بعد از خودکشی مشکوک همسر سابق سسیلیا، تمام ثروت همسرش به او می رسد اما سسیلیا تصور می کند که مرگ او صحنه سازی بوده است. بعد از این رویداد، مجموعه ای از اتفاقات مهلک به وقوع می پیوندد و سسیلیا در تلاش است تا ثابت کند فردی که هیچ کس نمی تواند او را ببیند، برایش مزاحمت ایجاد می کند.
بعد از خودکشی مشکوک همسر سابق سسیلیا، تمام ثروت همسرش به او می رسد اما سسیلیا تصور می کند که مرگ او صحنه سازی بوده است. بعد از این رویداد، مجموعه ای از اتفاقات مهلک به وقوع می پیوندد و سسیلیا در تلاش است تا ثابت کند فردی که هیچ کس نمی تواند او را ببیند، برایش مزاحمت ایجاد می کند.
در حالی که «مرد نامرئی» کامل نیست، اما مانند «آپگرید» برداشت متفکری از ژانر است؛ باهوشانه از فضاهای درون و بیرون قاب استفاده میکند و هر ترس بزرگ را مانند یک خط پایانی بهموقع ارائه میدهد.
الیزابت ماس در تمام مدت فیلم بینظیر است؛ هیچ لحظهای را پایین نمیآورد و نمایشِ هیجانی و دقیق او یکی از نکات برجسته فیلم است. لی وایِ نِل فیلمنامهای هوشمندانه...
در حالی که «مرد نامرئی» کامل نیست، اما مانند «آپگرید» برداشت متفکری از ژانر است؛ باهوشانه از فضاهای درون و بیرون قاب استفاده میکند و هر ترس بزرگ را مانند یک خط پایانی بهموقع ارائه میدهد.
الیزابت ماس در تمام مدت فیلم بینظیر است؛ هیچ لحظهای را پایین نمیآورد و نمایشِ هیجانی و دقیق او یکی از نکات برجسته فیلم است. لی وایِ نِل فیلمنامهای هوشمندانه نوشته که سرشار از جزئیات ریز مربوط به موقعیتهای واقعی است که بسیاری از مردم—چه زن و چه مرد—با آن مواجهاند. پرداختن به موضوع خشونت و آزار خانگی بهطرز چشمگیری جدی و مؤثر انجام شده است.
از نظر ساخت فضاسازیِ تعلیقآمیز، فیلم یکی از بهترینهای اخیر است؛ سکوت تهدیدآمیز، موسیقیِ هراسان و فیلمبرداری استفان دوسیو همگی به احساسِ واقعیِ ترسِ شخصیت اصلی کمک میکنند. نماهای دید-شخص (POV) که نشان میدهند شخصیت چه میبیند، کارکرد بسیار خوبی دارند و تماشاگر را در حس و فکر او قرار میدهند. وقتی ریتم فیلم دارد کمی افت میکند، سازنده با چرخشهای غیرمنتظره و تکاندهندهی رویدادها بار دیگر انرژی را بالا میبرد.
با این حال، پایانبندی کمی ناامیدکننده و گاهی اغراقآمیز است؛ برخی تصمیمهای شخصیتی سختباورند و بهنظرم پیام نهایی آنطور که باید با تکتک بخشهای فیلم همخوانی ندارد. با همهی اینها، «مرد نامرئی» شایستهی تمام هیجانی است که در موردش گفته شده: فیلمی واقعاً ترسناک و پُر از تعلیق که روی موضوعی واقعی و تکاندهنده تمرکز دارد. نمره: A-
ه. گ. ولز در رمان اصلیاش نشان میدهد که نامرئیشدن بهجای کمک به خیرِ بشر، برای ارضای خواستههای خصوصی بهکار میرود و در نهایت منجر به فساد اخلاقی میشود. بازخوانیِ این سرمشق بهصورت یک داستان معاصر دربارهٔ آزار خانگی و استرس پس از سانحه (PTSD) ایدهای جذاب است: وقتی روایت از دانشمند مرد به قربانی زن منتقل میشود، امکان ارائهی نقدهای اجتماعی بهروز دربارهٔ عدم باور به زنان متهم به گَسلایتکردن فراهم میشود.
اما فیلم در اجرا ناتوان میماند؛ بهجای تبدیلِ موضوع آزار خانگی به چیزی فراتر از یک موتیف روایی برای ایجاد ترسهای متوالی، آن را بهعنوان ابزاری برای رسیدن به صحنههای ژانری پیشبینیشده بهکار میبرد. فیلم میخواهد هم نمادِ مشکلاتِ زنانِ در حال ترکِ رابطهٔ آزاردهنده باشد و هم یک فیلم هیولایی مؤثر؛ در نتیجه نه این است و نه آن.
فیلم از ابتدا نشان میدهد که سِسیلیا (الیزابت ماس) درست میگوید و آدریان (الیور جکسون-کوهن) خودکشیاش را جعل کرده و حالا نامرئی او را تعقیب میکند؛ این موضوع هیچگاه مخفی نمیماند و با وجود آنکه شناختِ اثر اولیهٔ انتشار را دشوار میسازد، اندکی ابهام میتوانست پیچیدگی عاطفیتری بیاورد و تماشاگر را در شک نسبت به سلامت روانِ سِسیلیا قرار دهد. همچنین در فیلمی که تا این حد روی نظارت و حریم خصوصی تمرکز دارد، چند صحنه هست که با وجود وجود یک دوربین مداربستهٔ ساده تمام ماجرا میتوانست یکباره حل شود؛ این ناهماهنگیها آزاردهنده است. بزرگترین مشکل اما این است که فیلمی که با نیتِ بررسیِ عواقب خشونت خانگی آغاز شده، در پایان به رویدادهای اغراقآمیز ژانری تنزل مییابد و آنچنان حرفی برای گفتن باقی نمیگذارد. آدریان از ابتدا کاراکتری یکبعدی و شبیه شرورِ کمیک معرفی میشود؛ در حالی که آزارگران در زندگی واقعی اغلب روی سطحِ ظاهری کاریزماتیک و متقاعدکنندهاند—موضوعی که فیلم جا نداشته آن را بهدرستی نشان دهد.
در مجموع، علیرغم نقدهای مثبت و موفقیت گیشه، من از فیلم ناامید شدم؛ موقعیتِ آغازینِ آن نویدِ یک تمثیل بینا دربارهٔ مشکلاتِ رهایی از خاطراتِ آزار را میداد، اما در عمل ترجیح داد هیجانهای ژانری و ترسهای ارزان را در اولویت قرار دهد؛ فرصتی بزرگ که از دست رفت.
بهنظر میرسد هنوز میتوان ایدههای نو به آثار کلاسیک هیولاهای یونیورسال اضافه کرد. بازخوانیِ معاصر و پرتعلیقِ لی وای نِل از «مرد نامرئی» هوشمندانه، خوشاجر و پُر از هیجان است و برداشت تازهای از متریال قدیمی ارائه میدهد.
سِسیلیا (الیزابت ماس) از رابطهای خشونتآمیز و کنترلگرایانه با شوهر ثروتمند و دانشمندش آدریان (الیور جکسون-کوهن) میگریزد و پنهان میشود. وقتی آدریان خودکشی میکند، سِسیلیا به تقلبیبودنِ مرگ او شک میکند؛ پس از چند تصادف مرموز که کمکم کشنده میشوند، سلامت روانِ او در حال فروپاشی است و تلاش میکند ثابت کند توسط نیروی نامرئیای که همان آدم سابقِ اوست، تعقیب و آزار میشود.
با روایت از منظر زن، فیلم رنگوبوی فمینیستی معاصر میگیرد که آن را دلهرهآورتر و مؤثرتر میکند؛ جزئیاتِ سوءاستفاده روانی و کنترلگری واقعگرایانهاند و به پارانویا و اضطراب سِسیلیا واقعیت میبخشند. الیزابت ماس اجرای طبیعی و تأثیرگذاری دارد، حتی وقتی در گوشهای خالی مشت میزند یا به چیزی واکنش نشان میدهد که ما نمیبینیم. نتیجه یکی از دلخراشترین فیلمهای وحشت/هیولا در سالهای اخیر است.
اگر قصد دارید این را ببینید، توصیه میکنم نه. اگر دنبال فیلم «مرد نامرئی» میگردید، نسخهٔ کلاسیک «هالوومن» را ببینید. اجرای بازیگر زن فیلم—که ادا میشود «بازیگری»—برای من به هیچوجه قابل قبول نبود.
کارگردان لی وای نِل با دیدی روشن نسخهٔ کلاسیک «مرد نامرئی» را به روایتی معاصر تبدیل کرده که بهطرز ماهرانهای خطرهای تاریک روابط خانگی را بازتاب میدهد. این سرگذشتِ کلاسیکِ ترسناک با پیچشی امروزی، بیشتر روی آشوب روانیای تمرکز دارد که شخصیت اصلی را شکنجه میکند. الیزابت ماس نیروی اصلی فیلم است؛ بازی او بارِ هیجان و شدتِ عاطفی را بر دوش میکشد و تماشاگر را در تنشِ افسرده و شکنندهٔ شخصیت قرار میدهد.
شدتِ یخزده و تعلیقمحور فیلم بزرگترین نقطهٔ قوت آن است: استفادهٔ بجا از فیلمبرداری در فضاهای بازِ بتنی و پالتِ رنگی کمجان، حضورِ مرد نامرئی را تقویت میکند و پارانویا را قطرهقطره تزریق میکند تا به تنشی غیرقابللمس برسیم. کمتر دیدن، بیشتر مؤثر بودن؛ فیلم از ایدهٔ کمترین نمایشی بیشترین ترس را میسازد.
فیلم بعد از نیمه راه شروع به بازی با ریشههای روایت میکند و تماشاگر را تا پایان معماگونه نگه میدارد. با نزدیک به دو ساعت مدت زمان، فیلم هرگز کشدار نمیشود و پیوسته تعلیق را حفظ میکند؛ در نهایت تجربهای است که اشکالاتش قابل چشمپوشیاند. نتیجه: یک «سوپرایز» وحشتِ سال؛ فیلمی با تنشِ ناپذیرفتنی و بازیهای قوی.
این فیلم تلاش میکند هوشمندانه باشد اما بهوضوح نیست؛ پر از سوراخها و نقایص است. ادعای تندی دارد که چندان با واقعیت همخوانی ندارد. بودجهٔ کم، بازی ضعیف و کوششِ ناموفق برای معاصر کردن داستانِ کلاسیک، باعث میشود توصیه کنم سراغش نروید.
تریلرِ دلهرهآور و درستحسابشدهای است که نسخهٔ کلاسیک را برای امروز بهروزرسانی میکند؛ خشونتِ مناسب و اثربخش، پیشبینیپذیری اندکی در بعضی جاها، اما در مجموع سرگرمکننده و با اجرای خوب الیزابت ماس. تصمیم به ساخت با بودجهٔ پایینتر برای بازسازیِ «هیولاهای» یونیورسال رویکردی درست بهنظر میرسد. امتیاز: 3.75/5
نقد دهکلمهای من:
«بیاصالت. چیزی که صدبار ندیده باشید اینجا نیست.»
تریلر دلهرهآور.
تماشایِ این تریلر تجربهٔ خوبی بود.
تماشا بسیار لذتبخش بود، حتماً دوباره میبینم و پیشنهادش میکنم.
فیلم این حس «اگر صحنههای هالوومن که کوین بیکن وارد جمعیت میشود و مزاحمت میکند کشیده میشد» را بسط میدهد. نگرانم که الیزابت ماس دارد در نقشی شبیه به نقشهای دراماتیک سنگین نوعی نوعِبازیشدن پیدا میکند، ولی او از عهدهٔ نقش بهخوبی برمیآید؛ فیلم در واقع یک تعلیقِ آرام و پیوسته است: دو پخش اول بیشتر برای جا افتادن این مسئلهست که آیا او دیوانه است یا واقعاً مرد نامرئی او را تعقیب میکند.
بزرگترین مشکل برای من، نبود توضیحی کاملاً قانعکننده برای رویدادهاست؛ با مدارک تصویری و اجساد موجود در داستان، اگر کسی نسخهای از یک «لباس نامرئیشدن» پوشیده باشد، اینگونه رفتارها دقیقاً همینطور قابل انتظارند. همچنین نحوهٔ برخورد با او هنگامی که برملا میشود کمی آزاردهنده است؛ از آنجا که کسی او را باور نمیکند، اما انتظار میرفت افراد فکرِ خلاقتری بکنند.
اگر ایدهٔ فیلم بهنظرتان جذاب است، احتمالاً از دیدنش لذت خواهید برد.
اقتباسی بسیار خوب از کلاسیک یونیورسال؛ کاملاً اصیل، مدرن و هیجانانگیز، ادامهای است بر موفقیت لی وای نِل پس از «آپگرید» (۲۰۱۸).
«مرد نامرئی» داستانی تکرارشده را بهصورتی تازه، ترسناک و شگفتآور روایت میکند.
بازسازی بلومهاوس از «مرد نامرئی» درخشان است؛ روایتِ زنی که از رابطهای خطرناک و سوءاستفادهآمیز جان سالم بهدر برده و حالا میپرسد آیا واقعاً نجات یافته، سراسر پارانویا و اضطراب را برجسته میکند. بازی الیزابت ماس در نقش سِسیلیا—ترسیده اما مقاوم—فیلم را باورپذیر و هراسان میسازد. کارگردان لی وای نِل پس از موفقیتِ «آپگرید» دوباره اثری نو و نوآورانه در ژانر وحشت ارائه کرده است؛ این یکی از بهترین آثارِ بلومهاوس است.
فیلم داستانی محکم با چرخشها و پیچشهایی دارد که تماشاگر را در حالت حدسزدن نگه میدارد. هرچند ریتم گاهی کند است و فاششدن نهایی چندان ضربهٔ نهایی ندارد، اما مقدار قابلتوجهی تعلیق حفظ میشود.
بازیها در کل عالیاند: الیزابت ماس اجرای درخشانی دارد و Aldis Hodge نیز با جدیتی آرام در نقشِ پلیسِ دوستداشتنیاش؛ Storm Reid هم حضورِ سبکی را اضافه میکند که به فضای تاریک فیلمنامه تنوع میبخشد.
کارگردانی لی وای نِل خلاقانه است و تصاویر خوبی برای کاوشِ مفهوم نامرئیبودن ارائه میدهد؛ صحنهٔ آسایشگاه روانی بهویژه برجسته است. نتیجه: تریلری محکم که از بازیهای قوی و کارگردانی خوب سود میبرد. امتیاز: 71% — نتیجه: خوب.
فضاسازی وهمآلود و صحنههای خوب با یکنواختی و قسمتهایی که چشمها را گرد میآورند مخلوط شدهاند.
فیلم در اصل داستانی معاصر با رویکردی متفاوت نسبت به رمان ولز است؛ آغاز هنرمندانه و مرموزی دارد، سپس در طیفی از شک و پارانویا شبیه بخشهایی از «بچهٔ رزماری» قرار میگیرد و در کنار آن تأکیدی بر مردسالاری سمی و توانمندسازی زنانه دارد که گاهی تا حدی محسوس و آزاردهنده جلوه میکند.
الیزابت ماس بازی قابل قبولی دارد، اما حالاتِ همیشگیِ اخم و نگاههای ثابتِ او گاهی مانع از برقراری ارتباطِ بصری راحت با تماشاگر میشود. فیلم با وجود ریتم کندی که دارد چند صحنهٔ عالی—مثل اپیزود رستوران—دارد. مبنای علمیِ نامرئیشدن در این نسخه منطقیتر و قابلباورتر از استفاده از معجونِ جادویی بهنظر میرسد.
دو ساعت و چهار دقیقه طول میکشد (که شامل دقایقی برای تیتراژ پایانی هم هست). نمره: C+
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران