معلمی به نام کلیر به تازگی به دلیل اینکه همسرش به وی خیانت کرده از او جدا شده و اوضاع مناسب روحی ندارد. در این حین یک همسایه جدید جوان به نام نوح به عنوان همسایه در کنار منزل او اقامت می کند و خیلی طول نمی کشد تا کلیر از این پسر جوان خوشش بیاید، اما...
معلمی به نام کلیر به تازگی به دلیل اینکه همسرش به وی خیانت کرده از او جدا شده و اوضاع مناسب روحی ندارد. در این حین یک همسایه جدید جوان به نام نوح به عنوان همسایه در کنار منزل او اقامت می کند و خیلی طول نمی کشد تا کلیر از این پسر جوان خوشش بیاید، اما...
این روزها جنیفر لوپز، خواننده/بازیگر/رقصنده پرکار، در برنامهٔ تلویزیونی «آمریکن آیدل» بهعنوان داور حضور دارد. با این حال «جیلو»ی همچنان درخشان و پُرجذبه وقت پیدا کرده تا بار دیگر به پردهٔ سینما بازگردد و در ژانر تکراری «زن در خطر» با تریلر روانشناختی کلیشهای کارگردان راب کوهن («سریع و خشن») یعنی The Boy Next Door ایفای نقش کند. فیلمی که بیجهت بازتکرار شده، سطحی و...
این روزها جنیفر لوپز، خواننده/بازیگر/رقصنده پرکار، در برنامهٔ تلویزیونی «آمریکن آیدل» بهعنوان داور حضور دارد. با این حال «جیلو»ی همچنان درخشان و پُرجذبه وقت پیدا کرده تا بار دیگر به پردهٔ سینما بازگردد و در ژانر تکراری «زن در خطر» با تریلر روانشناختی کلیشهای کارگردان راب کوهن («سریع و خشن») یعنی The Boy Next Door ایفای نقش کند. فیلمی که بیجهت بازتکرار شده، سطحی و در حد تحریکات ملایم است؛ The Boy Next Door چیزی بیش از یک نمونهٔ نازک از ملودرامهای دورریز «دختر در معرض خطر» نیست که مثل تولیدات کارخانهای سر هم میشوند. مقایسهٔ واضحش با فیلمهای تلویزیونی شبکه لایفتایم اجتنابناپذیر است — و در واقع بسیاری از فیلمهای لایفتایم بهتر از این کار لنگِ فیلم عمل میکنند.
لوپز از این نوع نقشهای «قهرمانِ تحت فشار» غریبه نیست، بنابراین در قالب پردامنه و کاغذیِ داستان The Boy Next Door احساس راحتی میکند. در فیلمهای فراموششدۀ او مانند Angel Eyes (2001) و Enough (2002) نیز میبینیم مردان مزاحم و ترسناک بهطرز ناگوار جذب شخصیت او میشوند و خطر را تشدید میکنند. در Boy هم قضیه بهطور کلی شبیه است، با این تفاوت که پسر جوانِ افراطی همزمان رویایی و دیوانه است و برای این زن میانسال خطرآفرین میشود. خب، شاید او دیوانه باشد اما همچنان جذاب است، درست است خانمها؟
واقعیت این است که این فرمول را بارها دیدهایم: The Boy Next Door هیچ چیز تازه یا تند و تیزی ارائه نمیدهد. میزان تنشِ موجود به اندازهٔ نوک قاشق خندهدار است. سکانسهای مرسومِ جنسی فیلم حتی آنقدر مبتذل نیستند که با تعلیق قابلتوجهی همراه شوند. بدون شک، فیلم بیپروا از هر نوع تریلر روانیِ قابلتصور وام میگیرد ولی در نهایت بینمک و بیادب به نظر میرسد. با وجود کارهای گذشته و حاضرِ فراوان درباره «عشقِ آتشینِ تبدیلشده به تعقیب» (مثل Fatal Attraction، The Crush، Fear، Swimfan، Disclosure، Obsessed و...) اضافهشدن The Boy Next Door فقط مسیر این ژانر را بیشتر شلوغ میکند.
تحتِ کارگردانی معمولی کوهن و فیلمنامهٔ نهچندان منسجم باربارا کری، داستانِ Boy دربارهٔ معلم جذابِ میانسالی بهنام کلیر پیترسون (لوپز) است که دچار سرخوردگی شده و به رابطهای تاریک با همسایهٔ جوان و خوشقیافهٔ 19 ساله، نواه سندبورن (رایان گوزمن)، وارد میشود. پیش از اینکه کلیر خود را در آغوش این جوان بیفتد، با مشکلاتی روبهروست: همسر خیانتکارش گرت (جان کوربت) بهخاطر خیانتهای مکرر از خانه بیرون شده و پسر مریض و نوجوانش کوین (یان نلسون) هم دچار دردهای رشد است. کلیر به انگیزهای مثبت نیاز دارد تا هم در کلاس و هم در خانه که زندگیاش بههمریخته بهنظر میرسد، ادامه دهد.
نواه وقتی برای کمک به عموی بیمارِ کنار خانهٔ پیترسونها میرسد، تأثیری پایدار بر کلیر میگذارد. او به کلیر کمک میکند و نوعی مرد نمونه و الگو برای پسرش کوین میشود تا اعتمادبهنفس نوجوانیاش را بازیابد. گذشتهٔ نواه مشکوک است (از جمله مرگ مرموز والدینش) ولی جذابیت و همراهیاش برای کلیرِ مضطرب خیلی وسوسهانگیز است. نواه برای باور کردن خیلی خوب بهنظر میرسد و کلیر مردی جوان یافته که هم او و هم پسرش را سرگرم میکند.
پس از یک قرارِ افتضاح که دوستی نزدیک و معاون مدرسهاش ویکی لنسینگ (کریستین چنوِت) ترتیب میدهد، کلیر محافظهکاریهایش را کنار میگذارد و در لحظهای از هوس به نواه تن میدهد. وقتی پشیمان میشود و به نواه میگوید که نمیتوانند ادامه بدهند، این قضیه برای نواه قابلپذیرش نیست. خیلی زود کلیر طعم خشم روانیِ طرفدارِ جوان و تحقیرشدهاش را میچشد؛ نیازی خفهکننده و همراه با تسلططلبی که بهشکلی ترسناک بر زندگیاش سایه میاندازد. اوضاع وقتی پیچیدهتر میشود که گرت، شوهر بایسته شده، بازمیگردد تا تلاش کند قلب شکستهٔ کلیر را پس بگیرد.
در کل، The Boy Next Door با بودجهٔ کمخرجش فقط جای خالیهای آبکی را با لرزشهای آماتوری پر میکند. کلیرِ مضطربِ لوپز هیچکدام از واکنشهای میخکوبکننده یا پرتنش را که لازم است برای درگیر کردن تماشاگر داشته باشد، ندارد؛ بازیهای کمرمق لوپز و گوزمن آنقدر زنده یا شتابزده نیست که اهمیتی ایجاد کند. گرتِ خیانتپیشه (کوربت) بیشتر شبیه یک پاورقی در روند بیانرژی داستان است. ویکیِ چنوِت نقش همراهِ کوچکی برای کلیر دارد که تنها برای پر کردن فضا و وصل کردن صحنههای ساختگی بال و پر میزند.
با افزودن این اثر بیپایه به کارنامهٔ سینماییاش، بهنظر میرسد جنیفر لوپز در بلاکباسرها جایی نداشته است.
امتیاز منتقد: 1.5 از 4 ستاره
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران