میگویند «هیچ کار خیری بیپاداش نمیماند.» اگر در این مورد تردید دارید، از اُسکار رِستِپرو (اوبیمار ریوس) بپرسید. این شاعر میانسال و بااستعداد اما ضعیف، در زمینههای مختلف زندگی دست و پنجه نرم میکند، ولی صادقانه بگوییم اغلب خودِ بزرگترین مانعِ پیشِرویش است: بارها جلوی خودش سنگاندازی میکند، لجبازی مینماید و از هر مصالحهای که زندگیاش را آسانتر کند، سر باز میزند. او از نظر...
میگویند «هیچ کار خیری بیپاداش نمیماند.» اگر در این مورد تردید دارید، از اُسکار رِستِپرو (اوبیمار ریوس) بپرسید. این شاعر میانسال و بااستعداد اما ضعیف، در زمینههای مختلف زندگی دست و پنجه نرم میکند، ولی صادقانه بگوییم اغلب خودِ بزرگترین مانعِ پیشِرویش است: بارها جلوی خودش سنگاندازی میکند، لجبازی مینماید و از هر مصالحهای که زندگیاش را آسانتر کند، سر باز میزند. او از نظر مالی تنگدست است، با مادر سالخوردهاش (مارگاریتا سوتو) زندگی میکند و رابطهاش با دختر جوان و عمدتاً دورماندهاش در دانشگاه (آلیسون کورئا) شدیداً پرتنش است، خصوصاً چون دختر او را فردی شکستخورده و تاسفبرانگیز میداند. او همچنین از ناشران دو مجموعه شعر قدیمیاش (گیِرمو کاردونا، هومِرتو رِستِپرو) میخواهد که حمایت بازاریابی بیشتری برای آن کتابها انجام دهند؛ چون صمیمانه معتقد است خواندن شعر برای بهبود و بقأی اجتماع و نیز برای دیدهشدن هنری و آرامش شخصیاش ضروری است. علاوه بر همه اینها، او با مشکل مشروبات هم درگیر است.
با وجود تلاشهایش برای رفع این مشکلات، این «شاعر غمگین» (یا بهتر بگوییم «آدم بدشانسی») در هیچکدام از این زمینهها موفقیت چندانی نمیبیند. در نتیجه، وقتی در بنبست قرار میگیرد دستکم در زمینه مالی عقبنشینی کرده و شغلی بهعنوان معلم میپذیرد؛ شغلی که با تحقیر مینگرد، انگار با روحیه هنریاش در تناقض است. اما در همین تدریس تازه او شاگردی را کشف میکند که بهراستی در شعر استعدادی دارد: یورلِیدی (ربکا آندراده)، دختری پانزدهساله از اقلیت و خانوادهای کمدرآمد. اُسکار میخواهد به او کمک کند تا هنرش را پرورش دهد و او را در مدرسه شعری که ناشرانش اداره میکنند ثبتنام کند؛ فرصتی که او را به جشنواره شعر آن مرکز میرساند، سبب دیدهتر شدنش میشود و شاید بتواند جایزه نقدی بگیرد. این فرصت همچنین به اُسکار امکان میدهد موفقیت او را بهطور نیابتی تجربه کند؛ چیزی که در زندگی خودش هرگز اتفاق نیفتاده است.
نقشهٔ اُسکار برای کمک به یورلِیدی بسیار معقول بهنظر میرسد. اما، همانطور که خط نخست این خلاصه میگوید، هر آنچه امکان خطا دارد، به شکلی رخ میدهد—مخصوصاً برای کسی که مطمئن است لاجرم بدشانس و «شاعری غمگین» است. با این حال، تراژدیِ اُسکار با طنزی ظریف و کنایهآمیز آمیخته شده که بیمها و ترسهایش را از او و دید دیگران نسبت به او بهطرزی بامزه تایید میکند. داستان او مجسمِ اقبال بد است؛ نه تنها در کارهایی که خودش خراب میکند، بلکه حتی در کارهایی که واقعاً میخواهد نیک و شرافتمندانه انجام دهد.
او نمونهای از بدشانسی محض است که بهراحتی آدم را به دلسوزی وا میدارد، اما بیش از اینکه شخصی تراژیک باشد، شبیه یک دلقک غمگین است؛ کسی که بهراحتی میتوان به او خندید، اما این خنده بیشتر از سر محبت است تا مسخرهسازی خشن. حتی در اوج رنج و اندوه، تماشاگران آرزو میکنند که somehow او راهی برای بهتر شدن زندگی و دستیابی به تکهای از خوشبختی و موفقیت هنری پیدا کند.
نویسنده-کارگردان سیمون میسا سوتو در دومین فیلم بلند خود اثری الهامبخش ساخته است که جوایز و نامزدیهای متعددی در جشنوارهها و رقابتهای سینمایی بهدست آورده، از جمله برندهٔ جایزهٔ هیئت داوران بخش «نگاه نو» در جشنواره کن ۲۰۲۵ و نامزد جایزهٔ Independent Spirit برای بهترین فیلم بینالمللی. با وجود این تحسینها، «یک شاعر» (A Poet) قطعاً از آن نگینهای مستقل دوستداشتنیست که تاکنون چندان مورد توجه عمومی قرار نگرفته؛ با این حال طنز ملایم و زیرکانهاش، بازیهای خوب بازیگران و موسیقی متن فضاساز، همگی از دلایلیاند که ارزش دیدنش را دارند. اگر شعر طعم هر کسی نیست، این فیلم توانسته آن را به تجربهای گرم و لذتبخش بدل کند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران