«جورج بیلی» که در روز کریسمس قصد خودکشی دارد، توسط یک فرشته نجات داده میشود و آن فرشته به او نشان میدهد كه زندگی اطرافیانش بدون وجود بیلی چقدر بی رمق و یكنواخت میشده است. این طوری است كه در همان روز و شب كریسمس، جورج كه بواسطه مشكلات مالی حاصل از ورشكستگی به فكر خودكشی افتاده است، باردیگر به انسانها دل میبندد و به زندگی بر میگردد.
«جورج بیلی» که در روز کریسمس قصد خودکشی دارد، توسط یک فرشته نجات داده میشود و آن فرشته به او نشان میدهد كه زندگی اطرافیانش بدون وجود بیلی چقدر بی رمق و یكنواخت میشده است. این طوری است كه در همان روز و شب كریسمس، جورج كه بواسطه مشكلات مالی حاصل از ورشكستگی به فكر خودكشی افتاده است، باردیگر به انسانها دل میبندد و به زندگی بر میگردد.
تماشای این فیلم با خانواده در زمان کریسمس عملاً یک سنت آمریکایی است. من خودم برای اولینبار چند هفته قبل از کریسمم دیدمش و عاشقش شدم. داستان دلگرمکننده، الهامبخش، دراماتیک و گهگاه واقعاً خندهدار است، و بازیگرانش چنان انتخابشدهاند که اگر تلاش هم بکنید بهترش نمیشد. کارگردانی برجستهٔ فرانک کاپرا هم که جای خود دارد. جیمز استوارت اجرای خام و کاملاً صادقی دارد، در نقش...
تماشای این فیلم با خانواده در زمان کریسمس عملاً یک سنت آمریکایی است. من خودم برای اولینبار چند هفته قبل از کریسمم دیدمش و عاشقش شدم. داستان دلگرمکننده، الهامبخش، دراماتیک و گهگاه واقعاً خندهدار است، و بازیگرانش چنان انتخابشدهاند که اگر تلاش هم بکنید بهترش نمیشد. کارگردانی برجستهٔ فرانک کاپرا هم که جای خود دارد. جیمز استوارت اجرای خام و کاملاً صادقی دارد، در نقش فراموشنشدنی جورج بیلی که در شب کریسمس دقیقاً نشان داده میشود چرا دنیا — یا حداقل بدفورد فالز — نمیتواند بدون او باشد. و یکی از دیالوگهای محبوبم را لیونل بریموری بهعنوان آقای پاتر با لحنی بینقص ادا میکند: «سال نو هم مبارک... توی زندان!»
اوه خدای من، لازم نیست زیاد در مورد این استاندارد طلاییِ فیلمهای کریسمم توضیح بدهم. اگر آن را دیدهاید، خودتان میدانید چه چیز خاصی دارد. اگر ندیدهاید، همین حالا دست از خواندن بردارید و ببینیدش. فیلم خندهدار، پرتنش، احساساتی، رمانتیک و کاملاً در سبک کاپراست. من در هر فیلمی که از جیمی استوارت دیدهام دوستش داشتم. آیا او آنقدر خوب بود یا دوربین او را دوست داشت؟ بین بازیگران گروهی هم از بهترینهای بازیگر نقش مکمل حضور دارند؛ بهنظر میرسد هرکدامِ آنها را در یک فیلم کلاسیک بزرگ دیدهایم. دیگر هر سال آن را تماشا نمیکنم — انتخابهای زیادی در این فصل هست — اما هر دو یا سه سال یکبار میبینمش و اگر وقت داشته باشم میتوانم تقریباً صحنهبهصحنه آن را در ذهنم مرور کنم. بخشی از وجدانِ کریسمس من است. همچنان داری میخوانی؟
فیلمی دوستداشتنی. «It’s a Wonderful Life» خوشساخت، دلگرمکننده و پُرمحتواست. رسیدن به «آن رویداد» طولانیتر از چیزی است که فکر میکردم، اما ارزش دیدن مسیر پیش از آن را دارد — مخصوصاً وقتی قوس تحول جورجِ جیمز استوارت را میبینیم. همهچیز با پایانی به اوج میرسد که ناچار لبخند را بر لبان تماشاگر مینشاند. استوارت در نقش اصلی عالی است؛ همهٔ احساساتی را که شخصیتش تجربه میکند خوب میبینید. او بیشک بهترین بازیگر فیلم است، اما اجراهای خوب دیگری هم از جمله دانا رید (مِری)، لیونل بریموری و هنری تراورس (کلارنس) وجود دارد. چند برش عجیب در فیلم هست که توجهپذیرند، اما بههیچوجه از لذت کلی کم نکردند. نسخهٔ سیاهوسفید فیلم برایم کافی بود و نیازی به رنگی شدن حس نکردم. کلیت فیلم سالم و دوستداشتنی است و قطعاً پیشنهادش میکنم.
گاهی اوقات فیلمی میبینی که وادارت به تأمل میکند... این یکی از آنهاست. اخیراً به 4K ارتقا یافته و روی پردهٔ بزرگ تجربهٔ دیدنش لذتبخش است. جیمی استوارت در نقش جورج، مردی که تمام بزرگسالیاش را صرف کمک به آدمهای کمبرخوردار کرده، فوقالعاده است — مؤسسهٔ پسانداز و وام او برای بسیاری نجاتبخش است. وقتی اوضاع به هم میریزد، به نوعی ناامیدی میرسد که باعث میشود آرزو کند ای کاش هرگز به دنیا نیامده بود. واردِ ماجرا میشود هنری تراورس در نقش کلارنس، فرشتهٔ نگهبانی که آرزویش را برآورده میکند و نشان میدهد اگر هرگز نبود چگونه میشد. لیونل بریموری در نقش رقیب سلطهجویش، آقای پاتر، عالی است؛ مردی که میخواهد نامش بر هرچیزی در «پاترتان» حک شود که هنوز متعلق به او نیست. دانا رید هم در نقش همسر جورج میدرخشد، مخصوصاً در پایان این شاهکار کاپرا که با استفاده از سایهها و فضای زمستانی حس زیبایی از کریسمس و همچنین نیاز ذاتی ما به گرما و امنیت را القا میکند. فیلم احساساتی است اما آزاردهنده یا شیرینکننده نیست و بازیگر با کمک موسیقی دلنشین دیمیتری تیومکین بیش از دو ساعت را چنان سبک میسازد که زمان میگذرد بیآنکه متوجه شوی. بازسازی فیلم ارزشمند بوده — نه فقط بهخاطر خود فیلم، بلکه بهخاطر بازسازی ایمان ما به روح انسانی.
من از آن آدمهایی نیستم که همیشه فکر کنند سیاهوسفید بهتر است... ولی نسخهٔ رنگیِ این فیلم را تماشا نکنید؛ چیزی در آن درست به نظر نمیرسد. شاید رنگها نامتناسبند یا شاید من به آن عادت ندارم، اما ترکیب رنگ در نسخهٔ رنگی نامتناسب است. بههرحال، هنوز هم بهترین فیلم کریسمسِ ساختهشده است. همچنان دربارهٔ رستگاری است؛ همچنان دلگرمکننده و مناسب خانواده است و... کامل است... کامل، مگر چند برش سخت که به نظرم واقعاً آزاردهنده و آشکارند. با این حال، تقریباً بهترین فیلم کریسمس است.
فیلمی بیزمان و عالی برای همه که صریح به ما میگوید زندگی ارزش زیستن دارد و کار نیک هرگز بیثمر نمیماند. فیلمهای فرانک کاپرا همیشه به من یادآوری میکنند دنیا آنقدرها هم بد نیست. او نشان میدهد نیازی به ضرب و شتم یا متقاعد کردن آدمهای بد برای تغییر نیست. تا وقتی با مردم مهربان و صادق باشی، آنها نه از روی تکلیف بلکه از سر تمایل واقعی به تو کمک خواهند کرد. در چنین دنیای زیبایی، کسی با مهربانیاش تو را تحتتأثیر قرار میدهد و مهربانی تو هم بروز مییابد — و بالعکس. همین برای ادامهٔ مسیر کافی نیست؟
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران