تایکا وایتیتی با تلفیق موسیقی، شوخطبعیِ خاص و توانایی شگفتانگیزش در یافتن طنز و احساس در تیرهترین لحظات، داستانی جاودان ساخته که قدرت را دوباره به ضعیفان بازمیگرداند و به گمشدگان امید میبخشد. «Jojo Rabbit» شما را از خنده به اشک، از درد عاطفی به امید میکشاند؛ فیلمی درخشان در همه وجوه و اثری واقعا شگفتانگیز و غیرمنتظره.
این فیلم، اگرچه در آلمانِ ۱۹۴۵ میگذرد، آشکارا...
تایکا وایتیتی با تلفیق موسیقی، شوخطبعیِ خاص و توانایی شگفتانگیزش در یافتن طنز و احساس در تیرهترین لحظات، داستانی جاودان ساخته که قدرت را دوباره به ضعیفان بازمیگرداند و به گمشدگان امید میبخشد. «Jojo Rabbit» شما را از خنده به اشک، از درد عاطفی به امید میکشاند؛ فیلمی درخشان در همه وجوه و اثری واقعا شگفتانگیز و غیرمنتظره.
این فیلم، اگرچه در آلمانِ ۱۹۴۵ میگذرد، آشکارا درباره اکنونِ ماست. در عصری که در آن افکار تندرو و نژادپرستانه دوباره به جریان اصلی فرهنگی نفوذ کردهاند، «جوجو ربیت» با نیشخند زدن به افراطگرایی و نشان دادن مضحکبودن ایدئولوژیهای نفرتپراکن، میکوشد با خرد و مهربانی در برابر شستشوی مغزی ایستادگی کند. اقتباس آزاد از رمان «Caging Skies» نوشته کریستین لوننْس، این فیلمِ طنزسیاسی را وایتیتی نوشته و کارگردانی کرده است؛ اثری که با ترکیب کمدی و لحظات بسیار جدی، توازنی ظریف و مؤثر برقرار میکند.
مضمون اصلی فیلم درباره تاثیر شستشوی مغزی ایدئولوژیک بر حقیقت عینی و قدرت تبلیغات است؛ وایتیتی در مسیری شبیه به چارلی چاپلین، مل بروکس و روبرتو بینیگنی تلاش میکند تا با تبدیل نازیسم به امر مضحک و مورد تمسخر، آن را از کارکرد تهدیدآمیزش خلع سلاح کند. این کار خطرناک میتوانست به سادگی شکست بخورد—اگر شوخیها ناموفق بودند، اگر احساسات ساختگی یا دستکاریشده مینمود، یا اگر کلیت فیلم بیاحترام یا بیمزه به نظر میرسید—اما وایتیتی در هدایت این تعادل حساس استادانه عمل میکند. بخشهای کمدی و فیزیکی فیلم بسیار خندهدارند و لحظات جدی نیز مانند ضربهای محکم به دل مخاطب مینشینند؛ تضاد میان طنز و تراژدی هر کدام را مؤثرتر میسازد.
داستان در شهری خیالی به نام فالکنهام جریان دارد و حول پسربچه دهسالهای به نام جوجو بتزلر میچرخد (با اجرای قابلتأمل رومن گریفین دیویس). جوجو که شدیدا وفادار به ایدئولوژی نازی است، یک دوست خیالی دارد: خود هیتلر—یا دستکم تصوری کودکانه از او که وایتیتی آن را با اغراق و طعنه به تصویر کشیده است. مادرِ او، روزی (با بازی تحسینشده اسکارلت جوهانسون)، زنی شوخ و فداکار است که مخفیانه دختری یهودی به نام السا کور را در فضای زیرشیروانی پنهان کرده است (با اجرای ظریف توماسین مککنزی). جدول بازیِ نوجوانانِ جوانِ حزب هیتلری، کارگردانِ اردوگاهِ آگاه اما ستیزهجو کپلنتسندورف (سام راکول)، و دیگر شخصیتهای رنگارنگ داستان، همه در مسیر بازشدن چشم جوجو نسبت به واقعیت قرار میگیرند.
بخش مهمی از موفقیت فیلم به نحوه پرداخت تصویری و طراحی تولید آن بازمیگردد: رنگهای روشن و شاد، قاببندیهای خیالانگیز و ترکیببندیهایی که جهان را از منظر چشمهای کودکانه جوجو نشان میدهند، نه به عنوان بازسازی تاریخی سرد و خاکستری جنگ جهانی. این رویکرد بصری—که گاهی یادآور کارهای وس اندرسن است—به خوبی تفاوت میان واقعیت بیرونی و دنیای خیالی و نامنطبقِ جوجو را برجسته میکند.
اجرای بازیگران یکی از نقاط قوت فیلم است. رومن گریفین دیویس در نقش جوجو فوقالعاده است؛ بازی کودکانهاش هم بامزه و هم تاثیرگذار است. توماسین مککنزی در نقش السا ظریف و پیچیده ظاهر میشود و اسکارلت جوهانسون در نقش مادر، یکی از بهترین کارهای خود را ارائه میدهد. سام راکول نیز با نقشآفرینی قدرتمندش یکی از تأثیرگذارترین نماهای فیلم را رقم میزند. آرتیستی مانند آرچی ییتس هم با حضور بامزهاش به فیلم رنگ و طراوت میبخشد. در مقابل، برخی منتقدان نقش ربِل ویلسون را قوی ندانستهاند و آن را بیشتر در حد شیوهٔ طنزهای معمول او توصیف کردهاند.
یکی از جنبههای بحثبرانگیز فیلم، بازی وایتیتی در نقش هیتلرِ خیالی جوجو است؛ شخصیتی که با اغراقی بیش از حد به تصویر کشیده شده و برای بعضی تماشاگران طعنهآمیز و جذاب و برای برخی دیگر اضافی یا پراکنده به نظر آمده است. همچنین نقدی که به فیلم وارد شده این است که وایتیتی بخشهایی از وحشتها و جنایات واقعی نازیسم را سادهسازی یا کارتونی میکند؛ نازیها عمدتا به شکل کاریکاتور و مضحک نشان داده میشوند تا قابل تحقیر به نظر آیند. این رویکرد آگاهانه است و فیلم هم هرگز ادعا نمیکند بازسازی واقعگرایانهای از تاریخ ارائه میدهد؛ هدفش نمادینسازی و تمرکز بر مقاصد انتقادی-سیاسی است، نه مستندسازی تمام و کمال فجایع.
از دیگر نکات مثبت فیلم میتوان به تعادل خوب میان کمدی، تراژدی و احساسات اشاره کرد: «جوجو ربیت» فیلمی است که هم میخنداند، هم دل میسوزاند و در نهایت امیدوار میسازد؛ اثری شیرین بدون لحن بیش از حد ملودراماتیک. پیام اصلیاش روشن و مهم است: عشق و مهربانی، حتی در دل نفرتِ میلیونبار بازتولیدشده، توانِ غلبه دارند، و روابط انسانی میتواند کلیشههای سیاسی و تبلیغات دروغین را ریشهکن کند.
در نقد نهایی، اگرچه برخی ممکن است با طنز یا بعضی انتخابهای زبانی فیلم مشکل داشته باشند یا بخشی از آن را نابالغ بدانند، اما «جوجو ربیت» فیلمی زیبا، احساسی، و در عین حال بسیار خندهدار و امیدوارکننده است که پیامی ضروری برای جهان تقسیمشده و سردرگم امروز دارد: اگر اجازه دهیم، عشق همیشه از نفرت پیشی میگیرد و امید همیشه راهی در تاریکی روشن میکند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران