قبلاً چند فیلم با بازی سوفیا لورن و مارچلو ماسترویانی دیده بودم — کنار ویلیام پاول و میرنا لوی، این زوج سینمایی از محبوبترینهای مناند — ولی تا آن زمان هیچکدام از آثار کارگردان اسکولا را ندیده بودم، بنابراین از این فیلمِ دورهای که در ایتالیا پیش از جنگ جهانی دوم میگذرد انتظار زیادی نداشتم. این فیلم یک شاهکار است. بازی دو ستاره چنان درخشان...
قبلاً چند فیلم با بازی سوفیا لورن و مارچلو ماسترویانی دیده بودم — کنار ویلیام پاول و میرنا لوی، این زوج سینمایی از محبوبترینهای مناند — ولی تا آن زمان هیچکدام از آثار کارگردان اسکولا را ندیده بودم، بنابراین از این فیلمِ دورهای که در ایتالیا پیش از جنگ جهانی دوم میگذرد انتظار زیادی نداشتم. این فیلم یک شاهکار است. بازی دو ستاره چنان درخشان است که بسیاری از پیشفرضهایی را که دربارهٔ شراکت رمانتیک تصویری آنها داریم، کاملاً وارونه میکند: لورن نقش مادری خجالتی و دربهدر با شش فرزند را بازی میکند و ماسترویانی نقش مردی همجنسگرا و خودآسیبرسان را — و هر دو نقشی را بهطرز حیرتآوری باورپذیر اجرا میکنند. در نسخهٔ تازه منتشرشده، بخشهای الحاقی دیدنیای هست؛ بهویژه گفتهٔ اسکولا که طنز را بخشی طبیعی از زندگی میداند و اگر نویسنده فرصتی برای گذاشتن یک حادثهٔ کمدی در دل یک درام واقعگرایانه دارد، اخلاقاً موظف است از آن استفاده کند — نکتهای که برای من الهامبخش بود. شایان ذکر است که بازی ماسترویانی برای این نقش نامزد جایزهٔ اسکار بهترین بازیگر شد که برای فیلمی غیرانگلیسیزبان بسیار نادر است و خود گواه کیفیت بالای اثر است. لورن نیز در مصاحبهای گفته این کار یکی از بهترینهایش پس از «دو زن» است، ادعایی که بهراستی موجه بهنظر میرسد. فیلم نگاهی تأثرآور و دقیق به تنهایی دارد؛ وقتی آنتونیتا به گابریله میگوید «تو را همانطور که هستی دوست دارم»، اهمیت سرنوشت نهایی شخصیتها کمتر است، چون گابریله عشق بیقید و شرط را یافته — چیزی والاتر از آن وجود ندارد، حتی زندگی. عصارهٔ فیلم روزی ویژه و تأثیرگذار را به تصویر میکشد و برای علاقهمندان سینما اثری ماندگار است.
پانزده دقیقهٔ ابتدایی فیلم شبیه یک مینیمستند است که زمینه را فراهم میکند: سفر قطاری آدولف هیتلر از آلمان به رم برای دیدار با ویتوریو امانوئل سوم و بنیتو موسولینی در ۱۹۳۸، با تصاویر بایگانی گسترده و گفتاری با لحن تبلیغاتی که حالوهوای سینماهای آن زمان را بازمیتاباند. در همین حال خانوادهٔ آنتونیتا (سوفیا لورن) به جشنی در رم میروند و او در خانه میماند تا کارهای روزمرهاش را انجام دهد؛ در این سکون است که با همسایهاش گابریله (مارچلو ماسترویانی) برخورد میکند. او تا همین اواخر مجری رادیوی دولتی بوده اما اکنون نیست. چند ساعت فشرده، همراه با یک پرندهٔ مینا با ارادهای مستقل، فرصتِ آشنایی عمیقتری با هر دو شخصیت فراهم میآورد و روشن میکند چرا گابریله دیگر روی آنتن نیست، چرا در مراسم غایب مانده و چرا آنتونیتا از زندگی یکنواختش رضایت ندارد. شدت و تراکم یک ساعت یا کمی بیشتر از همراهی با این زوج، بسیاری از کلیشههای رفتار قابلقبولِ دههٔ ۱۹۳۰ را به چالش میکشد — نه فقط در ایتالیا، بلکه در سطحی عمومیتر. فیلمنامه لحظاتی تأثرآور دارد که گاهی آرام و گاهی انفجاری روایت میشوند و لورن با اجرای خشم و درماندگیِ آنتونیتا در خانه، درخشان است. پایان تا حدودی قابلپیشبینی است، اما با پخش مداوم صدای جمعیت و وقایع آن دوره، قصهٔ صمیمی و شکستخوردهٔ این دو شخصیت بهخوبی روایت میشود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران