دکتر لوییس کرید و همسرش ریچل به همراه دو فرزند خردسالشان به خانهای روستایی نقل مکان میکنند اما به زودی متوجه میشوند که گورستانی اسرارآمیز در نزدیکی خانهشان در اعماق جنگل نهفته است...
دکتر لوییس کرید و همسرش ریچل به همراه دو فرزند خردسالشان به خانهای روستایی نقل مکان میکنند اما به زودی متوجه میشوند که گورستانی اسرارآمیز در نزدیکی خانهشان در اعماق جنگل نهفته است...
چیزهایی که این فیلمِ ۲۰۱۹ «پت سیماترینگ» (Pet Sematary) به نسخهٔ اصلی اضافه کرده، لزوماً بهصورت مطلق پیشرفت بهشمار نمیآیند، اما دستکم از بازسازیِ تصویر به تصویر بهتر است — چیزی که از تریلرها بهنظر میرسید قرار است اتفاق بیفتد. چند تا از آن الحاقات را چندان نپسندیدم؛ یکی از آنها یک اسپویلِ بزرگ است که از گفتنش صرفنظر میکنم، اما بزرگترینش را پیش از...
چیزهایی که این فیلمِ ۲۰۱۹ «پت سیماترینگ» (Pet Sematary) به نسخهٔ اصلی اضافه کرده، لزوماً بهصورت مطلق پیشرفت بهشمار نمیآیند، اما دستکم از بازسازیِ تصویر به تصویر بهتر است — چیزی که از تریلرها بهنظر میرسید قرار است اتفاق بیفتد. چند تا از آن الحاقات را چندان نپسندیدم؛ یکی از آنها یک اسپویلِ بزرگ است که از گفتنش صرفنظر میکنم، اما بزرگترینش را پیش از دیدن فیلم میدانستم، چون تریلرها نشانش داده بودند: هرچند از جان لیتگو خوشم میآید، خیلی دلم میخواست آن نقشِ جاد کراندال را (یا دستکم تجسّمِ او را) همان کسی بازی میکرد.
یادداشت کنار: وقتی جوان بودم (و نخستینبار از طریقِ ترانهٔ رامونز با «پت سیماترینگ» آشنا شدم) پدرم همیشه میگفت که عنوان «Pet Sematary» غلط املایی عمدی دارد و نه «Pet Cemetery»، چون آمریکاییها اینطور مینویسند. راستش اون آدم دروغ دربارهٔ... همهچیز گفته بود.
امتیاز نهایی: ★★½ — نکات زیادی داشت که برایم جالب بود، اما بهعنوان یک کل کار نکرد.
---
نه به اندازهٔ کتاب ارزش دارد، و پایانِ جدید خیلی ضعیف است
«اینجا پر از ارواح بود؛ تاریک و انباشته از آنها. میتوانستی دور و برت را نگاه کنی و چیزی ببینی که تو را دیوانه کند. او نباید بهش فکر میکرد. نیازی به فکر کردن نبود. نیازی نبود که — چیزی داشت میآمد...»
(گزیدهای از استیون کینگ؛ «پت سیماترینگ»، ۱۹۸۳)
در مجموعهٔ بزرگ و مشهورِ استیون کینگ، رمان ۱۹۸۳ او «پت سیماترینگ» (املای نادرست عمدی است) گونهای کنجکاوی است. گرچه در زمان انتشار تا حدی مورد توجه قرار گرفت، منتقدان هرگز به آن توجهی که به آثاری مانند «درخشش»، «ایست» یا «آن» شد را معطوف نکردند. طرفداران کینگ اما همیشه این رمان را از لحاظ تأثیر احساسی و پیچیدگی فلسفی ستودهاند، و خودِ کینگ هم آن را ترسناکترین رمانی میداند که نوشته. با اینکه روی سطح داستانی نسبتا مبتذل بهنظر میرسد، زیرِ پوستهاش مطالعهای دربارهٔ اندوه و تأثیر آن بر توانِ تصمیمگیری عقلانی است. درست مثلِ اینکه «درخشش» در اصل دربارهٔ الکلیسم و خرابی عقل بود، «پت سیماترینگ» دربارهٔ تروما، گناه، اهمیت خانواده و پرسش از آنچه پس از مرگ رخ میدهد است.
فیلمنامه را جف بوهلِر نوشته (از روی طرح اولیهٔ مت گرینبرگ) و کارگردانی را کوین کولش و دنیس ویدمایر بر عهده داشتند. این فیلم در بحبوحهٔ تجدیدِ علاقه به اقتباسهای کینگ عرضه شد؛ نمونههایی چون «آن: بخش اول» و «گرالدی گِیم» و دیگران در همان دوره بودند. با اینحال، برای من مثلِ «آن: بخش اول»، این «پت سیماترینگ» هم چندان موفق نیست. البته از نسخهٔ سینمایی ۱۹۸۹ مری لمبرت بهتر است، اما در مقایسه با رمان کم میآورد. طبیعتاً بسیاری از فیلمها در برابر متنِ منبع تاب نمیآورند؛ اما اینجا مشکل این است که فیلم بیش از حد به جیپ-اسکِیرها (jump scares) وابسته است و پس از شروعِ قوی و پرداخت محترمانه و مدرنِ تمها و احساساتِ شخصیتها، در پردهٔ پایانی به حماقت محض فرومیافتد. کینگ با فیلم موافق بود، اما بوهلِر چندین جنبهٔ داستان را تغییر داد؛ برخیِ این تغییرات خوب از آب درآمد، اما بسیاری نه، و بهخصوص پایانِ جدیدْ شوکِ ارزان را به جای یاسِ روانشناختی و فلسفیِ پایانِ رمان آورد.
داستانِ کلی: لوئیس کرید (با بازی جیسون کلارک)، پزشکِ بوستون، همراه همسرش ریچل، دختر هشتسالهشان اِلی و پسر سهسالهشان گِیج به شهرکِ لادلو در مین نقل مکان میکنند. اِلی در جنگلِ اطراف خانه گورستان حیوانات خانگی را پیدا میکند، اما همسایهٔ مهربانشان، جاد کراندال (جان لیتگو) او را از کنجکاوی بیشتر بازمیدارد. چند هفته بعد، وقتی کلیسا (گربهٔ اِلی) میمیرد، جاد لوئیس را به خاکسپاریای در پشتِ قبرستان نشان میدهد که به افسانهای بومی برمیگردد: هرچه در آنجا دفن شود بازمیگردد، اما متفاوت و اغلب تحت تأثیر نیرویی شرور. چند روز بعد خانوادهٔ کرید با تراژدیای غیرقابلباور روبهرو میشوند و لوئیس، برخلاف هشدارهای جاد، تصمیم میگیرد دست به کاری بزند که عواقب وحشتناکی دارد.
رابطهٔ این رمان با «پنجهٔ میمون» (The Monkey’s Paw) وی. و. جیکوبز مشخص است؛ ایدهٔ آرزوهایی که به قیمت فاجعه پایان مییابند. وقتی نسخهٔ فیلم اعلام شد، بسیاری از تغییرِ بزرگ—اینکه در فیلم اِلی کشته میشود نه گِیج—اعتراض کردند. اما برخی، از جمله کلارک و خود کینگ، تغییر را قابل توجیه دانستند: کار با یک کودکِ هفت یا نهساله راحتتر و عاطفیتر است تا با یک نوپا. من هم فکر میکنم این تغییر در جهتِ تقویتِ محورِ تماتیکِ داستان موثر است، چون همانطور که در رمان هم هست، گفتگوهای فلسفی دربارهٔ مرگ میان والدین و اِلی برقرار است و وقتی او قربانی شود، آن خطِ تماتیک قویتر میشود.
از نظرِ موضوعی، فیلم مثلِ رمان تمرکز اصلیاش را روی اندوه میگذارد. کینگ مهارتِ بالایی در «پنهان کردن» مضامین جدی پشتِ داستانهای سطحیِ ترسناک دارد؛ این فیلم نیز تا حدود دو سومِ زمان خود بهخوبی با این مسائل سروکار دارد. حتی پس از بازگشتِ اِلی، فیلم بهنسبت ریتمی آرام دارد و فروپاشیِ روانیِ لوئیس را نشان میدهد (صحنهای خوب که او در تخت کنار اِلی تازهزندهشده دراز کشیده و تلاش میکند خود را قانع کند که همهچیز طبیعی است، نمونهٔ آن است). کارگردانان در مواجهه با مضامینِ اندوه و گناه تمرکز خوبی دارند—تا زمانی که بهنظر میرسد آنها را فراموش میکنند و پردهٔ سوم به سلسلهای از قتلها و خشونتهای اغراقشده میلغزد، چیزی که از پایانِ «تیتوس اندرونیکوس» شکسپیر هم یادآورِ خشونتِ بیوقفه است.
نیمساعت پایانی فیلم سطحی و کودکانه است و پایانِ «غافلگیرکننده» جدید نهتنها در خودِ متنِ فیلم کارآمد نیست، بلکه تمهای اصلیِ کینگ و آنچه فیلم تا آن نقطه بهخوبی ساخته بود را نیز تضعیف میکند. اگر قرار است پایانِ اقتباس را تغییر دهی، باید چیزی ارائه کنی که هم در متنِ اقتباس و هم در رابطه با متنِ اصلی کار کند؛ این پایان چنین چیزی نیست. در رمان، نکته این است که لوئیس از تجربهاش چیزی یاد نمیگیرد و در جنون و یأس اشتباهاتش را تکرار میکند؛ اما پایانِ فیلم هیچیک از این پیچیدگیها را ندارد و تصویری کلیشهای و کمعمق از تعلیق ارائه میدهد.
مشکلات دیگر هم هست: خانواده در فیلم بیش از حد ایدهآلنمایی شدهاند؛ یک خانوادهٔ کارتپستالی که همه آنقدر همدیگر را دوست دارند و پدر همیشه لطیفهگوست — کلیشهای که در ژانر وحشت مرسوم است اما آزاردهنده میشود. تریلرها نیز کلیتِ چند نکتهٔ فیلم را لو دادهاند؛ یکی از تصادفها در تریلر آنقدر نمایشی نشان داده شد که وقتی جسمِ اِلی بعد از حادثه سالم بهنظر میرسد، این سؤال مطرح میشود که چرا تصادف اینقدر اغراقآمیز نمایش داده شد. همچنین بخش زیادی از پیشزمینه و اسطورهٔ قبرستان، از جمله داستانِ تیمی بتمن و نقشِ وِندیکو (روحی نِکْرامنتیک در فولکلور آلغونکین)، حذف یا کمرنگ شدهاند؛ شاید این تغییرات بهخاطر فشردهسازیِ روایی برای فیلم منطقی باشند، اما برخی حذفها آزاردهندهاند.
یک حذفِ آزاردهندهٔ دیگر هم وجود دارد: در رمان، دلیلِ اینکه جاد به لوئیس دربارهٔ قبرستان میگوید ربطی به تسلی دادنِ یک دختر ندارد؛ در رمان او پس از آنکه لوئیس به زنش کمک میکند، در ازای این لطف راز قبرستان را فاش میکند. فیلم اما این انگیزه را بهخوبی منتقل نمیکند و توجیهِ «نمیخواستم دخترت بابت مرگ گربه ناراحت شود، بنابراین بهت یاد میدهم چطور یک گربهٔ شیطانی بسازی!» بهشدت نامنسجم و بیرون از شخصیتِ جاد است.
بهعنوان رمان، «پت سیماترینگ» ابتدا یک مطالعهٔ عمیق دربارهٔ اندوه و تروماست و بعد یک روایت وحشت؛ کتاب واکنشِ روانیِ ما به مرگ را میکاود و میپرسد تا کجا ممکن است برویم تا کسی را نگه داریم. بهعنوان فیلم، مسیرِ مشابهی را آغاز میکند، اما در نهایت این مسیر را برای پایانِ شوکمحور رها میکند. مثلِ «آن: بخش اول»، فیلم بیش از حد به جیپ-اسکِیرهای پیشبینیپذیر و مضحک متکی است و آنچه میتوانست داستانی بالغ و تأثیرگذار باشد، سرانجام به بدترین افراطهای ژانر تن میدهد و هم خودِ فیلم و هم رمان را تا حدی خیانت میکند.
---
یک مکان برای دفن حیواناتمان و یادآوریشان. میدانم بهنظر ترسناک میآید، اما نیست. کاملاً طبیعی است، درست مثلِ مردن که طبیعی است.
کارگردانی: کوین کولش و دنیس ویدمایر. فیلمنامه: استیون کینگ، مت گرینبرگ، جف بوهلِر. بازیگران: جیسون کلارک، ایمی سیمتز، جان لیتگو، ژِته لارنس و هوگو و لوکاس لاوای. موسیقی: کریستوفر یانگ. فیلمبرداری: لوری رز.
دکتر لوئیس کرید و همسرش ریچل همراه دو فرزند خردسالشان از بوستون به لادلو در مین نقل مکان میکنند. در جنگلِ نزدیک خانه، اِلی، دختر بزرگتر، قبرستانی مرموز را که حیوانات خانگیِ مردم در آن دفن شدهاند، کشف میکند.
فیلم آنقدرها هم بد نبود که من میترسیدم، اما آیا واقعاً از فیلمِ اصلی بهتر است؟ آن نسخه هم اقتباسی معمولی از یک کتابِ خیلی خوب بود؛ گمان میرفت نسخهٔ ۲۰۱۹ لااقل جان تازهای به داستان ببخشد. با اینکه برخی تغییرات داده شده (یکی از آنها احمقانه در تریلرها نشان داده شد)، باز هم تکراری است و نتوانسته مخاطبِ جدیدی جذب کند.
نکاتِ مثبت هم هست: بازیِ کودکِ ژِته لارنس بهویژه در بخشِ پایانی خوب است. طراحی قبرستان حیوانات و مناطق اطرافش بهطرز موثری وهمآلود است و فیلمبرداریِ لوری رز سزاوارِ فیلمِ بهتری بود. کارِ صداگذاری در محلِ ویژه هم کاملاً متناسبِ فضاست.
پایانْ اختلافنظرهایی برانگیخته، اما شخصاً از این تغییر خوشم آمد. دو نویسنده و دو کارگردان این اقتباس را ساختهاند، اما بین آنها چیزِ زیادی درست از کار درنیامده و فیلم شبیهِ یک گاوِ پولسازِ کمکیفیت بهنظر میرسد. با کتاب همراه شوید و به نسخهٔ موسیقیِ رامونز هم گوش بدهید. امتیاز: 6/10
---
میفهمم چرا بعضیها این را دوست دارند. آنها تمامِ داستان، تمامِ شخصیتها و تمامِ عمقِ اثر را در حدود پنج دقیقه فشرده کردند، بعد هم میزانِ اکشن و خشونت را تا یازده بالا بردند.
نتیجهٔ کار بازسازیِ فیلمِ ترسناکی بود که کمی مغز داشت، به فیلمی بدل شد که برای دنبال کردنش نیاز نیست واقعاً توجه کنی.
به عبارتی دیگر، آن را تبدیل کردند به یک آشِ خونآلودِ بیمغز و بیروحِ پر از اکشن... متأسفانه اکشن و خونریزی بدون داستان یا شخصیت خستهکنندهاند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران