زنی جذاب و مستقل که دختر یک مارکوی ورشکسته است، پس از آشنایی با یک میلیونر شکاک که هفت بار قبلاً ازدواج کرده، با او نامزد میشود؛ وقتی میفهمد او تنها شمارهٔ هشت در میان همسران قبلی است، تصمیم میگیرد بازی را برگرداند و با هوش و شوخطبعیاش دست به حیلههایی بزند تا او را وقف عشق واقعی کند — در آمیختهای از کمدی، رومانس و جدالهای شیرین قدرت.
زنی جذاب و مستقل که دختر یک مارکوی ورشکسته است، پس از آشنایی با یک میلیونر شکاک که هفت بار قبلاً ازدواج کرده، با او نامزد میشود؛ وقتی میفهمد او تنها شمارهٔ هشت در میان همسران قبلی است، تصمیم میگیرد بازی را برگرداند و با هوش و شوخطبعیاش دست به حیلههایی بزند تا او را وقف عشق واقعی کند — در آمیختهای از کمدی، رومانس و جدالهای شیرین قدرت.
«هشتمین همسر ریشآبی» نخستینِ دو همکاری بین کارگردان ارنست لوبیتش و سناریست رو به رشد بیلی وایلدر بود. فیلم که همه چیزش سبک و سطح است، بیش از آنکه کار وایلدر باشد، کار لوبیتش به نظر میرسد؛ با این حال فیلمنامهای که وایلدر و چارلز براکت مشترکاً نوشتند (تیمی که بعدها آثاری چون «آخر هفته گمشده» و «خیابان غروب» را رقم زد) کاملاً با مشهورِ...
«هشتمین همسر ریشآبی» نخستینِ دو همکاری بین کارگردان ارنست لوبیتش و سناریست رو به رشد بیلی وایلدر بود. فیلم که همه چیزش سبک و سطح است، بیش از آنکه کار وایلدر باشد، کار لوبیتش به نظر میرسد؛ با این حال فیلمنامهای که وایلدر و چارلز براکت مشترکاً نوشتند (تیمی که بعدها آثاری چون «آخر هفته گمشده» و «خیابان غروب» را رقم زد) کاملاً با مشهورِ «لم لوبیتش» سازگار است — طنزی دقیق و محاسبهشده که مشخصهٔ کار این کارگردان آلمانی است.
برای لوبیتش خنداندن مثل عشق ورزیدن است؛ او هیچ علاقهای به ارضای فوری ندارد؛ رویکردش در کمدی، معادلِ تعریفِ هیتکاک از تعلیق است. مایکل (گری کوپر) از بیخوابی رنج میبرد؛ نیکول (کلودت کلبر)، که او را در آغاز داستان در مغازهای میبیند که برای خرید پیژامه آمده (اما شلوار نخریده—که خود تبدیل به یک شوخی بصری پیچیده میشود)، روشِ «پروفسور اورگانزِف» را توصیه میکند: «یک کلمهٔ بلند بردار، مثل «چکسلواکی»… و آن را از آخر به اول هجی کن. بین هر حرف کش بیاور و پُت بِکَن… فقط باید نگرانِ «اسلواکی» باشی. تا وقتی به «چِک» برسی، کاملاً خوابِت برده است.»
نیمهٔ دوم فیلم در واقع در چکسلواکی رخ میدهد، جایی که سرانجام به نتیجهای میرسیم که لوبیتش نیمساعت پیش برایش زمینهچینی کرده بود — و برای تکمیل ماجرا، نزدیک پایان معلوم میشود که پروفسور اورگانزِف واقعاً وجود دارد.
مایکل یک «همسرِ سریالی» است؛ ازدواج برای او مثل درِ گردان است، تا جایی که لباسی که در آخرین عروسیاش بر تن دارد هنوز از مراسم قبلی برنج رویش مانده است. نیکول از دانستن اینکه مایکل پیش از این هفت بار ازدواج کرده وحشتزده میشود و عروسی را لغو میکند، کاری که پدرش را ناامید میکند.
مایکل توضیح میدهد که به هر یک از همسرانش قرارداد پیشازدواجی میدهد که در صورت طلاق تا پایان عمر سالانه ۵۰٬۰۰۰ دلار تضمین میکند. نیکول موافقت میکند با دو برابر آن مقدار ازدواج کند و برای تسریع در طلاق و چون «بدون این کار به شوهر بعدیام انصاف نیست»، عملاً رابطه جنسی را (هرچند نه بهصراحت) متوقف میکند.
همانطور که همیشه، لوبیتش میداند که «عشق» موضوع تراژدی نیست بلکه موضوع کمدی تمثیلی است، و معشوقان بیش از آنکهٔ شایستهٔ ترحم باشند، سزاوار تمسخرند؛ اما از سوی دیگر او نسبت به شخصیتهایش دلسوزی صادقانهای دارد؛ آنها شبیه کودکاناند و در نهایت او با آنها میخندد، نه به آنها.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران