اونتاریو. «فیونا» (کریستی) و «گرانت» (پینست) پس از چهل و چهار سال زندگی مشترک حالا باید از یک دیگر جدا شود. چرا که «فیونا» دچار آلزایمر شده و باید به آسایشگاه سپرده شود. پس از یک قرنطینه ی سی روزه، وقتی «گرانت» به عیادت «فیونا» می رود از وضعیت او جا می خورد: «فیونا» نه فقط او را به جا نمی آورد بلکه علاقه و محبت خود را معطوف ساخته به بیمار دیگری (مورفی) که روی صندلی چرخدار است....
اونتاریو. «فیونا» (کریستی) و «گرانت» (پینست) پس از چهل و چهار سال زندگی مشترک حالا باید از یک دیگر جدا شود. چرا که «فیونا» دچار آلزایمر شده و باید به آسایشگاه سپرده شود. پس از یک قرنطینه ی سی روزه، وقتی «گرانت» به عیادت «فیونا» می رود از وضعیت او جا می خورد: «فیونا» نه فقط او را به جا نمی آورد بلکه علاقه و محبت خود را معطوف ساخته به بیمار دیگری (مورفی) که روی صندلی چرخدار است....
نامزد ۲ جایزه اسکار — ۶۲ جایزه و در مجموع ۴۳ نامزدی
فکر میکنم «فیونا» (جولی کریستی) وقتی برای پر کردن لیوانهای مهمانان شام به بطری نگاه میکند و نمیتواند یادآوری کند داخل آن چه بوده، میفهمد که نوشته روی دیوار را دیده است. شوهرش «گرنت» (گوردون پینسِنت) از آنچه در پیش است وحشت دارد، چون هر دویشان درمییابند که او به مراقبت حرفهای نیاز دارد و ماندن در خانه زمستانی زیبا اما غیرعملیشان راهحل نیست. یکی...
فکر میکنم «فیونا» (جولی کریستی) وقتی برای پر کردن لیوانهای مهمانان شام به بطری نگاه میکند و نمیتواند یادآوری کند داخل آن چه بوده، میفهمد که نوشته روی دیوار را دیده است. شوهرش «گرنت» (گوردون پینسِنت) از آنچه در پیش است وحشت دارد، چون هر دویشان درمییابند که او به مراقبت حرفهای نیاز دارد و ماندن در خانه زمستانی زیبا اما غیرعملیشان راهحل نیست. یکی از شرایط سخت اقامت در این مرکز این است که در ماه اول ملاقات ممنوع است؛ فیونا نسبتاً صبورتر از این موضوع عبور میکند، اما او پس از ۴۵ سال زندگی مشترک، سخت با این مسئله کنار میآید. هرچند او تا حدی از عهدهٔ این وضعیت برمیآید و مشتاقانه منتظر روزی است که دوباره بتواند او را ببیند. ورودش به آسایشگاه آنطور که انتظار داشت پیش نمیرود؛ او میبیند فیونا با دوست جدیدی به نام «اوبری» (مایکل مورفی) بریج بازی میکند. فیونا مهربان است، اما واضح است که دیگر نمیتواند جای او را در زندگیاش دقیقاً تشخیص دهد. آنچه بعد رخ میدهد، تلاش حساس او برای دوباره معرفی کردن خود است، در حالی که فیونا بیخبر به زندگی و دوستی جدیدش ادامه میدهد و به تدریج حالش بدتر میشود.
در همین حال، او با «ماریان» (المپیا دوکاکیس) آشنا میشود؛ زنِ اوبری که در وضعیتی مشابه قرار دارد و تقریباً توسط مردی که سالها دوستش داشته، شناخته نمیشود. بیآنکه عواطف دیگری را خدشهدار کنند، این دو در کنار هم آرامش مییابند و کمکم درمییابند که آنها هم زندگیای برای زیستن دارند—اما همیشه در حاشیهای سایهدار. اجرای کریستی تأثیرگذار و دلانگیز است، اما در واقع پینسنت است که سختترین نقش را بر عهده دارد، چون شخصیت او به تدریج تمام نقاط مرجع زندگی بزرگسالیاش—بهترین دوست، معشوقه—را از دست میدهد؛ و با این حال او هنوز آنجا، مؤدب و خوشرو، روبهروی چشمهایش حضور دارد. دوکاکیس نیز بازیگر توانمندی است و شخصیتش را با حس غم و درونگرایی به نمایش میگذارد، وقتی که اجتنابناپذیران شکل جدیتری به خود میگیرند.
فیلم ما را به درون چیزی ترسناک میبرد، اما از احساساتیسازی اغراقآمیز پرهیز میکند. کمی از تناقضهای علمی—مجموعهای نامشخص و متغیر از نظریهها—را وارد میکند و با اشارهای اندک به خوشبینی، پیامش را برای کسانی که ناچارند پیوسته و مکرراً قطعات زندگی را جمع کنند مطرح میسازد. با اینکه پزشک از مزایای مراقبت و زندگی جمعی سخن میگوید، من هنگام نگاه به آن مرکز باز هم شک داشتم که آیا این مکانها در عمل خفهکنندهتر از مفید نیستند؛ این تردید حاصل بازی جمعی چند ساکن پرروح و کارگردانیای است که ما را بهمثابه ناظری مینشاند که روزی ممکن است این تجربه برایش آشنا شود. تماشای فیلم سخت است اما به نظرم ارزشش را دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران