داستانی پزشکی
زندگی پزشکان. بخش عمدهٔ فیلم از منظر حرفهای و حول رابطهٔ دو پزشک — یک پزشک جوان و یک پزشک باتجربه — روایت میشود. وقتی تصمیم به تماشای فیلم گرفتم انتظار داشتم چیزی سرگرمکننده یا الهامبخش باشد، اما فیلم بیش از حد جدی و خط داستانیاش ساده و روزمره بود. میتوانست مستند باشد، اما شیوهٔ ارائه کاملاً سینمایی است. هر فیلم سینمایی نیاز به...
داستانی پزشکی
زندگی پزشکان. بخش عمدهٔ فیلم از منظر حرفهای و حول رابطهٔ دو پزشک — یک پزشک جوان و یک پزشک باتجربه — روایت میشود. وقتی تصمیم به تماشای فیلم گرفتم انتظار داشتم چیزی سرگرمکننده یا الهامبخش باشد، اما فیلم بیش از حد جدی و خط داستانیاش ساده و روزمره بود. میتوانست مستند باشد، اما شیوهٔ ارائه کاملاً سینمایی است. هر فیلم سینمایی نیاز به فیلمنامه دارد و این فیلم هم از آن مستثنی نیست؛ انگار برگرفته از تجربهٔ واقعی کسی باشد. عناصر لازم در فیلم هست اما همهچیز مستقیم و بدون پیچوتاب پیش میرود.
اگر منظور از «پیچش داستان» پیشرفت به سطح بعدی داستان است، فیلم گهگاه چنین لحظاتی دارد، اما آنها به اندازهٔ یک «پیچش واقعی» تأثیرگذار نیستند — امروزه «پیچش» یعنی واقعهای تکاندهنده و غافلگیرکننده. شخصیتها خوب پرداخته شدهاند. روایت میان این دو شخصیت اصلی مدام جابهجا میشود و زندگی آنها بهخصوص در مناطق روستایی را آشکار میکند. نکتهٔ دیگر تعهدات و تفاوتهایشان نسبت به کار و علاقهشان است.
پزشکی تنها که تمام عمرش را صرف بیماران فقیر روستاها کرده، متوجه میشود تومور مغزی دارد. بلافاصله درمانش را آغاز میکند ولی به او توصیه میشود بازنشسته شده و استراحت کند. در اینجا پزشک جوان وارد ماجرا میشود؛ جانشین او. آنها کنار هم کار میکنند و او باید بیماران آن پزشک را بشناسد، اما مسیر آسانی در پیش ندارند. چون پزشک ارشد از جایگزینیاش راضی نیست — بهویژه بیمارانش منحصربهفردند — سبک متفاوت درمان آنها پیش از آنکه رابطهای شکل بگیرد در بینشان شکاف ایجاد میکند.
«آنچه من طبیعت مینامم، ممکن است برای مؤمنان چیز دیگری باشد. اما به من نگو طبیعت زیباست.»
یکی از چیزهایی که آنها را متحد میکند، پزشکی است. با وجود اختلافها، هر دو تلاش میکنند از تخصص خود سهمی داشته باشند. آنها پزشکان خوبیاند، اما همراه شدن در زمان نامناسب همان چیزی است که عنوان انگلیسی فیلم اشاره دارد. تقریباً تمام فیلم حول همین موضوع میچرخد، همراه با دشواریهای خدمترسانی در مناطق روستایی مثل تردد شبوروز بین محلها هرگاه نیاز باشد.
فیلم بیشتر روی نقشهایی که نشان میدهد تمرکز میکند تا روی مفهوم کلی؛ بنابراین بیشتر بینندگان نخواهند گفت فیلمی بسیار عالی دیدهاند. خود من هم چنین حسی داشتم، اما لزوماً فیلم بدی نیست و حتماً عدهای از آن لذت خواهند برد — بهویژه پزشکان واقعی یا خانوادهها و بیماران آنها که ممکن است تجربیات مشابهی را روی پرده ببینند. نکتهای که برایم جالب بود تأکید بر اخلاق کاری پزشک روستا در مقابل پزشک شهر بود؛ دو دنیای متفاوت.
من بهخاطر کیفیت محتوا امتیاز بهتری دادم تا صرفاً برای خوشگذرانی. علاوه بر این، فیلم تقریباً عاری از کلیشه است: نه عشقی، نه معجزههای پزشکی و نه زیرپلاتهای ناگهانی برای روشنکردن روایت — و همین باعث شد درگیر فیلم بمانم. عملاً فیلمی مستندگونه با تجربهای سینمایی است.
طبق حواشی، فیلم را پزشکی که فیلمساز شده ساخته است — چه انتظاری از چنین کارگردانی میتوان داشت؟ فیلم قبلی او هم موضوع مشابهی داشت. معمولاً در ساخت چنین آثاری نویسنده و کارگردان تحقیق میکنند تا محتوا دقیق بازنمایی شود؛ اینجا هم چنین ضرورتی بهنظر میرسید. فیلم خوشساختی است اما برای همه نیست؛ اثر نسبتاً کمتوجهی است که برای چنین موضوعی قابلدرک است. بنابراین فیلم را ببینید و دستکم به آن احترام بگذارید، وگرنه بهتر است سراغش نروید.
امتیاز: 7/10
---
یادآور رمانهای جیمز هریوت، «تمام جانوران بزرگ و کوچک»؟
این فیلم مرا کمی به یاد آنها انداخت؛ ما با «دکتر ورنر» (فرانسوا کلوزه) آشنا میشویم؛ پزشک شناختهشده و مورداحترام جامعهاش که تنها پزشک منطقه است و مردم برای او ارزش قائلاند. وقتی او مبتلا به سرطان تشخیص داده میشود، دوست و پزشک خودِ او، «دکتر نورس» (کریستوف اودان) پیشنهاد میدهد که کمک بگیرد و «ناتالی» (ماریان دِنیکور) را معرفی میکند. ناتالی تا حدی واجد شرایط است، ده سال پرستار بوده و پرانرژی است — چیزی که دربارهٔ ورنر و جامعهٔ اطرافش صدق نمیکند. هر دو کاملاً به روشهای خود عادت کردهاند. ورنر نیز به شهرت خود اتکا دارد و در ابتدا از حضور او دلخور است.
آنچه رخ میدهد تا حدی پیشبینیپذیر است، اما اجرای کلوزه جذابیت دارد. شخصیت او پسری بهنام «وینسنت» (فلیکس موآتی) دارد که رابطهٔ نزدیکی با پدر ندارد و مادر سالخورده و بیوهاش (ایزابل سادویان) برای حفظ استقلالش تلاش میکند. شغل او دلیل اصلی زندگیش شده و درک تدریجی اینکه باید تغییر کند، به دیگران اعتماد کند و روی درمان خودش تمرکز نماید، بهخوبی توسط بازیگری نمایش داده میشود که این ناامیدیها را با ظرافت نشان میدهد. دیالوگها زیاد نیستند؛ فیلم تمرینی لطیف در کنار آمدن با فناپذیری خود است. همچنین نشان میدهد که جوامع تا چه حد در برابر تغییر مقاومت میکنند — چرخهای خودتداوم که شکستن آن دشوار است.
فیلم اثر درخشانی نیست و شاید چندان یادماندنی نباشد، اما بهخاطر اجرای کلوزه ارزش دیدن را دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران