در هلسینکی امروزی، دو روح تنها در جستجوی عشق به طور اتفاقی در یک بار کارائوکه با هم ملاقات می کنند. با این حال، مسیر آنها به سوی خوشبختی با موانعی روبرو است - از شماره تلفن های گم شده تا آدرس های اشتباه، اعتیاد به الکل و یک سگ ولگرد جذاب.
در هلسینکی امروزی، دو روح تنها در جستجوی عشق به طور اتفاقی در یک بار کارائوکه با هم ملاقات می کنند. با این حال، مسیر آنها به سوی خوشبختی با موانعی روبرو است - از شماره تلفن های گم شده تا آدرس های اشتباه، اعتیاد به الکل و یک سگ ولگرد جذاب.
صحنهٔ دوستداشتنیای در این فیلم هست که «هولاپا» (جوسی واتانن) و رفیقش در یک بار کارائوکهٔ هلسینکی نشستهاند، بارتندر بیحرکتی که انگار از یک فیلم زامبی بیرون آمده! داستان هم زندگی این مرد و «آنسا» (آلما پویستی) را دنبال میکند؛ قرار اول آنها در سینمای محلی «ریتز» دقیقاً همانقدر نامحتمل است که برای یک رمانس نوپا مناسب به نظر نمیرسد — حتی اگر گفتوگوی بعد...
صحنهٔ دوستداشتنیای در این فیلم هست که «هولاپا» (جوسی واتانن) و رفیقش در یک بار کارائوکهٔ هلسینکی نشستهاند، بارتندر بیحرکتی که انگار از یک فیلم زامبی بیرون آمده! داستان هم زندگی این مرد و «آنسا» (آلما پویستی) را دنبال میکند؛ قرار اول آنها در سینمای محلی «ریتز» دقیقاً همانقدر نامحتمل است که برای یک رمانس نوپا مناسب به نظر نمیرسد — حتی اگر گفتوگوی بعد از فیلمشان زیر پوستر «یک دیدار کوتاه» باشد. آنسا اخیراً بهخاطر برداشتن غذای تاریخگذشته از سوپرمارکتی که در آن کار میکرد اخراج شده و او بارها بهخاطر اضطراب و زیادهروی در نوشیدن ودکا از کار برکنار شده است. آخرین رئیس او به اتهام موادفروشی دستگیر میشود و آنها در همان موقع برای اولینبار همدیگر را میبینند. آنها ارتباط برقرار میکنند، برای قهوه میروند و سپس همان رفتن به سینما پیش میآید. مسئله این است که آنسا دربارهٔ نوشیدن افراطی نظر دارد — این رفتار بهطور عمیق بر اعضای خانوادهاش تأثیر گذاشته است. او در این مورد کمی بیملاحظه است — اما شاید آنسا تأثیر بیشتری روی او گذاشته باشد تا خودش فکر میکند. شاید بتواند ترک کند؟ شاید او به او یک فرصت دیگر بدهد؟ طنز در اینجا فراوان ولی تاریک و ظریف است. وقایع داستانی هستند که شاید نباید به آنها خندید، اما ما میخندیم — و پایان فیلم ما را امیدوار نگه میدارد اما مطمئن نمیسازد. فیلم دقیقاً خندهدار بهمعنای رودهبُر شدن نیست، اما اگر حواستان جمع باشد در هشتاد دقیقه چیزهای زیادی برای لبخند زدن خواهید داشت. شاید وزارت فرهنگ فنلاند از این فیلم خیلی خوشش نیاید — اما من از آن لذت بردم.
آشکار است که جهانبینی جامعهٔ فنلاندی میتواند بیش از حد کمرنگ و ناامیدکننده باشد. در عین حال، این جامعه ویژگیای دارد که با ظرافتی خندهآور و بازیگوشانه در تضاد با آن نگاه محزون قرار میگیرد، و این ترکیب برای بیروننشینان گاهی گیجکننده است. این معمای اجتماعی عجیب همان چیزی است که نویسنده-کارگردان آکی کوریسماکی سعی دارد در اثر جدیدش ثبت کند: یک کمدی-درام طعنهآمیز که بر زندگی دو تن از ساکنان تنها و عاشقپیشهٔ طبقهٔ کارگر هلسینکی (آلما پویستی، جوسی واتانن) متمرکز است، کسانی که در برابر ناملایمات زندگی میکوشند رابطهای برقرار کنند. اما فیلمساز در جلب تداوم توجه مخاطب مشکل دارد. ما شاهد داستانی سرشار از بالا و پایینهای معمولی و چندین سوءتفاهم هستیم، تجربههایی که همهٔ ما احتمالا گاهی آنها را تجربه کردهایم. اما آیا این برای ساخت یک فیلم گیرا کافی است؟ اغلب اوقات چنین به نظر نمیرسد؛ دیالوگها خشک و بازیها محافظهکار و گاهی مصنوعیاند، هرچند فیلم بهطور دقیق ماهیت این مردم فوقالعاده کمحرف را به تصویر میکشد. بهنفع فیلم، وقتی به طبیعت فرهنگ فنلاند میتازد و دست میاندازد بهتر کار میکند و بخشهایی از طنز خشک لذتبخشی را عرضه میکند که با یک موسیقیمتن متنوع و در عین حال دقیق، بهطرزی کنایهآمیز با آنچه روی صحنه میآید همخوانی دارد. با این حال، مقدار زیادی از فیلم به روایت کمک چندانی نمیکند و داستان هرگز شعلهور نمیشود، بهطوری که سخت است تصور کنیم کسی نسبت به قهرمانان و تلاشهای ضعیفشان برای آغاز یک رابطه علاقهمند یا مشتاق شود. شاید من چیزی را از قلم انداختهام، اما اگر این فیلم میخواهد پیام معناداری برساند، آن پیام ظاهراً زیر انبوهی از برگهای ریخته پنهان شده است — همانطور که عنوان فیلم نیز نشان میدهد.
درامی آلمانی-فنلاندی به کارگردانی آکی کوریسماکی، ادامهٔ مجموعهٔ پراولتیاریات او که ابتدا قرار بود سهگانه باشد و پیشتر شامل Shadows in Paradise (۱۹۸۶)، Ariel (۱۹۸۸) و The Match Factory Girl (۱۹۹۰) شده است. با داستانهایی ساده در هلسینکیای استیلیزهشده که انگار عمداً در اواخر دههٔ ۸۰ متوقف شده (هرچند در رادیو از جنگ روسیه و اوکراین میشنویم و تقویم ۲۰۲۴ را میبینیم)، فیلم دربارهٔ داستان عشقی ساده و اندوهناک دو کارگر است: یک مرد اهل ساختوساز و زنی که در سوپرمارکتها و کارخانهها کار کرده است. میتوان آن را مانند یک نسخهٔ فنلاندی از سبکِ وس اندرسون تصور کرد. خطوط اصلی داستان و مفهوم سادهاند: زوجی که در مسیرشان ناهماهنگیهایی دارند تا رسیدن به دیدار نهایی، اما همین سادگی و شیرینی کندِ ریتم در زمینهٔ افسردگی و ملانکولی زندگی و شهر است که در نهایت رنگ و روح فیلم را میسازد. تغییرات جزئی در شخصیتهای یکدیگر در طول فیلم نیز به این شیرینی کمک میکند. فیلم در جشنوارهٔ کن ۷۶ به نمایش درآمد و برای نخل طلا رقابت کرد؛ جایزهٔ هیئت داوران را برد و بهعنوان نماینده در نظر گرفتهشده برای آکادمی در بخش بهترین فیلم بینالمللی مطرح شد. با دانستن آنچه انتظار میرفت، من به آن نمرهٔ ۷.۶ از ۱۰ دادم — یا بهعبارتی B+ — چون همیشه قصههای پیچیدهتر را ترجیح میدهم.
میخواهم بگویم که «Fallen Leaves» و سهگانهٔ «در حال و هوای عشق»ِ وونگ کار-وای هر دو به همان مضمون مشترک — چالشهای عشق — میپردازند. اما اگرچه موضوع یکی است، این دو فیلم در جهانهایی کاملاً متفاوت وجود دارند؛ حتی نه جهانهای موازی، خندهدار است! نیمهٔ اول ارائهٔ آکی کوریسماکی کمدی تصویریِ خندهداری بود؛ طنز خشکِ معمول با دیالوگهای کم اما کافی و طعنهٔ دلپذیر. با ریتمبندی دقیق و اجرای عالی بازیگران اصلی در این سبک، تا زمانی که به پردهٔ سوم رسیدم تازه متوجه شدم چقدر درگیر داستان و شخصیتها شدهام. تفاوت واقعی میان ورود فنلاندیها و هنگکنگیها به چالش عشق در جهانبینی است. در «Fallen Leaves» ما به جهانی امیدوارتر و مثبتتر هدایت میشویم. فهمیدن اینکه چرا این فیلم در کن محبوب شد آسان است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران