحاً طرفدار مایکل کین بود.
بهنوعی کوسه میفهمد که مایکل کین هواپیما را به سمت باهاما میبرد و باید از بتِ خود دنبال او برود. یا شاید هدفش کین را بهخاطرِ فیلم قبلی او گرفته بود. فیلم از نظر ساخت خوب است و بازیها تا حدی قابل قبولاند، اما کل ماجرا احمقانه و غیرقابلاصلاح است. آیا کوسه توانایی تلهپاتیک داشت؟ آیا الن برودی تلهپاتیک بود؟ آیا تکه چوبی که شان برودی به آن چسبیده بود و توسط کوسه خورده میشود تلهپاتیک بود؟ چه اهمیتی دارد؟
شاید کوسهی باهاما، کوسهی متفاوتی بود. شاید خانوادهٔ برودی برای هر روز هفته یک کوسه داشتند. شاید همهچیز خواب بوده — منطقیترین فرض. با این حال نمیخواهم سازندگان فیلم را تبرئه کنم. آنها مقصرند. پرونده مختومه.
آدم چه بگوید، مردم واقعاً از این دو دنبالهٔ آخر بدشان میآید، نه؟
من حتی فکر نمیکنم «کوسهها ۳-دی» آنقدرها بد باشد که اغلب منتقدان میگویند و دربارهٔ «کوسه: انتقام» هم وضع همینطور است. بد است، اما آنقدرها هم افتضاح نیست. منطقی نیست، اما بههرحال این مجموعه دربارهٔ یک کوسهٔ عظیم و آدمکش است؛ در حالی که واقعیت این است که کوسهها معمولاً اینقدر تمایلی به گوشت آدم ندارند. مایکل کین بهنوعی در این فیلم حضور دارد — احتمالاً سفر به باهاما و دستمزدی مناسب برای خودش قابل توجیه بوده است. لورین گری نقش محوری در گروه بازیگران متوسط ایفا میکند. دیالوگها و تعاملات بازیگران برایم مصنوعی و تصنعی بودند. امتیاز: 5/10. البته فیلمهای خیلی بدتری هم وجود دارند.
مایکل کین لابد به پول یک استخر جدید نیاز داشت که در این دنبالهٔ بسیار ضعیف بازی کند. داستان با اعزام «معاون شان برودی» (میچل اندرسون) برای بازکردن یک انسداد دریایی پیش از بازگشت قایقهای ماهیگیری آغاز میشود. بدیهی است که او با خویشاوند دورِ دوست خطرناک پدر مرحومش روبهرو میشود و خیلی زود چیزی جز تکههای گوشت برای کوسه باقی نمیماند. سپس لنس گِست در نقش برادر بزرگتر، مایکل، وارد میشود و باز هم کوسه گویا او را هم روی رادار دارد. با وجود تلاش نسبتاً کاریزماتیک کین، کل ماجرا از ابتدا تا انتها مزخرف است و اغراق در بازی لورین گری اوضاع را بدتر کرده. هیچگونه ترسی احساس نمیشود. حتی موسیقی نمادین هم دستکاری شده تا هر نشانهای از تهدید را از بین ببرند، درست مثل خودِ کوسه (که بیشتر جلوهٔ مکانیکی دارد). این موجود گاهی چنان غرش میکند که انگار در فیلمی شبیه «تارزان» قرار دارد؛ یا شاید از بس «برودی» بین دندانهایش گیر کرده کلافه شده است. بههرحال تصویربرداری زیرآب چشمنواز است و من تا به حال کوسهای را که یک هواپیما — حتی اگر از ویفر ساخته شده باشد — بخورد ندیده بودم، اما متأسفانه، هرچند از «کوسهها ۳» (۱۹۸۳) بدتر نیست، این پایان تلخ و نامناسبی برای مجموعهای است که بهتر بود ساخته نمیشد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران