«فردیناند گریفون» (بلموندو) کارگردان تلویزیونی همراه «ماریان»(کارینا) پرستار بچه هایش، خانه و خانواده اش را ترک می کند. صبح روز بعد مردی در آپارتمان «ماریان» به قتل می رسد و «فردیناند» (که «ماریان» اصرار دارد او را «پی یرو» بنامد) می پذیرد تا دوتایی به ریوی یرا بگریزند ...
«فردیناند گریفون» (بلموندو) کارگردان تلویزیونی همراه «ماریان»(کارینا) پرستار بچه هایش، خانه و خانواده اش را ترک می کند. صبح روز بعد مردی در آپارتمان «ماریان» به قتل می رسد و «فردیناند» (که «ماریان» اصرار دارد او را «پی یرو» بنامد) می پذیرد تا دوتایی به ریوی یرا بگریزند ...
نامزد دریافت ۱ جایزهٔ بفتا — ۲ جایزه و جمعاً ۲ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان1672
این یکی از آن تجربههای سینمایی فوقالعاده رضایتبخشی است که بهنحوی از همه امکانات مدیوم سینما استفاده میکند.
موج نو فرانسه از داستانهای جنایی آمریکایی الهام زیادی گرفت، و فیلمِ ژان-لوک گدار در ۱۹۶۵، پیررو لو فو، قصهای است اساساً ساده: فردیناند (ژان-پل بلموندو)، پنج سال در ازدواجی که او را راضی نمیکند، متوجه میشود پرستار بچههایش زنی است از گذشتهاش به نام ماریان (آنا-کارینا). هر...
این یکی از آن تجربههای سینمایی فوقالعاده رضایتبخشی است که بهنحوی از همه امکانات مدیوم سینما استفاده میکند.
موج نو فرانسه از داستانهای جنایی آمریکایی الهام زیادی گرفت، و فیلمِ ژان-لوک گدار در ۱۹۶۵، پیررو لو فو، قصهای است اساساً ساده: فردیناند (ژان-پل بلموندو)، پنج سال در ازدواجی که او را راضی نمیکند، متوجه میشود پرستار بچههایش زنی است از گذشتهاش به نام ماریان (آنا-کارینا). هر دو میخواهند فرار کنند و چون ماریان قبلاً در دنیای زیرزمینی جرم تجربه دارد، آنها مقداری پول میدزدند و بهسوی جنوب فرانسه میگریزند. در مسیر بهدنبال زندگی بهتر، ردپای جرایم بیشتری به جا میگذارند. اما تنشی میانشان شکل میگیرد: فردیناند دلدادگی ادبی و دیدگاهی بدبینانه دارد، در حالی که ماریان شخصیتی دمدمی و آنی است که نمیخواهد درباره آینده فکر کند. وقتی در نیس با گروههای جنایی دیگری روبهرو میشوند، اوضاع به نقطهی انفجار میرسد.
اما چیزی که این داستان را از یک تریلر سطحی به یک شاهکار سینمای آوانگارد ارتقا میدهد، شیوهی بسیار دقیق و ماهرانهی روایت است. صحنهها با ویژگیهایی اغراقشده به تصویر کشیده میشوند و اغلب تبدیل به استعارههای ابسوردی از کنش میشوند که مخاطب باید آنها را بهعنوان رخدادی واقعی درک کند. دو گفتگوی عاشقانه تبدیل به شمارههای موسیقایی میشود. حتی در پیچشهای سادهی قصه مانند تیراندازیها، گدار هیچ تظاهر واقعینمایانهای را حفظ نمیکند. تکنیک قدیمی برشت در بیگانهسازی، که مخاطب را دائم به یاد صحنهپردازی و ساختگیبودن عمل میاندازد، بهوفور بهکار رفته است. علاوه بر این، گدار با جامعهی مصرفی دههٔ ۱۹۶۰ و جنگ ویتنام نیز روبهرو میشود.
فیلم مدرنیستی و بسیار شخصی است، ولی بهخاطر حالوهوای پاپآرتش برای تماشاگران با ذهن باز نیز فوراً قابلدسترسی است. رنگها در طراحی صحنهها و چشماندازها چنان تند و برقآسا هستند که انگار گدار و فیلمبردارش، رئول کوتار، در سال ۱۹۶۵ طیفهایی روشنتر از آنچه امروز میبینیم حس کردهاند و توانستهاند آن ادراک فراحسی را روی فیلم منتقل کنند. کارینا و بلموندو نهفقط بازیگرانی استادند، بلکه در کنار هم شیمی فوقالعادهای دارند. در نهایت، پیررو لو فو فیلمی است که از نظر احساسی تأثیرگذار است. بعد از اولین دیدن، احساس کردم زندگیام برای همیشه تغییر کرده و فوراً بار دیگر آن را تماشا کردم (فیلم با بازبینی هم همچنان تحسینبرانگیز باقی میماند).
نمیدانم آیا این بهترین مقدمه برای آشنایی با گدار است یا نه. با این حال، لذت ویژهای در دیدن آثار او بهصورت زمانی و رسیدن به پیررو لو فو پس از نه فیلم بلند قبلی کارگردان هست. گدار در تکنیک روایت، لباسها، موسیقی فیلم و دیگر عناصر، اشارههایی به هر یک از فیلمهایی که تا آن زمان ساخته بود گنجانده است. این چشمکها و بازنگریها به کارنامهای پربار و در عین حال کوتاه—که تنها شش سال از آغازش گذشته بود—برای طرفداران جذاب است.
یادِ روزهای قدیمِ صفحههای وینیل بخیر؛ وقتی سوزن را میگذاشتی و روی صفحه کشیده میشد. با وجود اینکه چند بار این فیلم را دیدهام، برایم همان حس سوزن روی صفحه را دارد: واقعاً نمیفهمم. داستان حول زندگی تا حدی شبیه بانی و کلایدِ فردیناند (ژان-پل بلموندو)، مدیر تلویزیونیِ متأهل و تازه بیکار شده، و ماریان (آنا کارینا)، پرستار بچهی دمدمیاش، میچرخد؛ آنها در سراسر فرانسه میگردند و تلاش میکنند زندگی بوهِمیگونتری داشته باشند در حالی که ماریان از دست گنگسترهای الجزایری فرار میکند که او برایشان قاچاق اسلحه انجام داده است. از ابتدا میدانیم این دو تاریخچهای با هم داشتهاند—او دائماً او را «پیرُو» صدا میزند—و اگرچه متفاوتاند و شاید برخلاف میلشان، باید کنار هم بمانند چون ماجراهایشان خطرناکتر و عجیبتر میشود و شخصیتهایشان برجستهتر و واضحتر ظاهر میشود. اینها را میفهمم؛ این یک فیلم جادهای است—رنگارنگ و گهگاه سرگرمکننده—با درجهای از شیمی بین دو ستارهی خوشقیافه که قابلتوجه اما نه افسانهای است.
با این حال، موقعیتها تا حدی تکراریاند و خیلی از اهمیت فیلم به رابطهی گذشته (خارج از پرده) بین کارینا و ژان-لوک گدار گره خورده به نظر میرسد. شاید فیلم بر اساس زندگی خودشان باشد، اما چه ربطی به آنچه اکنون روی پرده میبینیم دارد؟ بله، فیلم خوب فیلمبرداری شده و روایت روانی دارد، اما بخش زیادی از اهمیت داستان و شخصیتپردازی برای کسانی محفوظ است که «آگاه»ند، و بنابراین من بهتدریج آن را بیشتر شبیه یک گردش نیمهکمدی بیخاصیت یافتم. فیلم امتیاز بالایی دارد؛ شاید من نامطبوعسنجیام با آن هماهنگ نیست—ولی برای من واقعاً چیز زیادی برای گفتن ندارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران