خانوادهی «گاردنر» به منطقهی دور افتادهای در نیو اینگلند میروند تا از هیاهوی شهرنشینی در قرن بیست و یکم بگریزند. آنها همچنانکه سعی میکنند با زندگی جدید خود خو بگیرند میبینند که یک شهاب سنگ در نزدیکی محل سکونتشان فرود میآید. این سنگ مرموز به نظر میرسد که با زمین در هم میآمیزد و هر چیز پیرامونش از جمله انسانها را به رنگی عجیب و ماورائی درمیآورد.
خانوادهی «گاردنر» به منطقهی دور افتادهای در نیو اینگلند میروند تا از هیاهوی شهرنشینی در قرن بیست و یکم بگریزند. آنها همچنانکه سعی میکنند با زندگی جدید خود خو بگیرند میبینند که یک شهاب سنگ در نزدیکی محل سکونتشان فرود میآید. این سنگ مرموز به نظر میرسد که با زمین در هم میآمیزد و هر چیز پیرامونش از جمله انسانها را به رنگی عجیب و ماورائی درمیآورد.
یک بازسازی محکم، هرچند کمی زیادی پر از کمدی مبتنی بر آلاپاکا
«این میوهای از جهانها و خورشیدهایی نبود که بر تلسکوپها و صفحات عکاسی رصدخانههایمان میتابد. این نفس آسمانها که حرکتها و ابعادش را ستارهشناسان ما اندازه میگیرند یا آنقدر وسیع میدانند که قابل اندازهگیری نیست، نبود. این فقط رنگی از فضا بود — پیامی هولناک از قلمروی ناپیدای بینهایتی فراسوی طبیعت آنگونه که ما...
یک بازسازی محکم، هرچند کمی زیادی پر از کمدی مبتنی بر آلاپاکا
«این میوهای از جهانها و خورشیدهایی نبود که بر تلسکوپها و صفحات عکاسی رصدخانههایمان میتابد. این نفس آسمانها که حرکتها و ابعادش را ستارهشناسان ما اندازه میگیرند یا آنقدر وسیع میدانند که قابل اندازهگیری نیست، نبود. این فقط رنگی از فضا بود — پیامی هولناک از قلمروی ناپیدای بینهایتی فراسوی طبیعت آنگونه که ما میشناسیم؛ از قلمروهایی که خود وجودشان مغز را میخوابانَد و ما را با گُردابهای تاریک فرا-کیهانی که پیش چشمان دیوانهمان میگشایند، از کار میاندازد.»
- اچ. پی. لاوکرافت؛ «رنگی از فضا»؛ Amazing Stories (سپتامبر 1927)
بخش زیادی از آثار اچ. پی. لاوکرافت در یک جهان مشترک گسترده رخ میدهد، که ذاتاً به نظر میرسد برای روایتهای بلند سینمایی مناسب باشد. با این حال، با توجه به حجم آثار او، بخش کمی از آن به فیلم درآمده و لاوکرافت عموماً نویسندهای دشوار برای فیلمسازی بوده است. نتیجهٔ این شد که فیلم Colour Out of Space به نویسندگی و کارگردانی ریچارد استنلی ساخته شد (اولین فیلم او پس از ۲۵ سال، بعد از آنکه سه روز پس از آغاز فیلمبرداری پروژهٔ پرخرجِ بلندمدتش، The Island of Dr. Moreau، از کار برکنار شد). این اثر مدرنسازی شده اما به شکلی شگفتآور وفادار به داستان کوتاه ۱۹۲۷ لاوکرافت است. Colour کوششی قابل توجه برای نمایش یکی از مبهمترین موجودات لاوکرافت است (موجودی که در اصل صرفاً بهصورت یک رنگ غیرقابل توصیف وجود دارد). فیلم ترکیبی از طنز و وحشت بدنی است (شاید کمی بیش از حد به سمت طنز سنگینی میکند)، و فرصتی دیگر به نیکلاس کیج میدهد تا دوباره «تمامِ کیج» باشد، بعد از ایفایش در Mom and Dad (۲۰۱۷) و Mandy (۲۰۱۸). او واقعاً در این نقش افراط میکند — یکی از خندهدارترین، نمایشیترین و تقریباً مرزی با هزلآمیزترین اجراهایش از زمان Vampire’s Kiss (۱۹۸۹)، که همزمان دربارهٔ اهمیت آلاپاکا فریاد میزند («آنها حیوانِ آیندهاند») و در صحنهای دیگر آرام و وظیفهشناس نقش پدر را بازی میکند. نحوهٔ پذیرش شما از این اجرا تا حد زیادی تعیین میکند که نسبت به فیلم چه واکنشی نشان دهید — یا مسخرهوارشده، اغراقشده و تهی، یا مسخرهوار، اغراقشده و تاریکاً جذاب.
در حوالی شهر خیالی آرکامِ ماساچوست، نیتن گاردنر (کیج)، همسرش ترزا (جولی ریچاردسون)، فرزندان نوجوانشان بنی (برندان مایر) و لاوینیا (مادلین آرتور)، و پسر کوچکشان جک (جولیان هیلیارد) به ملک پدری نیتن نقل مکان میکنند. ترزا بهتازگی از مبارزه با سرطان پستان جان سالم به در برده و کمکم به کار تریدینگ کالاها بازمیگردد و از خانه کار میکند (با اینترنتی نه چندان قابلاطمینان). لاوینیا، که ویکان (یک آیین نوپای جادوگرانه) را عمل میکند، وقتش را با سوارکاری و انجام آیینهایی میگذراند که امیدوار است مادرش را از سرطان محافظت کند. نیتن هم برای زندگی روستایی شترآلوپاکا (alpaca) پرورش میدهد. با ورود فیلم، هیدرولوژیستی به نام وارد برای بررسی سفرهٔ آب میآید. شبِ همان روز آسمان با نورهای تپنده پر میشود و صخرهای روی زمین خانواده میافتد. روز بعد، وارد میگوید شاید فقط یک شهابسنگ باشد، اما ازرا (تامی چونگ)، یک هیپی سالخورده که در جنگل خارج از سیستم زندگی میکند، معتقد است این نشانهای است از اینکه چیزی در نظم طبیعیِ جهان به خطا افتاده است. با گذشت زمان، اتفاقات عجیب و غریبتری برای خانواده رخ میدهد — طوفانهای رعد و برق محلی و غیرمنطقی؛ گیاهان بزرگِ بنفشمانند که انگار یکشبه رشد میکنند؛ بوی وحشتناکی از شهابسنگ که فقط نیتن میتواند استشمام کند؛ یک معدنای غولپیکر بنفش پرنده؛ قطعیهای مکرر رادیو و اینترنت؛ آبهایی که به رنگهای عجیب درمیآیند؛ خودِ شهابسنگ که مرموزانه به گرد و غبار بدل میشود؛ سگ خانواده، اسب لاوینیا و آلاپاکاهای نیتن رفتارهای عجیبی از خود نشان میدهند؛ محصولات باغچه (مثل گوجهها) با سرعتی تصاعدی رشد میکنند؛ حتی زمان بهنظر میرسد فاسد شده باشد. خیلی زود اعضای خانواده تغییراتی را نشان میدهند — جک با کسی در چاه صحبت میکند؛ بازوی نیتن شروع به پیامدگیری پولکدار شدن میکند؛ ترزا سه انگشتش را تصادفاً قطع میکند و تقریباً متوجه نمیشود؛ بنی دچار ایست و خروجهای شناختی میشود؛ لاوینیا حالت تهوع خشونتآمیز میگیرد. وقتی خانواده به خطر مرگ نزدیک میشوند، آیا حتی یک نفر هست که بیتأثیر باقی مانده و قادر به نجات دیگران باشد؟
داستانِ اصلیِ «رنگی از فضا» دربارهٔ نقشهبرداری از بوستون است که میفهمد چند سال پیش شهابسنگی درست بیرون آرکام سقوط کرده و منطقهای که اکنون «دشت سوخته» نامیده میشود را مسموم کرده و هر که با آن تماس پیدا کرده دیوانه شده است. نقشهبردار برای کسب اطلاعات بیشتر سراغ آمّی پیرس، یک عزلتنشین در جنگل نزدیک میرود که داستان ناهوم گاردنر را بازگو میکند، مردی که شهابسنگ روی ملک او فرود آمده بود. شهابسنگ که شروع به کوچک شدن میکند، قطراتی از رنگی بر جا میگذارد که خارج از طیف قابلدید انسان است و فقط بهصورت تشبیه توصیف میشود. در طول سال بعد، خانوادهٔ گاردنر دچار سلسلهای از فجایع ویرانگر میشوند و سرانجام بر سر هم میتازند.
لاوکرافت معتقد بود نمایش گونههای بیگانه در داستانها بیش از حد آشنا و در محدودهٔ درک انسانی تعریفشده است، و اگر روزی با موجودات کیهانی واقعی مواجه شویم، ممکن است آنقدر متفاوت باشند که توصیف یا حتی پردازششان در ذهن ما غیرممکن باشد. یکی از اهداف او در «رنگ» ایجاد موجودی بود که مطابقِ قالبِ فهم بشر نباشد — به همین دلیل تنها توصیفِ آن بهصورت تشبیه است و حتی آنهم فقط در رابطه با رنگ. در واقع، معلوم نیست این موجود آگاه است یا نه، لااقل نه به معنای درکشده از سوی انسان. ممکن است آگاه باشد، و به همان اندازه ممکن است نباشد؛ آثار منفی که خانواده تجربه میکنند لزوماً نشانهٔ خصومت نیست، بلکه نتیجهٔ تعامل دو موجودیتِ بسیار متفاوت با یکدیگر است. این داستان در پنج دههٔ گذشته چند بار به پردهٔ سینما آمده؛ هر نسخه تفسیر خود را ارائه کرده است.
نکتهٔ قابل توجه در فیلمِ استنلی این است که او چگونه از نمایشِ مستقیمِ موجود اجتناب میکند. او میدانست که مجبور است نوعی نمایش بصری به چیزی بدهد که در داستانِ اصلی صرفاً یک رنگ خارج از طیف است. لاوکرافت با تشبیه این مشکل را حل میکند، اما فیلمساز چنین ابزاری ندارد. استنلی هوشمندانه همه چیز را مبهم نگه میدارد — پالسهای نور زنده و متغیری که گویی از بیرونِ قاب میآیند، صداهایی از چیزی که درست بیرونِ دید است، تحریفات فضایی مبهم، دستکاریهای رنگی بیمنشأ واضح، تغییرات شخصیتی بدون دلیل مشخص. بندرت در یک فیلم ترسناک اینقدر خویشتنداری در نمایشِ وحشت میبینیم و این نکته باید به نفع استنلی نوشته شود.
رنگِ واقعی خودِ پدیده نیز اهمیت زیادی دارد. در رمان، لاوکرافت هرگز نمیگوید مثلاً رنگ «عمدتاً بنفش» است، چون به این شکل قابل توصیف نیست و این بار هم برای فیلمساز مشکلساز است — اگر چیزی روی صفحه رنگی داشته باشد، آن رنگ باید نشان داده شود. اما فیلمبردار، استیو آنیس، بهجای تلاش برای خلق رنگی غیرقابلتوصیف، انتخاب کرد که بههیچوجه به یک رنگ ثابت نپردازد — هر بار که آثارِ شهابسنگ را میبینیم، رنگ در حال تغییر است، از بنفش تا ماژنتا، مارون، فیوشیا، لاوندر و غیره — بنابراین هرچند رنگها آشنا بهنظر میآیند، هیچگاه بهعنوان یک رنگ مشخص قابل تعیین نیستند، و باید گفت این احتمالاً بهترین انتخاب ممکن برای فیلمسازان بوده است.
در سهپردهٔ پایانی، فیلم از هر گونه خویشتنداری دست میکشد و کاملاً دیوانهوار میشود، با چندین اتفاق همزمان و رهاییِ کاملِ وحشت بدنی که از ابتدا تهدید میکرد. کارِ ویژهٔ جلوههای ویژه و طراحی موجودِ دن مارتین در این مقاطع برجسته است. این سکانسها متاثر از دیوید کروننبرگ، بهویژه آثار اولیهاش مانند Shivers، Rabid و The Brood هستند؛ اما ملموسترین ارجاعات به کارِ کریس والاس در The Fly و آثار افسانهای راب باتین است، و حتی یک ارجاع بصری مستقیم به یکی از بهترین لحظات The Thingِ جان کارپنتر نیز دیده میشود. برخی جلوههای انسانیِ مضحکتر یادآور کارِ Screaming Mad George در Society هم هست.
در همین بخش پایانی است که کیج رها میشود، مشخصاً با انفجار عاطفیای وقتی میفهمد بنی در را نبسته و آلاپاکاها فرار کردهاند. از آن پس، نیکلاس کیج بدون بازدارنده، انگار برانگیخته از مخدرها و کافئین، ظاهر میشود. با این حال یک مشکل هست: اجرای «تمامِ کیج» قبلاً در فیلمهایی مثل Vampire’s Kiss، Face/Off، Bad Lieutenant: Port of Call – New Orleans، Mom and Dad و Mandy دیده شده و در هر کدام بهنحوی ارگانیک بهنظر میآمد؛ هر اجرا حس میداد که تفسیری مشروع از شخصیت است و شخصیت تا حدی واقعگرایانه باقی میماند. در Colour اما، حتی بیش از نقش او در نسخهٔ ناموفقِ The Wicker Manِ نیل لابوت، کیج قدم به خودپارشویی میگذارد؛ اجرای او تا حد زیادی با پیشفرضهای مردم دربارهٔ «نمایشِ نیکلاس کیج» مرتبط است تا با کشفِ شخصیتِ نیتن. چند صحنه هست که او ناگهان بدون توجیه روایی کامل، تماماً کیج میشود و در سکانس بعدی دوباره به حالت نسبتاً عادی بازمیگردد؛ این تغییرات نه توسعهٔ ارگانیک شخصیت که نوعی چشمک زدنِ بازیگر به مخاطباند.
این میتواند سرگرمکننده باشد، اما خدمتی به شخصیت یا فیلم نمیکند. با وجود همهٔ دیوانگیها، این فیلم نسبتاً جدی است، اما اجرای نامتعادل و غیرقابلپیشبینیِ کیج بر همهٔ چیز تأثیر میگذارد. مثلاً پس از آن انفجار («آیا نمیدانی آن آلاپاکاها چقدر گران بودند؟»)، وقتی نیتن از کنار بنی و لاوینیا دور میشود، ناگهان برمیگردد، ایستاده فریاد میزند «آلاپاکاها»، مکث میکند و میرود — صحنهای که در نمایش من خندهٔ زیادی برانگیخت، اما آیا چنین طنز خودآگاهانهای از بازیگر اصلی در آن نقطه به داستان خدمت میکند؟ به هیچ وجه. این صحنه نقطهای است که شخصیت دیگر نیتن گاردنر نیست، بلکه تبدیل به نسخهای از نیکلاس کیج میشود؛ و این نکته بلافاصله در سکانس بعدی که دوباره او را بهعنوان پدری مهربان نشان میدهد، دوچندان میشود.
سایر شخصیتها منطق داخلی مخصوص به فروپاشیِ روانشان را دارند؛ شهابسنگ هر کس را بهطرزی متفاوت اما سازگار تحت تأثیر قرار میدهد. اما وضعیتِ روانِ نیتن یک لحظه حاضر و لحظهٔ دیگر غایب است و استنلی بهنظر نمیرسد خواسته یا توانایی آن را داشته باشد که پارامترهای فروپاشیِ ذهن نیتن را مشخص کند؛ ظاهراً او برای خندهها بیش از یک تحلیل منسجم تلاش میکند.
با وجود این ایراد، من از Colour Out of Space بسیار لذت بردم. بازگشت استنلی به صندلی کارگردانی شایستهٔ تحسین است برای خویشتنداری و وفاداریاش به منبعِ لاوکرافتیِ بسیار دشوار. وحشت بدنی در پردهٔ پایانی هوادارانِ عنایاتِ احشایی را راضی خواهد کرد، در حالی که دیگران از جنونِ کیج لذت خواهند برد هرچند رواییاش قابل توجیه نیست. فیلم در سطوح زیادی مضحک است، اما بسیار خوب اجرا شده و نباید از تلاشِ فیلمسازان برای نپرداختن به معنیای صریحِ داستانی که خود از هر نوعِ معنیپردازیِ مشخص پرهیز میکند، چشمپوشی کرد.
---
ترکیبِ سهگانهٔ نامقدس نیکلاس کیج، اچ. پی. لاوکرافت و ریچارد استنلی روی کاغذ شگفتیِ دیوانهکنندهای بهنظر میرسد، بنابراین ناامیدکننده است که Color Out of Space، علیرغم برخی تمهای جالب و احترام به آلاپاکاها، کمی خستهکننده است.
- جیک وات
---
فیلم قطعاً روانگردان است، اما چون تاکنون چیزی از لاوکرافت نخواندهام، احتمالاً آنطور که اغلب مخاطبان قدیمیتر قدردان آناند، از آن لذت نبردم؛ با این حال از نظر بصری جالب و عجیب است، حسش شبیه ترکیبی از Close Encounters of the Third Kind و Donnie Darko بود. یکی از نکاتی که فیلم را پایین میآورد بخشهایی است که احتمالاً بهطور ناخواسته خندهدارند، مثلاً صحنهای که کیج بر سر میوه فریاد میزند. اما بازی او قابل قبول است و مادلین آرتور جوان احتمالاً برجستهترین اجرا را دارد.
نمیدانم چه احساسی باید داشته باشم، البته از لحاظ ترسناک-علمیتخیلی از بقیه متمایز است. امتیاز: 3.0/5
---
Colour Out of Space یکی از بزرگترین لذتهای سینمای ۲۰۱۹ برای من بود. از حدود پانزده دقیقهٔ اول تا پایان تیتراژ واقعاً ذوقزدهام کرد. و تا چند روز بعد هم تحت تأثیرش بودم.
رتبهٔ نهایی: ★★★★ — جذابیت بسیار قوی. یکی از آثار مورد علاقهٔ شخصیام.
---
اقتباسی بیفکر از یکی از شناختهشدهترین داستانهای لاوکرافت. سازندهٔ فیلم بهوضوح نتوانسته مضامین لاوکرافت را درک کند و تنها به سطحِ آشکارِ داستان توجه داشته است. کارگردانی تنبل که برخی از ناخواستهترین لحظات خندهآور را در یک «تریلر» بهوجود میآورد، شخصیتهایی سطحی که بهنظر انگیزهای فراتر از کلیشهٔ نقششان ندارند، و انبوهی CGI. به نظر من این یکی از تلاشهای متعدد شرکتهای تولید است برای کسب سود از بازگشت رواج وحشت لاوکرافتی در افکار عمومی.
---
«قدیمیترین و قویترین احساس بشریت ترس است، و قدیمیترین و قویترین نوعِ ترس، ترس از ناشناخته است.» — اچ. پی. لاوکرافت
ساخت اقتباسی از هر داستان کوتاهِ لاوکرافت کار بسیار دشواری است. وقتی نویسندهای با مهارت شاعرانه سعی دارد تصویری از ناشناخته بسازد، کارگردانی که از تغییر داستان خودداری میکند مأموریت دشواری دارد. پایانِ فیلم واقعاً مرموز و گیجکننده است و وقتی بعد از تماشای آن پرسیدم چه چیزی دیدم، فهمیدم همان حس را وقتی سالها پیش داستان کوتاه را خواندم تجربه کردهام. من هر دو را دوست داشتم.
فیلم جذاب، دلهرهآور، غیرقابلپیشبینی و آزاردهنده است. آن را برای هنرِ تصاویر و زیباییِ پیچیدگیِ نویسنده ببینید؛ نویسندهای با هوش زبانشناختی که شمار اندکی آن را درک میکنند، از جمله خود من. توانایی ایجاد احساس ناخوشایند بدون استفادهٔ حداقلی یا بیش از حد از خشونت، برای من وحشتِ خالص است — چیزی که لاوکرافت بر آن تکیه داشت و در آن ممتاز بود.
در مجموع، کارگردان اثر هنری شگفتانگیزی خلق کرده؛ تصاویر زیبا و عالی هستند و از نظر من امتیاز 8.5/10 را میگیرد.
هشدار والدین: 16+
این فیلم برای کودکان یا نوجوانان کمسن نیست. هرچند خشونت گستردهای ندارد، اما خون و جلوههای دلخراش در چند صحنه تا حد نسبتاً بالایی (حدود 7/10) نمایش داده میشود. میتواند فضای دلهرهآمیز و تیزتری در نیمهٔ دوم ایجاد کند که ناگهان شما را ناراحت کند.
- eQuilibrium
---
فیلم با ریتم کندی پیش میرود و تا پایان کمکم حرکت میگیرد، ولی پایانِ آن ارزش دیدن را دارد. فیلم علمی-تخیلی درخشان بر مبنای یک قصهٔ لاوکرافتی.
---
خانوادهٔ گاردنر سعی دارند با نقل مکان به یک مزرعهٔ روستایی در نیوانگلند از رقابت شهری فرار کنند و از آرامش لذت ببرند. اما خیلی زود شهابسنگ غولپیکری در باغشان فرود میآید و روشنایی تهدیدآمیزی ساطع میکند که همهچیز را فاسد میسازد. نیتن (نیکلاس کیج) و ترزا ابتدا بیشتر متحیرند تا نگران، اما او کمکم تعادل روانیاش را از دست میدهد و آنچه رخ میدهد برای تقریباً همه خطرناک میشود، چون موجود بیگانه قصد نفوذ به خانه — و شاید کل جهان — را دارد. برخی لحظاتِ سرگرمکننده در فیلم وجود دارد، بهویژه از کیج که با شخصیتش رهاست و از جولیان هیلیاردِ جوان نیز که دربارهٔ دوستش در چاه وسواس دارد، بازیِ خوبی میبینیم، در حالی که مادرش بیپروا چند انگشت را قطع میکند! به نظر میرسد نجاتِ آنان به همسایهٔ هیپیِ سالخوردهشان ازرا (تامی چونگ) و واردِ بازدیدکننده (الیوت نایت) که سرِ دختر را هم دارد، بستگی داشته باشد. جلوههای بصری ساده و متکی بر رنگ، لکههای چسبناک و شلیکِ مسلسلاند و شاید طنزِ بیش از حدی در فیلم هست که ریچارد استنلی قصد نداشته؛ شکلِ فیلم گهگاه شبیه نسخهای دههٔ ۱۹۷۰ از Dr. Who میشود. قابل تماشا است و کیج تا حدی آن را سر پا نگه میدارد، اما داستان بیش از حد کشدار است و تنها در حدود دو ساعت قابل حفظ است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران