جان مک کلین برای کمک به پسر نافرمانش جک، به روسیه سفر می کند اما متوجه می شود که جک یک مامور سی آی ای است که قصد دارد از دزدی یک اسلحه اتمی جلوگیری کند. این مسئله باعث می شود تا پسر و پدر همراه شوند تا جلوی این نیرو های زیرزمینی را بگیرند...
جان مک کلین برای کمک به پسر نافرمانش جک، به روسیه سفر می کند اما متوجه می شود که جک یک مامور سی آی ای است که قصد دارد از دزدی یک اسلحه اتمی جلوگیری کند. این مسئله باعث می شود تا پسر و پدر همراه شوند تا جلوی این نیرو های زیرزمینی را بگیرند...
چه ناامیدیای! فیلم اصلی فیلمنامهای داشت که ارزش دیدن داشت و برخی سکانسهای اکشن و جلوههای ویژه خوب، اما این قسمت، خب... فیلمنامهای کلیشهای هالیوودی است که یا نویسندهاش فوقالعاده احمق بوده یا آنقدر مغرور که برایش مهم نبوده. شبیه چیزی است که از شبکه SyFy انتظار میرود.
هیچچیز در این فیلمنامه منطقی نبود. طرح مربوط به چرنوبیل دستکم مضحک بود. شاید کسانی که جلوههای ویژه...
چه ناامیدیای! فیلم اصلی فیلمنامهای داشت که ارزش دیدن داشت و برخی سکانسهای اکشن و جلوههای ویژه خوب، اما این قسمت، خب... فیلمنامهای کلیشهای هالیوودی است که یا نویسندهاش فوقالعاده احمق بوده یا آنقدر مغرور که برایش مهم نبوده. شبیه چیزی است که از شبکه SyFy انتظار میرود.
هیچچیز در این فیلمنامه منطقی نبود. طرح مربوط به چرنوبیل دستکم مضحک بود. شاید کسانی که جلوههای ویژه را ساختند از صحنه تعقیب خودرو در شروع فیلم لذت بردند، اما دیدنش اغراقآمیز و مضحک بود. گویا در مسکو پلیسی وجود ندارد چون میتوانند ساعتها ماشینها را له کنند و به نظر نمیرسد کسی اهمیتی بدهد. وارد چرنوبیل میشوند، مایعی جادویی روی منطقهٔ بسیار رادیواکتیو میپاشند و ناگهان اشعه از بین میرود و میتوانند لباسهای محافظ را درآورند؛ چه مزخرفی! یک ماشین دزدیده میشود و به سمت چرنوبیل میروند (که حدود ۱۰۰۰ کیلومتر دورتر است و جادههای روسیه استاندارد بزرگراههای غربی را ندارند) و با این حال سر موقع میرسند تا خلافکارها را که با هلیکوپتر فرار میکنند، بگیرند. چه برسد به اینکه بدون بازداشت شدن به نزدیکی محل برسند. میتوانم ادامه بدهم اما هرچه بیشتر توضیح بدهم غمانگیزتر میشود.
نکتهٔ مضحک دیگر: انگار سوئیس به فرانسه حمله کرده چون گرنوبل حالا در سوئیس است. جالب اینکه من که دو ساعت با گرنوبل فاصله دارم، از این موضوع خبر نداشتم. این دقیقاً همان تصویر احمقانهٔ نویسندهٔ آمریکاییای است که هیچگاه از هالیوود بیرون نرفته. شاید قرار بوده خندهدار باشد، اما واقعاً خندهدار نیست.
تنها دلیل اینکه این فیلم نمرهٔ ۴ از ۱۰ میگیرد، جلوههای ویژهٔ تأثیرگذار (اگر بتوانید از مضحک بودنشان بگذرید) و حضور بروس ویلیس است. حیف است که ظاهراً این فرنچایز را به آدمهایی سپردند که در کارشان کاملاً ناتوان بودند.
---
فیلمی اکشن، بزرگ، خام و سرگرمکننده که «جان مککلین» دوباره در مسکو دستوپا برای سرگرمکردن میکند.
«روز خوبی برای مردن» که در ۲۰۱۳ به کارگردانی جان مور منتشر شد، سومین قسمت از مجموعهٔ «Die Hard» است (تا زمان نوشتن نقد، پنچ قسمت منتشر شده). در این قسمت جان مککلین (بروس ویلیس) به مسکو میرود تا به پسر نافرمانش، جک (جای کورتی)، کمک کند و درمییابد که جک عامل مخفی است. پدر و پسر برای متوقف کردن سرقت یک سلاح هستهای با هم همکاری میکنند. سباستین کوخ هم در نقش تمرکز اصلی سرقت حضور دارد.
فیلمهای «Die Hard» انتخاب خوبیاند اگر حوصلهٔ یک اکشن بزرگ، خام و سرگرمکننده دارید. «خام» از آن جهت که تمرکز بر صحنههای اکشن غیرقابلباور است تا تمهای عمیقتر؛ اما در عوض قهرمانان فیلم آدمهای واقعی و تا حدی بدزبانیاند که شجاعاند و هرگز در مقابل شر عقب نمینشینند. خوشبختانه این قسمت بین سکانسهای دیوانهوار اکشن، به پرداخت رابطهٔ پدر و پسر هم میپردازد. دختر مککلین هم برای کامل شدن ترکیب حضور دارد (ماری الیزابت وینستد).
داستان بهاندازهٔ «بازگشت به خانه یا مردن» (Live Free or Die Hard، ۲۰۰۷) جذاب نیست، اما کافی است و صحنههای اکشن واقعاً شگفتانگیزند، از جمله یک تعقیب طولانی خودرو در افتتاحیهٔ مسکو. جان مور کارگردان با تدوین سریع هیجان را بالا میبرد. بعضی بخشها خندهآور و غیرمنطقیاند، اما همهچیز با لحن نیمهواقعگرا ارائه میشود که تا حدی تماشاگر را با خود همراه میکند.
فیلمهای «Die Hard» خویشاوند آثار پرزرقوبرقِ دههٔ هفتاد مانند «The Gauntlet» هستند که صحنههای اکشنشان آنقدر اغراقشدهاند که کارتونی میشوند، اما سرگرمکنندهاند. سازندگان چنین بلاکباسترهایی باید خط باریکی را طی کنند تا به بیحدی و افراط نرسند؛ خوشبختانه این فیلم با ارائهٔ قهرمانان و دشمنان سرگرمکننده، دیالوگهای بامزه، بخشهایی از رشد شخصیتی و داستانی شبیه کمیک تا حد زیادی از آن دام دور میماند. از نکات برجسته میتوان به لوکیشن نهایی روسیه و حضور یولیا سنگیر اشاره کرد.
مدت فیلم ۱ ساعت و ۳۸ دقیقه است و در بوداپست مجارستان فیلمبرداری شده؛ صحنههای چرنوبیل در پایگاه هوایی قدیمی اتحاد جماهیر شوروی در کیشکونلاخازا، مجارستان و نماهای آغازین مسکو ضبط شدهاند. نویسنده: اسکِیپ وودز. ارزیابی: B/B- (۶.۵/۱۰).
---
«روز خوبی برای مردن» (۲۰۱۳) ضعیفترین قسمت مجموعه است و بسیاری از آنچه «Die Hard» را بزرگ کرده بود از دست رفته است. داستان سطحی و فیلمنامه پوچ به نظر میرسد و پویایی پدر–پسر که میتوانست عمق ایجاد کند، مصنوعی به چشم میآید. اکشن بزرگ است، اما بدون داستان قوی یا خطرات واقعی، همهچیز تهی به نظر میرسد. بروس ویلیس انگار صرفاً روال را طی میکند و ضدقهرمانان کاملاً فراموششدنیاند. به جای اینکه حس یک فیلم «Die Hard» را منتقل کند، مثل یک فیلم اکشن معمولی است که فقط جان مککلین را در خود دارد.
کارگردانی آشفته است؛ استفادهٔ بیش از حد از دوربین لرزان و برشهای سریع باعث میشود اکشن هیجانانگیز نباشد و بیشتر آزاردهنده شود. فیلمبرداری خلاقیت و کشش قسمتهای قبلی را ندارد و با وجود تولید پرهزینه، همهچیز تخت به نظر میرسد. موسیقی وظیفهاش را انجام میدهد اما تأثیر ماندگاری ندارد؛ همهچیز انفجار و تیراندازی است بدون قلب و احساس، که این دنباله را ناامیدکننده و غیرضروری میکند. اگر نشانهای لازم بود که فرنچایز باید زودتر متوقف میشد، این همان بود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران