گریس قطعاً همانی است که باید دید!
خانوادهام (مادرم، برادرم و خودم) برای «شب قرار هفتگی سینما» — که آن زمان با محبت این اسم را گذاشته بودیم — به سینمای شیکاگو رفتیم تا فیلم «گریس» را تماشا کنیم. آن روز در سینمای روبهرو «Thank God It's Friday» پخش میشد و من که عاشق دونا سامِر بودم دلم میخواست آن را هم ببینم، اما بلیتهای ما...
گریس قطعاً همانی است که باید دید!
خانوادهام (مادرم، برادرم و خودم) برای «شب قرار هفتگی سینما» — که آن زمان با محبت این اسم را گذاشته بودیم — به سینمای شیکاگو رفتیم تا فیلم «گریس» را تماشا کنیم. آن روز در سینمای روبهرو «Thank God It's Friday» پخش میشد و من که عاشق دونا سامِر بودم دلم میخواست آن را هم ببینم، اما بلیتهای ما قبلاً برای «گریس» خریداری شده بود و تصمیم داشتیم هر بار فقط یک فیلم ببینیم. خوشبختانه فرصت دیدن «گریس» را داشتیم و تا پایان فیلم عاشقش شده بودم. این یکی از عزیزترین خاطرات کودکیام است و هنوز هم برایم بسیار ارزشمند است.
این موزیکال به کارگردانی رندال کلیزر یکی از بهترین آثار سینمایی زمان خودش است — حتی امروز هم که برای صحنههای تئاتر بازتفسیر میشود، نسلهای گذشته و حاضر را سرگرم میکند. در «گریس» جان تراولتا (در نقش دَنی) و اولیویا نیوتن-جان (در نقش سندی) بازی میکنند؛ آنها در تابستان کنار دریا با هم آشنا و شیفته یکدیگر میشوند، اما مشکل این است که دنی پسر محلی و عضو باند «تی-بردز» است و سندی دختری پاک و اهل استرالیا است که فقط برای تعطیلات تابستانی به شهر آمده. با پایان تابستان، رابطهشان هم شاید به پایان برسد — اما آیا واقعاً اینطور میشود؟
فیلم در دههٔ 1950 کالیفرنیا اتفاق میافتد و جای خودش را در تاریخ هالیوود باز کرده است. کارگردانی چشمگیر و موسیقی متن بسیار خوبی دارد. فهرست بازیگران هم تک و توک نیست: استوکارد چَنینگ، فرانکی آوالون، ایو آردن، جوآن بلوندل، گروه Sha-Na-Na، سید سزار و آلیس گوستلِی از جملهٔ بازیگران توانمندی هستند که به فیلم جان میدهند.
«گریس» یکی از فیلمهای محبوب ابدی من است. داستان درجه یک است، اجراها افسانهایاند و موسیقی متن نیز در همان حد برجسته است. این فیلم را دوست دارم و به همه پیشنهاد میکنم، بهویژه کسانی که مثل من دل در گرو موزیکالها دارند.
---
«تو ریاکاری و فریبی و آرزو میکنم کاش هرگز تورا نمیدیدم!»
«گریس» را رندال کلیزر کارگردانی کرده و جان تراولتا، اولیویا نیوتن-جان، استوکارد چَنینگ و جف کوناوِی در آن بازی دارند. فیلمنامه با مشارکت جیم جیکوبز، وارن کیسِی (موزیکال)، برانت وودارد و آلن کار نوشته شده است.
سال 1958 است و دَنی (تراولتا) در یک رابطهٔ تابستانی با سندی، دختری زیبا و باشرم، قرار میگیرد. بعداً معلوم میشود هر دو به یک دبیرستان میروند، اما دنی زیر فشار همسنوسالان است تا خونسرد بماند و تصویر «پسرِ سخت» را حفظ کند. آنها از هم دور میشوند، جر و بحث میکنند، آشتی میکنند و دوستانشان هم از ثبات چندانی برخوردار نیستند. تازه چند ترانه و رقص بهیادماندنی هم در کار هست.
«گریس» با تمام شور و حرارت و مقدار مشخصی لودگی، موزیکالی است که دشوار است از آن بدت بیاید. بازیها متوسط است، کارگردانی تکبعدی به نظر میرسد و قصه میتوانست روی یک زیرلیوانی از دههٔ پنجاه نوشته شود. اما ما آن را به خاطر همین ضعفها هم دوست داریم؛ جذابیت عجیب و بامزهای کنار آن آهنگهای طوفانی نشسته است. برایمان مهم نیست بازیگران سنشان برای بازی در نقش دبیرستانیها زیاد است—لذت تماشایشان در همان حالتی است که دوباره نوجوانی را بازی میکنند. حتی کنایهها و اشاراتی بزرگسالانه و ترانههایی پر از دوپهلو وجود دارد. فیلمی واقعاً شاد و مفرح که به نظر نمیرسد محبوبیتش به این زودیها کم شود. ببینیدش، لذت ببرید، همخوانی کنید، یک آهنگ و شخصیت محبوب انتخاب کنید و به آن ادای احترام کنید؛ چون «گریس» کلمهٔ کلیدی است، بچهها. 9/10
---
نمیدانم کی این فیلم را به فهرست تماشا اضافه کرده بودم، اما به مرور کارهای عقبافتادهام، موزیکال «گریس» ناگهان تبدیل شد به فیلم بعدی که باید ببینم. این فیلم البته یک کلاسیک است و فکر نمیکنم کسی را بتوانی پیدا کنی که لااقل یکی از ترانههای آن را نشناسد.
خلاصهٔ رسمی داستان: سندی اولسون دختر خوب و دَنی زوکو پسرِ «گریسر» عاشق هم در تابستان میشوند. وقتی بهطور غیرمنتظره میبینند حالا در یک دبیرستاناند، آیا میتوانند آتش عشقشان را دوباره روشن کنند؟
ساختهٔ 1978 اما در دههٔ 1950، فیلمی پر از ضربههای شادِ موسیقایی است. تقریباً همهٔ ترانهها فوراً قابلشناساییاند و شاید من بعد از دیدن فیلم، روی کاشیهای آشپزخانه سر خورده و با صدای بلند فریاد زده باشم «این واقعاً برقآساست!» (هرچند جرأت ندارم اعتراف کنم).
جالب است که الآن تماشای فیلم نشان میدهد چقدر لوده و دوپهلوست. خیلی از چیزهایی که کودکی از آنها عبور کرده بودم این بار معانی بزرگسالانهتری دارند: از پاره شدن کاندوم تا اشاره به «پَسی واگن» برای ماشینها، خواندن از «کرِم شدن» دخترها و خیس شدن مایوها؛ فراموش کرده بودم که چقدر در متن ترانهها و کل فیلم استعارات و کنایات جنسی وجود دارد.
نکتهٔ جالبتر نظریهای است که میگوید سندی در صحنهٔ افتتاحیه روی ساحل در واقع مرده و بقیهٔ فیلم خیالپردازیِ مغزِ در حال مرگ اوست. به «شبهای تابستان» فکر کنید: در دیدگاه سندی، دنی میگوید «من زندگیاش را نجات دادم؛ او تقریباً غرق شده بود». چه میشود اگر واقعاً او غرق شده باشد؟ به همین خاطر در ساحل، وقتی سندی وارد دنیای جایگزین میشود، از او میپرسد «آیا این پایان است؟» و او جواب میدهد «قطعاً نه. این تازه شروع است.» سپس او خیالپردازیِ مغزش دربارهٔ یک سال عشق دبیرستانی با دنی را میبیند؛ رؤیاها هر چه جلو میرود خیالیتر و دور از واقعیتتر میشوند تا اینکه در اوج فیلم، او و دنی سوار ماشینی میشوند که از زمین بلند میشود و به سوی آسمان میرود — چیزی که میتوان آن را لحظات پایانیِ زندگیِ او تصور کرد.
در هر صورت این نکتهای است برای فکر کردن دفعهٔ بعد که فیلم را میبینید. به هر حال فیلمی خوشساخت و سرگرمکننده است و همیشه ارزش دیدن دارد.
---
بهطرز عجیبی، این تنها موزیکالی است که من دوست دارم. چند تا از ترانههایش را هم دوست دارم. یک اثر کلاسیک است؛ همهٔ دنیا این فیلم را میشناسند.
---
«سَندی» (اولیویا نیوتن-جان) دختری خوشتربیت است که در تعطیلات تابستانی اواخر دههٔ 1950 کالیفرنیا با «دَنی» (جان تراولتا) آشنا شده و عاشقش میشود. وقتی هردو به دبیرستان میروند، مشخص میشود او از نوع دختران خوشپوش و منظم است که با «پینک لیدیز» به رهبری استوکارد چَنینگ معاشرت میکند، و دَنی رهبر «تی-بردز» است — بچههایی با کت چرمی و تیشرت سفید. کشش واضح بین آنها محدود شده به نقشهای اجتماعیشان در مدرسه و باید راهی برای حل این مسئله پیدا کنند.
برای من چَنینگ ستارهٔ فیلم است؛ او در نقش «ریزّو» عالی است — پُر از جرات و تجربهٔ زندگی و آن اشارهٔ طنزآمیزی که «به من نگاه کن، من سَندای دی» — که کمک میکند «سَندی» مردش را به دست آورد. همراه با چند رقص با طراحی حرکت سرگرمکننده، بقیهٔ ترانهها هم عالیاند — ترکیبی از آهنگهای ریتمیک و بالادهای شلِدل از چهرههایی مثل فرانکی والی، فرانکی آوالون و البته دو ستارهٔ فیلم با «تو کسی هستی که میخواهم» و «شبهای تابستان» که اغلب از فیلمنامهٔ نسبتاً سطحی جلو میزنند. این داستانی ملایم، جذاب و کمی رقابتی از عشق است که گرچه حالا کمی از مُد افتاده، اما قطعاً فیلم مهمی بوده در دوران شکلگیری ذائقهٔ من.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران