یک گروه رقص فرانسوی برای تعطیلات آخر هفتهای در ساختمانی شبیه مدرسه میماندند. بعد از تمرین تصمیم میگیرند جشن بگیرند در حالی که بورانی زمستانی بیرون میوزد. کسی سانگریا را مسموم میکند و آشوب آغاز میشود.
صحنههای رقص پرکششاند، تصاویر هیپنوتیک و بازیها همزمان واقعی و اغراقشدهاند، و هرجومرج و خونریزی بهقدر کافی شدید و ماندگارند. پلانهای طولانی دنبالکننده—یکی بیش از چهل دقیقه—رقصندهها را دنبال میکنند...
یک گروه رقص فرانسوی برای تعطیلات آخر هفتهای در ساختمانی شبیه مدرسه میماندند. بعد از تمرین تصمیم میگیرند جشن بگیرند در حالی که بورانی زمستانی بیرون میوزد. کسی سانگریا را مسموم میکند و آشوب آغاز میشود.
صحنههای رقص پرکششاند، تصاویر هیپنوتیک و بازیها همزمان واقعی و اغراقشدهاند، و هرجومرج و خونریزی بهقدر کافی شدید و ماندگارند. پلانهای طولانی دنبالکننده—یکی بیش از چهل دقیقه—رقصندهها را دنبال میکنند تا وقتی مواد تاثیر میگذارد و هر نشانهای از انسانیت کنار میرود.
فیلم وحشتناک، شدید و کابوسوار است؛ اثری که به کسی توصیه نمیکنم و شاید دیگر هرگز نخواهم دید، ولی در عین حال فوقالعاده است. هم وسوسه میکند بیشتر تجربه کنی و هم اینکه هرگز دوباره آن را تجربه نکنی. هشدار: مناسب افراد ضعیفالقلب نیست؛ یکی از شدیدترین فیلمهایی است که در سالهای اخیر دیدهام.
«اثری نفرتانگیز، از لحاظ اخلاقی قابل نکوهش، اما نابغهوار و دیوانهوار»
«LSD یا عمدتاً الکل میتواند شما را به شیوهای خزندهوار بازگرداند؛ دیگر انسان نیستید. همه چیز درباره بقا، تولید مثل، رابطه جنسی و سلطه است. لحظهای که کنترلِ مغزِ منطقی را از دست میدهیم، به طرز تفکری روانپریشانه میرسیم.» — گاسپار نوئه
«کلیماکس» آخرین فیلم پرووکاتور آرژانتینی-فرانسوی، گاسپار نوئه، اثری ناراحتکننده، منحرف، نفرتانگیز و در عین حال نابغهوار است که از ابتدا تا انتها مرا شیفته کرد و در عین حال چیزی است که دیگر هرگز نخواهم دید.
اگر بخواهم کوتاه بگویم، «کلیماکس» ترکیبی است از «ارباب مگسها» از منظر بوش یا بکسینسکی؛ انگار سالوویِ پازولینی، «mother!» آرونوفسکی و «Step Up» آنِه فِلِچر را با هم مخلوط کرده باشید؛ فیلم رقصی که بهتدریج به یک فیلم ترسناک تبدیل میشود و میخواهد به مخاطب یک جهنم زمینیِ واقعی نشان دهد. این دغدغه کاملاً با کارنامه نوئه همخوانی دارد: تمرکز بر فروپاشی جسمانی، سقوط روانی و «روحهای سوخته». در طول بیست سال کارش، نوئه قبل از «کلیماکس» تنها چهار فیلم بلند ساخته بود—و نامش در سینمای جهان بهدرستی با افراط و هلدادن شخصیتها و مخاطب به لبهی نهایی مرتبط است. در «کلیماکس» او مخاطب و شخصیتها را بیش از همیشه به آن سوی خط میبرد. اگرچه اعمال خشونت در اینجا شاید مثل بعضی صحنههای سابق او به اندازهٔ آن لحظات تکاندهنده نباشد، اما احساس کُلیِ خفقانوار و پیدرپی که اجازهٔ نفس کشیدن به تماشاگر نمیدهد، اثر را حتی بدتر میکند. هدف نوئه روشن است: مخاطب را تا پایان کاملاً خسته و آشفته کند؛ او از فنون متعددی برای ایجاد رویارویی و بههمریختگی بهره میبرد—اینجا هیچ شباهتی به سینمای دیزنی نیست.
داستان در زمستان 1996 میگذرد و ظاهراً از حادثهای واقعی در فرانسه آن سال الهام گرفته است. فیلم حول گروه رقصی میچرخد که در حال تکمیل اجرای خود پیش از تور ملی و سپس تور آمریکا هستند. جز پلان آغازین و چند نمای کوتاه پایانی، تمام فیلم در فضای تمرین—یک تالار منزوی و خالی—روی میدهد. بعد از تمرین، گروه جشن میگیرد؛ افراد زوجزوج میشوند و دربارهٔ شریکهای جنسی گذشته، خواستهها، و ناکامیهایشان حرف میزنند و به بحثهایی جنسی و مواد مخدر و لذتگرایی میپردازند (بحث دربارهٔ سازوکار مقاربت مقعدی به طرز ویژهای خندهدار است). هرچند تمرکز اصلی روی سلوا (سوفیا بوتلا) بهعنوان کُرئُگراف است، چند شخصیت دیگر هم شخصیتپردازی قابل ملاحظهای دارند: اممانوئل مدیر گروه که پسرش تیتو را همراه آورده؛ لو دوست صمیمی سلوا که رازی پنهان دارد؛ دیوید مردی متبختر و اغواگر؛ دیجی گروه؛ زوجی که رابطهٔ ناخرسند دارند؛ و گَزل که برادرش بیش از حد محافظتکننده به نظر میرسد. با گذشت شب آشکار میشود یکی از اعضا سانگریا را با LSD قوی آلوده کرده است. برای مدتی که هنوز هوشیاری نسبی دارند، انگشت اتهام را به سمت یکی که مینوشد نمیگیرند—عمر، که مشکوک است و بیرون به برف پرت میشود—اما خیلی زود ماده اثر میگذارد و هر یک از گروهها به هادس شخصیِ خود سقوط میکنند: پارانویا، خشونت یا شهوت بیپروا.
فیلم با نمایی انتزاعی از سفیدی مطلق آغاز میشود که موسیقی گیجکننده و فرازمینیِ گری نومان بر آن سوار است. کمکم دختری در لباس سیاه داخل قاب میآید، رد خون به جا میگذارد، روی برف میافتد و دوربین حول محور عمودی میگردد—حرکتی که هر آشنای با کار نوئه فوراً تشخیص میدهد—تا مشخص شود در سرمای زمستان و محوطهای منزوی هستیم. چند لحظه بعد، تمام تیتراژ پایانی (به ترتیب صعودی) نمایش داده میشود—تکنیکی که وقتی فیلم تمام میشود، امکان فاصلهگذاری بین فیلم و واقعیت را از تماشاگر میگیرد و اثر گیجکنندهای ایجاد میکند. در تقریباً پانزده دقیقهٔ پایانی، تصویر عمداً وارونه است و رقصندهها شبیه خفاشهایی که از سقف آویزاناند دیده میشوند؛ تماشاگر عملاً همان وضعیتی را تجربه میکند که شخصیتها پس از بازگشت از جنون دارویی دارند. نوئه در سراسر فیلم سعی میکند مخاطب را مستقیماً وارد واقعیت روانی شخصیتها کند—این همان نوع فیلمسازی حرفهایِ در اوج است.
پس از افتتاحیه، فیلم به مصاحبههای آزمون بازیگران پخششده در تلویزیون میپردازد. در اطراف تلویزیون کتابها و فیلمهایی قرار دارند که تا حدی برآیندِ تأثیرات «کلیماکس» را نشان میدهند: از «یک سگ آندلسی» بونول گرفته تا «اینورهاسیون لذت» کنت انگِر، فیلمهای کلاسیک اقتباس از دوزخ دانته، «هاراکیری» کوباتاشی، «سوسپیریا»ی داريو آرجنتو، «زومبی 2»ِ لوچیو فولچی، «Possession»ِ زولاوسکی و «Querelle»ِ فاسبیندر. کتابهایی مثل «مسخ» کافکا، «تاریخ چشم» باتای و زندگینامه پیر مولینیه نیز حضور دارند. این بینامتنیتِ آشکار از اول فیلم لحن اثر را تعیین میکند و سبک و نیت سازندگان را به تماشاگر هشدار میدهد. همین مصاحبهها شخصیتها را هم بسیار خوب معرفی میکنند، همانطور که گفتگوهای بین تمرین و تأثیر LSD این کار را میکنند.
صحنهٔ رقصِ بحثبرانگیز، بدون شک بهترین سکانس رقصی است که در سینما دیدهام. با میکسهایی از «Supernature»ِ سِرون، «Born to be Alive»ِ پاتریک هرناندز و «Pump Up the Volume»، این سکانس نفسگیر است. در یک برداشت مداوم حدود ۲۰ دقیقهای فیلمبرداری شده؛ رقصندهها با سرعتی باورنکردنی حرکت میکنند و هیچ موقعیتی بیش از یک یا دو ثانیه ثابت نمیماند. من خیلی با رقص آشنا نیستم تا دقیق سبکها را نام ببرم—کرامپینگ؟ واکینگ؟ ووگینگ؟ ترکیبی از همه؟—اما برداشت واحد به سکانس حس واقعزمان و اصالت دروندوربینی میدهد که معمولاً فقط در اجراهای زنده دیده میشود؛ این چیزی نیست که با برش و تدوین ساخته شده باشد، این واقعاً جلوی چشم ما اتفاق میافتد: هیچ تقلبی، هیچ جلوهٔ ویژه، فقط گروهی از اجراکنندگان نابغه و مسحورکننده. دوربین البته ساکن نیست؛ جلو و عقب میرود و گاه مستقیماً بالای سر رقصندهها قرار میگیرد. در این معنا، بیننده تنها مشاهدهگر نیست بلکه نوعی شرکتکننده هم هست. نوئه گفته بود: «میخواستم دوربین مثل یک رقصنده دیگر باشد.»
فیلم در سه بخش کلی سازمانیافته است: بخش اول رقص، بخش دوم گفتگوها، و بخش سوم و طولانیتر سقوط پس از مصرف مواد و آشوبی که پدید میآید. این سه بخش ناخودآگاه با سه کتاب کمدی الهیِ دانته—بهشت، برزخ و دوزخ—ارتباط میگیرند، اما ترتیب در فیلم معکوس است: رقصِ ایدهآل شبیه «بهشت» است، بعد آرامشی قبل از تسلط کامل ماده که شبیه «برزخ» است، و در نهایت پایینافتادن به «دوزخ»؛ سالن رقص به میدان نبردی مرگبار و جهنم زمینی تبدیل میشود، غرق در قرمزها و سبزهای عمیق، و جمع گروه توسط عذاب روانی و تخریب جسمی گرفته میشود.
یکی از تفاوتهای بصری محسوس بین بخشها، کنتراست با سکانس رقص است: در آنجا گروه متحد و همنوا حرکت میکند؛ اما در بخش سوم همه پارهپاره و پراکنده شدهاند و هر کس به سوی انگیزهٔ خود میرود—پارانویا، لذتجویی یا آنچه برای بقا لازم میدانند. هماهنگیِ گروه به ترسِ تجزیهٔ فردی و فروپاشی روانی بدل میشود.
موسیقی پیوسته و هرگز قطعشونده است؛ از الکترونیک دههٔ هشتاد و نود تا تکنوی اوایل قرن بیست و یکم، با حرکت تدریجی از صداهای ملایم رقص به قطعات تندتر مثل Suburban Knights، Dopplereffekt و Aphex Twin و در پایان—بهطرز عجیبی—یک ریمیکس از «Angie» رولینگ استونز.
شاید ملموسترین شباهت بین سکانس رقص و بخش سوم این است که هر دو در برداشتهای دراز اجرا شدهاند. سکانس دارویی حدود ۴۲ دقیقه است و بهعنوان یک شات پیوسته ارائه میشود—اگرچه در واقع چند برداشت بلند است که ویرایشها بهصورت نامحسوس پنهان شدهاند، شبیه تکنیک در «Birdman». دوربین بنوا دبِی (فیلمبردار) مانند یک باله در فضا حرکت میکند، اطراف شخصیتهایی که فرو میپاشند میچرخد و عدم تدوین حسِ فوریت و پارانویا را تشدید میکند و مخاطب را به همان اندازهٔ شخصیتها آسیبپذیر میگذارد.
با تبدیل شدن سالن تمرین به چشماندازی کابوسوار که قابل مقایسه با «قیامت آخر»ِ هانس مملینگ، «پیروزیِ مرگ»ِ بروگل یا «ساترن پسرش را میبلعد»ِ گویا است، فیلم صحنههایی شوکهکننده ارائه میدهد: سر دختری آتش زده میشود، دختری باردار بارها لگد خورده، دختری بازوی و صورتش را خط میزند، یک کنتورسیونِست تا حد شکستن استخوانهایش خود را میپیچاند، کودکی در اتاقی پر از سوسک زندانی میشود، مردی سینهاش را تا خون میخاراند، ادرار در ملأ عام، تجاوز lesbian، ازدواجِ محارم و خودکشی. گروه در نوعی ذهنیت قبیلهایِ وارونه فرو میرود—همان چیزی که اگر «ارباب مگسها» را مارکی دو ساد نوشته بود میتوانست باشَد—و یکدیگر را به اعمال خشونت و تحقیر هرچه فزایندهتر تشویق میکنند. بهتدریج روکشِ تمدن کنار میرود و شخصیتها تنزل میکنند؛ بعضی فقط به دنبال رابطهٔ جنسی میافتند، برخی دیگر به خشونت گرایش پیدا میکنند و معدودی تلاش میکنند دیگران را کمک کنند، هرچند حتی آنها هم در نهایت تسلیم غرایزِ بدوی خود میشوند.
آیا این همه پیامِ سیاسی یا موضوعی دارد؟ بعضی قرائتها نشانههایی از آن را میبینند: سکانس رقص مقابل پرچم بزرگ فرانسه اتفاق میافتد و تیتراژ ادعا میکند «یک فیلم فرانسوی. و به آن افتخار میکنیم.» گروه متشکل از طیف متنوعی از اروپاییها—همجنسگرا، دگرجنسگرا، مرد و زن، ترنس، سیاه و سفید، شرقی و غربی—است. آیا این ترکیب نمایندهٔ چندفرهنگی اروپاست که در هم میریزد؟ آیا نوئه میگوید اگر فرانسه به چنین تنوعی ادامه دهد، هرجومرج رخ خواهد داد؟ شاید. نکتهٔ دیگر اینکه عمر، کسی که ابتدا متهم به آلوده کردن نوشیدنی میشود، مسلمان است—آیا فقط یک گره داستانی است یا بخشی از نقاشیِ اسطورهای وسیعتر؟
بهعکس، میتوان استدلال کرد نوئه نشان میدهد در چنین فضای چندفرهنگیای با ترس از اسلام، مقصر جلوه دادن «دیگری اسلامی» بسیار آسان است. نوئه خود یک مهاجر است—متولد آرژانتین که در ۱۳ سالگی به فرانسه آمده—پس شاید صرفاً جوانان لاابالی امروز و عشقشان به افراط را نقد میکند. اما هرگونه تفسیر سیاسی شاید بیش از حد خواندنِ فیلم باشد؛ از سوی دیگر، کاهشِ همهچیز به «نسل جوان» هم سطحی است. در واقع، نویسندهٔ نقد اعتراف میکند که دقیقاً نمیداند «کلیماکس» واقعاً دربارهٔ چیست—و شاید هم مهم نباشد. اگر در طول فیلم مدام به دنبال معنا بگردید، احتمالاً چیز اصلی را از دست دادهاید؛ بهتر است اجازه دهید فیلم شما را به اعماق ببرد تا آن را آنالیز کنید.
در ظاهر، «کلیماکس» تصویری فنی و دقیق از یک دوزخ معاصر است؛ از لحاظ زیباییشناختی درخشان و از نظر اخلاقی سؤالبرانگیز، جذاب و در عین حال نگرانکننده و تکاندهنده؛ فیلمی وحشیانه و در عین حال یکی از دستاوردهای سینمایی استثناییِ چند سال اخیر.
این کارِ نابغهوار است—پیچیده، بیمار و منحرف، ولی نابغهوار. فیلم مرا مثل هیچ فیلمی در یک دههٔ گذشته آزار داد و چند روز بعد هم از ذهنم بیرون نرفت. هر دقیقهٔ دیوانهوارش را دوست داشتم و در عین حال دیگر هرگز نمیخواهم آن را ببینم. برای نوئه، چه تحسینی بالاتر از این؟
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران