بعضی انسان ها گاهی اوقات روزهای بدی دارند، ولی هنری التمن (با بازی رابین ویلیامز) همه روزهایش بد هستند. او همیشه از دنیا و آدم هایش عصبانی است و زندگی شادی ندارد. وقتی هنری پیش دکتر شارون گیل (با بازی میلا کونیس) می رود، با بی صبری در مطب او می نشیند. شارون هم که اتفاقاً روز بدی را پشت سر گذاشته، به هنری می گوید که او آنوریسم مغزی دارد. این خبر هنری را عصبانی تر می کند و با داد و فریاد بر سر دکتر می خواهد بداند که چقدر وقت دارد.
بعضی انسان ها گاهی اوقات روزهای بدی دارند، ولی هنری التمن (با بازی رابین ویلیامز) همه روزهایش بد هستند. او همیشه از دنیا و آدم هایش عصبانی است و زندگی شادی ندارد. وقتی هنری پیش دکتر شارون گیل (با بازی میلا کونیس) می رود، با بی صبری در مطب او می نشیند. شارون هم که اتفاقاً روز بدی را پشت سر گذاشته، به هنری می گوید که او آنوریسم مغزی دارد. این خبر هنری را عصبانی تر می کند و با داد و فریاد بر سر دکتر می خواهد بداند که چقدر وقت دارد.
این فیلم بازسازی اثر اسرائیلی «Mar Baum» است. درست نیست آن را صرفاً «کمدی» خواند؛ در واقع کمدی تیره است و لذتبخش بودنش با کمدیهای سبک تفاوت دارد. میدانید که این یکی از آخرین فیلمهای بازیگر اسطورهای رابین ویلیامز بود، اما این موضوع دلیلِ علاقهم به فیلم نبود. داستان با بهانهای احمقانه شروع میشود، اما ایدهای تا حدی منحصربهفرد دارد. فیلم مثل یک کمدی معمولی...
این فیلم بازسازی اثر اسرائیلی «Mar Baum» است. درست نیست آن را صرفاً «کمدی» خواند؛ در واقع کمدی تیره است و لذتبخش بودنش با کمدیهای سبک تفاوت دارد. میدانید که این یکی از آخرین فیلمهای بازیگر اسطورهای رابین ویلیامز بود، اما این موضوع دلیلِ علاقهم به فیلم نبود. داستان با بهانهای احمقانه شروع میشود، اما ایدهای تا حدی منحصربهفرد دارد. فیلم مثل یک کمدی معمولی باز میشود و بعد به معنای واقعیِ موضوعی که مطرح میکند میپردازد. شبیه فیلمهایی با مضمون بیماری سرطان، در بخشهای پایانی حالت احساسی پیدا میکند. پیچش خاصی در داستان نیست، اما تلاش سازندگان برای پایان دادن روی یک نت خوشایند قانعکننده است. متأسفانه این فیلم تا حدی بازتابدهنده واقعهای از زندگی واقعی رابین ویلیامز هم هست. او ضرر بزرگی بود؛ من با فیلمهایی مثل Jumanji و Flubber بزرگ شدم و مطمئنم او از طریق کارهایش همیشه زنده خواهد ماند.
هنری آلتمن مردی کمطاقت است؛ همیشه بهخاطر هر چیز از همه عصبانی است. روزی که تصمیم میگیرد به دکتر مراجعه کند هم تفاوتی ندارد. بعد از انتظار طولانی نوبتش میشود و طبق معمول عصبانیتش را سر دکتر خانم که روز بدی داشته خالی میکند. با بالا گرفتن تنش در مشاجره، خطا رخ میدهد و ماجرا شروع میشود: ما را در ۹۰ دقیقهای همراه خود در سرتاسر شهر میبرد. مثل بقیه داستان، پس از اینکه فهمیدهاند اشتباهشان چه بوده، باقی ماجرا مربوط میشود به اینکه چگونه برای کسانی که از این اشتباه متضرر شدهاند جبران کنند.
«خشم تنها چیزی است که برایم مانده. خشم پناهگاه و سپرم است. خشم حق تولدم است!»
تریلر فیلم عملاً همهچیز را درباره فیلم میگوید؛ اگر بدون دیدن تریلر به تماشای فیلم بروید هم همچنان چیزهایی برای لذت بردن پیدا خواهید کرد. بازیگران خوباند، از جمله کسانی که نقشهای کوتاه دارند. تمرکز اصلی روی نقشهای رابین ویلیامز و میلا کونیس است؛ این دو شخصیت در سراسر بروکلین سفر میکنند تا داستان به نتیجه برسد. فیلم از آنچه انتظار داشتم و از آنچه عدهای گفته بودند بهتر بود؛ تا حدودی تأثیرگذار و اشکآور است. با توجه به از دست رفتن رابین ویلیامز در واقعیت، بخش پایانی برایم تا حدی احساسی شد. اما قصه در میان کار کمی ناامید کننده است: وقتی نیمه دوم شروع میشود فیلم کند میشود و اتفاق هیجانانگیزی رخ نمیدهد. راستش به نظر میآمد فیلم میتوانست یک ساعته باشد، اما چند دقیقه اضافه شد تا برای نمایش سینمایی مناسبتر شود و به همین خاطر ریتمش متوسط شد. اگرچه باید کوتاهتر میبود، بهعنوان یک فیلم بلند تا حدی راضیم کرد. بههرحال کارگردانی خوب، اجرای بازیگران و مکانهای فیلمبرداری در کنار هم تجربه تماشای قابل قبولی ارائه میدهند.
امتیاز: 7.5/10
گذشت هفت سال از رفتنش. ناگهان دلم خواست این فیلم — آخرین فیلمی که مرحوم رابین ویلیامز در آن بود — را ببینم. فیلم احساسات زیادی به من داد؛ در بیشتر صحنهها بلندبلند خندیدم و در پایان با یک اشک غمانگیز از سالن بیرون آمدم. هنوز دلتنگتیم، رابین.
چه کسی جز جیسون استاتهام در Crank یا یک کودک خیلی کوچک (بهارتفاعِ پیتر دینکلیج) باور میکند که فقط ۹۰ دقیقه برای زندگی کردن دارد؟ احتمالاً همان آدمهایی که از دیدن این فیلم میخندند، چون تنها افراد بسیار سادهدل ممکن است آنچه این فیلم بهعنوان طنز عرضه میکند را خندهدار بدانند. این فیلم فکر میکند جیمز ارل جونز در نقش صاحب فروشگاه ویدئو که لکنت دارد، طلای کمدی است؛ درحالیکه دادن لکنت به یکی از قدرتمندترین صداها در سینما چیزی جز احمقانه نیست (حتی از اینکه در Willy’s Wonderland به نیکلاس کیج هیچ دیالوگی ندادهاند هم احمقانهتر است).
هنری آلتمن (ویلیامز)، «عصبیترین مرد بروکلین» نامگذاری شده — هرچند من آدمهایی را دیدهام خیلی عصبانیتر؛ مایکل داگلاس در Falling Down یا بن کینگزلی در Sexy Beast به ذهن میآیند — لیستی «کوتاه» از چیزهایی که از آنها متنفر است دارد. این لیست بیش از سی مورد است. میبینید؟ خندهدار است چون لیست واقعاً کوتاه نیست، هاها. اما خیلی خندهدارتر میشد اگر آیتمهای لیست خلاقانهتر بودند، نه اهداف سادهای مثل «نیکس»، «مدفوع سگ» یا «بوی ادرار». چه کسی از این چیزها متنفر نیست؟
هنری به ویزیت دکتر میرود و از او خواسته میشود روپوشی بپوشد که از پشت باز میشود؛ نیازی نیست بگویم داستان به کجا میرود — چون نیمتنههای نمایان خندهدار است، هاها. کنجکاوانه اینکه هنری خودش میداند به روپوش احتیاج ندارد — حتی این را هم میگوید — پس چرا با وجود این آن را میپوشد؟
عجیبترین نکته در فیلمی که اصلاً وجودش منطقی را به چالش میکشد، قصهگویی (روایت) است. یا بهتر است بگویم روایتها، جمع؟ بعضی صحنههای هنری با روایت توسط ویلیامز همراهاند و برخی هم با روایت میلا کونیس در نقش دکتر شارون گیل. بهنوعی هر دوی آنها به صورت شخص سوم روایت میکنند. یک ایده: چرا از یک راویِ سومِ مستقل استفاده نکنند؟ مثلاً کسی مثل جیمز ارل جونز (ترجیحاً بدون لکنت).
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران