زندگی "کرر" به سمت افسردگی پیش می رود.محیط اطراف او بی روح و تیره است.او که غرق در تنهایی اش است به نظر می رسد ناامیدی اش پایان ناپذیر است اما وقتی با خواننده زیبای یک بار آشنا می شود بارقه هایی از امید وارد زندگی او می شود.اما آن زن متاهل است و "کرر" مصمم است همسرش را از او دور کند و...
زندگی "کرر" به سمت افسردگی پیش می رود.محیط اطراف او بی روح و تیره است.او که غرق در تنهایی اش است به نظر می رسد ناامیدی اش پایان ناپذیر است اما وقتی با خواننده زیبای یک بار آشنا می شود بارقه هایی از امید وارد زندگی او می شود.اما آن زن متاهل است و "کرر" مصمم است همسرش را از او دور کند و...
در شهری که شاید مرطوبترین نقطهی زمین باشد، «کَریر» (میکلوس سکِلی ب.) همیشه با بارانی بر تن دیده میشود و زندگیاش از محیط خاکستری و نمناک اطرافش جز کمی تحرک بیشتر ندارد. چیزی که او را در برابر کسالت عظیم وجودش نگه میدارد، عشقش به خوانندهی متأهلِ بار تاریک «تایتانیک» (والی کرکس) است؛ کسی که بارها و بارها عشق جاودانش را به او اعلام میکند...
در شهری که شاید مرطوبترین نقطهی زمین باشد، «کَریر» (میکلوس سکِلی ب.) همیشه با بارانی بر تن دیده میشود و زندگیاش از محیط خاکستری و نمناک اطرافش جز کمی تحرک بیشتر ندارد. چیزی که او را در برابر کسالت عظیم وجودش نگه میدارد، عشقش به خوانندهی متأهلِ بار تاریک «تایتانیک» (والی کرکس) است؛ کسی که بارها و بارها عشق جاودانش را به او اعلام میکند و نسبت به شوهرش، ویلارسکی (ژیولا پاور)، جز تحقیر احساسی ندارد. خوشبختانه برای او، شوهر مرتباً بدهکار است و اغلب غایب میماند، بنابراین این دو گاهگاهی به رابطه، شیفتگی و اعتیادِ عاطفیشان تن میدهند. تقریباً همین خلاصهی ماجراست. آیا این دایرهی فزایندهی کوچک میتواند تغییر کند؟
نکتهی جالب این جشنوارهی سینمایی مونوکرومِ ملالانگیز این است که داستان در برابر آنچه بلا تار ارائه میدهد تقریباً بیاهمیت است. فیلمبرداری مرطوب و افسرده است؛ برداشتهای پیدرپی حرکت دوربین، پنها، نماهای بسته و ماندگار از بارانی که از شاخهها میچکد یا چهرهی مشتریان بار—هیچکدام واقعاً به پیشبرد قصه کمک نمیکنند، اما به جذابیت کلی فیلم بافتی لذتبخش میافزایند. آهنگی هست که تقریباً به اندازهی هوا افسرده است و با یک ساکسوفونِ ملایم همراهی میشود؛ به نظرم این موسیقی حال و هوای کلی این تجربهی آهسته و سردِ ملالآور را جمعبندی میکند.
من منتقد حرفهای نیستم و در مقام ارائهی تبیینی مفصل از انگیزههای کارگردان یا نوآوریهای روایی او نیستم؛ فقط میتوانم آنچه را در دو ساعت روبهرویم گذاشته شد قضاوت کنم. هرچند گاهی کاملاً خستهکننده است، اما در لحظاتی شبیه گشتی در یک گالری هنری است که نور یا سایه چیزی از یکنواختی سناریو بیرون میآورد. این فیلم برای همگان مناسب نیست؛ عملاً اتفاق زیادی نمیافتد، دیالوگها اندکند و تکرار در پیشرفت داستان ممکن است برای تماشاگرانی که باید چند ساعت تمرکز کنند ریسکناک باشد—دید و شنیدنِ بارانِ مداوم ممکن است شبیه قطرهای شود که روى سرتان میچکد.
نمیدانم آیا دوباره آن را تماشا خواهم کرد، اما به عنوان تجسمی از افسردگی روتین، نومیدی و روزمرگی، ارزش دیدن دارد. بهتر است آن را در سینما ببینید؛ روی تلویزیون خانگی بخش زیادی از تمایزهای تصویریاش از بین میرود و ممکن است وسوسه شوید گاهی جلو بزنید.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران