پس از آنکه ارواح و شیاطین به نیویورک و سایر شهر های ایالات متحده حمله کردند، کشور در آشوب و هرج و مرج به سر می برد و دولت نیز توان رویارویی با این ارواح را ندارد. در همین حین وقتی که همه امیدشان را از دست داده اند، محقق ماوراء الطبیعه به نام ابی یاتس، یک فیزیکدان، مهندس انرژی هسته ای و یک کارگر مترو با یکدیگر متحد می شوند تا بتوانند با دستگاه های روح گیر، نیویورک را از شر این ارواح سرگردان نجات دهند ولی…
پس از آنکه ارواح و شیاطین به نیویورک و سایر شهر های ایالات متحده حمله کردند، کشور در آشوب و هرج و مرج به سر می برد و دولت نیز توان رویارویی با این ارواح را ندارد. در همین حین وقتی که همه امیدشان را از دست داده اند، محقق ماوراء الطبیعه به نام ابی یاتس، یک فیزیکدان، مهندس انرژی هسته ای و یک کارگر مترو با یکدیگر متحد می شوند تا بتوانند با دستگاه های روح گیر، نیویورک را از شر این ارواح سرگردان نجات دهند ولی…
اگرچه در بازآفرینی روح آنرابگونه و شیمی شخصیتهای اثر محبوب ایوان ریتمنِ ۱۹۸۴ موفق عمل نمیکند، پل فیگ و جمعی از کمدینهای جسورش بهاندازهای هیجان و لبخند تولید میکنند که هم این آغازِ طولانیمدت فرنچایز را قابلقبول میسازد و هم سر و صدا و منفیبافیهای اینترنتی را بیاثر میکند.
فیلمِ بازسازیشدهٔ پل فیگ از «شکارچیان روح» تا حد زیادی همان عناصر آشنای آثار قبلیاش («عروسدخترها»، «حرارت»،...
اگرچه در بازآفرینی روح آنرابگونه و شیمی شخصیتهای اثر محبوب ایوان ریتمنِ ۱۹۸۴ موفق عمل نمیکند، پل فیگ و جمعی از کمدینهای جسورش بهاندازهای هیجان و لبخند تولید میکنند که هم این آغازِ طولانیمدت فرنچایز را قابلقبول میسازد و هم سر و صدا و منفیبافیهای اینترنتی را بیاثر میکند.
فیلمِ بازسازیشدهٔ پل فیگ از «شکارچیان روح» تا حد زیادی همان عناصر آشنای آثار قبلیاش («عروسدخترها»، «حرارت»، «جاسوس») را دنبال میکند: خودآگاهی دربارهٔ دوستیِ زنان و ماجراهای هورمونیِ سُست و شوخطبعانه. با این پایهٔ آشنا، انتظار میرفت ورودی او به این فرنچایز موردتوجهِ مخاطبان عصر جدید قرار گیرد. ایدهٔ تیمِ تماماً زنانهٔ «شکارچیان روح» در نگاه اول رادیکال بهنظر میرسید و طبیعی بود که حس نوستالژیک و مقایسه با کمدی کلاسیک دههٔ ۸۰ بهوجود بیاید. اما مشکل اصلیِ فیلم، نه به واکنشهای اینترنتیِ جانبدارانه، که به ضعفِ درونِ خودِ اثر بازمیگردد.
این سومین نسخه از «شکارچیان روح» حسِ خمودگی و طمأنینهٔ بیمزّهای دارد؛ طنازیهایش کمرمق و اجباری است. عامل ترس بیشتر به سمت حالتنمایی و پیشپاافتادگی کشیده شده که ممکن است در اثرِ اوریگانالِ ریتمن بهخاطر فضای هشتادمانی کارآمد بوده باشد، اما در سینمای امروز با جلوههای ویژهٔ پیشرفتهتر، این سلیقه قابلپذیرش نیست. بازی خوبِ چهار بازیگر اصلی—ملیسا مککارتی، کریستن ویگ، کیت مککینون و لزلی جونز—نتوانسته است ضعفِ فیلمنامهٔ شفاف و تکراری، شوخیهای از پیشپخته و نوآورانهنبودن را پوشش دهد. شوخطبعیهای فرمولی و فریفتگیِ سطحی، این نسخه را از داشتن هویتِ مستقل بازمیدارد.
برخلاف ادعاهای سادهانگارانه که اعتراضها فقط ریشه در زنستیزیِ طرفداران دارد، میتوان نقدها را به نقطهٔ دیگری نسبت داد: فیلم پر از شوخیهای کلیشهای و اجباری، پرداخت تنبلِ شخصیتها و نورپردازیهای نئونی و تقلبیای است که جلوهای ارزان از دیسکوتکهای دههٔ ۷۰ میدهد. اثر در نهایت میان وفاداری به ریشهها و ساختن هویتی مستقل سرگردان است و نتیجهٔ نهایی نسخهای بازتولیدشده و بیجان است که نه نیشی دارد و نه استحکامی.
خلاصهٔ داستان فیلم حولِ استاد دانشگاه ارین گیلبرت (با نقشآفرینی ویگ) میچرخد که بهخاطر کتابی که با همکارش آبی ییتس (مککارتی) نوشته، جایگاه دانشگاهیاش را از دست میدهد. آبی که هنوز به روحها معتقد است، همراه با مهندس عجیبش، ژیلین هولتزمان (مککینون)، به کارِ شکار ارواح میپردازد. در مقابل، روانیِ داستان که رون نورث نام دارد، با تنهایی و عقدهٔ خود موجبی میشود تا ارواحی را بر شهر شِهرآفکند. در ادامه، پتی تولان (جونز)، کارگر زیرزمینی که با یکی از ارواح برخورد داشته، به جمعشان میپیوندد و تیم چهارنفره کامل میشود.
در سطح بازیگری، مککینون واقعاً پُرنشاط و بامزه است و تنها کسی است که شخصیتش واقعاً جاندار و منحصر بهفرد بهنظر میرسد. بقیهٔ بازیگران تلاش میکنند انرژی و شوخطبعی بیاورند، اما ترکیب خُردِ شوقِ کمدی زنانه با کمی علمگرایی هیچگاه فراتر از یک بهانهٔ نخنما برای بازتکرارِ سرگرمیِ پرسابقهٔ دههٔ ۸۰ نمیرود. کریس همسورث در نقش کوین، دستیار سادهلوح، عملکرد قابلقبولی دارد و سسیلی استرانگ نقش کوتاهی دارد که تلاش میکند اعتبار گروه را خدشهدار نشان دهد.
پل فیگ، که همکارِ نگارش فیلمنامه هم هست، انگار چشماندازِ منسجمی برای این بازسازی نداشته و میتوانست از بازنگریِ دقیقتری در «آنچه ریتمن موفق کرده بود» سود ببرد. از شوخیهای بچگانه تا بازخوانیِ موسیقیِ نمادینِ فیلمِ قدیمی در قالبی ناهماهنگ، همه دست بهدست دادهاند تا این بازتولیدْ توجیهی برای انتظارِ سیسالهٔ طرفداران نشود. در نهایت، ممکن است از ارواح نترسید؛ اما باید از این کمدیِ ضعیف که وقت و انتظار مخاطب را تلف میکند، بترسید.
من مصر بودم که روز اکران این فیلم را ببینم: بازیگران زن، حضور پل فیگ، و جنجالهای شبکههای اجتماعی همه کنجکاوکننده بودند. ابتدای فیلم کمی مردد شدم اما با ورود صحنههایی مثل واکنشِ جدیِ چارلز دانس و نبوغِ کمدیِ چهرهها، کمکم جذب شدم. دیالوگها تیز، واقعی و بامزهاند؛ کتی دیپولد که در نگارش فیلمنامه کمک کرده، یک نقش کوتاه هم دارد و از کارِ او دوست داشتم باز هم ببینم. کریس همسورث با اعتمادبهنفس تمام در نقش کوین غوطهور میشود و بسیار خندهدار است. کیت مککینون اجرای فوقالعادهای دارد و لزلی جونز هم با خطوط طعنهآمیز و انرژی زیادش دلپذیر است. در مجموع فیلمِ «شکارچیان روح ۲۰۱۶» فیلمی مفرح است که ارزش دیدن و تماشاهای مجدد را دارد؛ یکی از صحنههای بصریِ عالی فیلم، گیر انداختن ارواح با بستهٔ پروتون است—نوعی استعارهٔ هوشمندانه برای مواجهه با کلیشههای منسوخ.
متأسفانه نقدهای امروز اغلب تحتِ تأثیرِ بحثِ «سیاسیبودن» قرار گرفتهاند و از داوری عینی بازمیمانند. من فیلم را در ۳D دیدم و صادقانه بگویم جلوههای سهبعدی بسیار خوب بودند، از بهترینهای دههٔ اخیر—در کنار آثار مطرح. این فیلم یک فیلم پاپکُرنیِ سرگرمکننده است که ارزش دیدن دارد؛ هم بزرگسالان و هم کودکان میتوانند از آن لذت ببرند.
هیچکس حق ندارد با نوستالژیزدگی، قضاوتی غیرمنصفانه کند: این «شکارچیان روح» جدید به میراثِ نسخهٔ اصلی احترام میگذارد، داستان کلاسیک را بهطرز سرگرمکنندهای بازگفت میکند و ناامیدکننده نیست. فیلم بامزه است، بازیها خوب است و شیمی بین بازیگران دیده میشود. جلوههای ویژه ارتقا پیدا کردهاند و ارواح واقعگرایانه، ترسناک-درعینحال خندهدار هستند. نقشِ کوینِ همسورث نوعی هجوِ هوشمندانه از کلیشهِٔ «منشیِ ابله» است که اینجا به نفعِ فیلم کار میکند. منتقدانِ زنستیز هم با چند طعنهٔ خودآگاه در فیلم روبهرو میشوند؛ فیلم از این لحاظ شفاف و سرزنده است. در حالت کلی، «شکارچیان روح» همان چیزی است که یک فیلم تابستانی باید باشد: گسترده، پر از خنده و مناسبِ تماشای خانوادگی.
برای من که طرفدار نسخهٔ اوریژینال نبودم، بازسازیِ ۲۰۱۶ در حد متوسطی قرار گرفت. دوست داشتم ایدهٔ تیمِ زنانه بیشتر تولید کند، اما اجرا ضعیفتر از انتظار است. داستان بسیار ساده نگه داشته شده و توسعهٔ زیادی ندارد اما هر چهار بازیگر زن عملکرد خوبی دارند و همسورث نیز نقش مکملِ قابلقبولی ارائه میدهد. کارگردان در انتخاب بازیگر موفق بوده اما فیلمنامه چندان کمک نکرده است. جلوههای ویژه مناسباند اما ارواح و بدذاتان فیلم بهاندازهٔ کافی برجسته یا بهیادماندنی نیستند؛ فیلم قطعا یک بار قابل تماشا است.
این فیلم برای من ناامیدکننده بود. تنها نکتهٔ مثبتش جلوههای ویژهٔ نسبتاً خوب است. در کل فیلم کودکانه، بیمزه و بیهوش بهنظر میرسد. برخی نقدها که نمرهٔ بالا دادهاند میگویند تماشاگران از «فمینیزم» خوششان نیامده، اما جایگزینی بازیگران مرد با زنان بهخودیخود فمینیزم نیست و حتی شیوهٔ نمایش شخصیتها در فیلم به کلیشههای قدیمیِ زنانه نزدیک است؛ بازیگرانِ زن اغلب به شکلی سطحی و مسخره نمایش داده شدهاند. ضمناً نقشِ مردِ ابلهِ فیلم آنقدر سطحی است که باورپذیری را کاهش میدهد. اگرچه داستانی وجود دارد، اما نازک و پوشیده است و تنها قسمتهای معدودی ارزش تماشا دارند؛ از جمله درگیری نهایی که جلوههای جالبی دارد.
این فیلم بیش از حد شبیه یک اسکچ طولانیِ «SNL» است و از منظرِ من فاجعهآمیز است. بهنظر میرسد ساختِ دنبالهاش بهدلیل شکستِ تجاری بعید است؛ که البته برای طرفدارانِ قدیمی به معنای تعطیلی طولانیِ فرنچایز است.
این فیلم یک فاجعه است: انتخاب بازیگران اشتباه، جلوههای ویژه معمولی و داستان تکراری که بعضی لحظاتش توهینآمیز به اصلِ اثر است. بهطور کلی چیزی خوب در این تولید دیده نمیشود؛ هدر رفتنِ یک فرنچایزِ بالقوه.
من که در دههٔ هشتاد با فیلمِ اصلی و کارتون بزرگ شدم، انتظار داشتم در میانِ سختگیران باشم، اما راستش از این فیلم واقعاً لذت بردم. چهار بازیگر زن فوقالعاده خندهدار بودند—بخصوص کیت مککینون که هر صحنه را میدزدد. سبکِ کمدی این نسخه با نسخهٔ اصلی فرق دارد: بهجای خشک و بیپردهبودنِ دههٔ ۸۰، اینجا شوخیها اغلب غلیظتر و درشتتر هستند، اما نتیجه میدهد و بارها من را به خندهٔ بلند واداشت. از طرف دیگر، تصاویرِ ترسناکِ خلاقانه و چند لحظهٔ جانجهنده هم واقعا کارآمد بودند. تنها لغزشِ آشکار، شخصیتِ کوینِ همسورث بود که آنقدر احمقانه طراحی شده بود که بیشتر مناسب یک کارتون است تا فیلمی جدی. اگر پیشداوری نداشته باشید، این فیلم میتواند شما را خوشحال کند.
من مدتها از دیدن این فیلم خودداری کردم چون شنیده بودم نقدهای بد زیادی دارد؛ اما وقتی بالاخره آن را دیدم، واقعاً ناامید شدم—برای من فیلمی خستهکننده و ناامیدکننده بود.
من به نسخهٔ ۸۴ علاقهمند نیستم و آن را معمولی میدانم؛ با این دید، نسخهٔ ۲۰۱۶ را کمی بهتر از اصلی میدانم اما این بدان معنا نیست که فیلم خوب است. ریتم کند، داستان فراموششدنی و نامرتب است و فیلم طولانیتر از زمان فعلیاش حس میشود. از نکات مثبت میتوان به بازیها و استفادهٔ مناسب از ترانهٔ محبوبِ فیلم قبلی و جلوههای ویژهٔ قابلقبول اشاره کرد، اما هیچ روح یا ضدقهرمانِ ماندگاری در ذهن باقی نمیماند. در مجموع نکات منفی اندکی بر نکات مثبت غلبه دارد.
برای من این بدترین فیلمی بود که از زمان «فِردی گات فینگرد» دیدهام. این فیلم خالی از الهام، ایدهٔ خلاق و فیلمنامهٔ قابلقبول است و تماشای آن برایم وضعیت تهوعآوری ایجاد کرد. اگر از فرنچایز خوشتان میآید، این بازسازی ممکن است همان حس خیانت به خاطرهها را در شما ایجاد کند.
بعد از دنبالکردنِ مجموعهٔ اصلی و دنبالهها در طول سالها، همیشه با دیدی تازه به این فیلم برگشتهام. مانندِ مقایسهٔ مجموعههای کارتونی مختلف، این بازسازی و اوریژینال فاصلهٔ زیادی از هم دارند و مقایسهٔ مستقیمشان بیمعنی است. این فیلم هم—مثل نسخهٔ اصلی—لحظات جذابی دارد و سرگرمکننده است؛ اگر انتظار نداشته باشید که عین نسخهٔ ۱۹۸۴ باشد، ارزشِ سرگرمیِ خودش را داراست. مرکز توجه این نسخه بیشتر روی زنان است تا مردان، ولی این تفاوتِ جنسیتی نباید معیارِ اصلیِ ارزشگذاری باشد؛ این تنها یک واریاسیون با همان ارزش سرگرمی است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران