دو برادر هنگام سرقت از یک خانه به دام پلیس می افتند، "دیو" برادرش را رها می کند و از صحنه فرار میکند اما "کنت" به زندان میرود. چهار سال بعد "کنت" از زندان آزاد می شود و متوجه تغییرات بسیاری که اطرافش رخ داده می شود. "دیو" سعی میکند تا حد ممکن به او کمک کند تا دوباره زندگی اش را سر و سامان دهد...
دو برادر هنگام سرقت از یک خانه به دام پلیس می افتند، "دیو" برادرش را رها می کند و از صحنه فرار میکند اما "کنت" به زندان میرود. چهار سال بعد "کنت" از زندان آزاد می شود و متوجه تغییرات بسیاری که اطرافش رخ داده می شود. "دیو" سعی میکند تا حد ممکن به او کمک کند تا دوباره زندگی اش را سر و سامان دهد...
این درام جنایی هلندی درباره دو برادر است؛ داستان حول یک مثلث عشقی میچرخد اما فیلم رمانتیک نیست. فیلم با یک صحنهی جرم آغاز میشود که دقیقا شرح داده نمیشود—چون اهمیت اصلی روایت چیز دیگری است—و آنچه بعد رخ میدهد، پیچشی در روابط شخصیتها بهویژه میان دو برادر و زنی است که هر دو به او علاقهمندند.
داستان اصلی چند سال پس از آن حادثه آغاز...
این درام جنایی هلندی درباره دو برادر است؛ داستان حول یک مثلث عشقی میچرخد اما فیلم رمانتیک نیست. فیلم با یک صحنهی جرم آغاز میشود که دقیقا شرح داده نمیشود—چون اهمیت اصلی روایت چیز دیگری است—و آنچه بعد رخ میدهد، پیچشی در روابط شخصیتها بهویژه میان دو برادر و زنی است که هر دو به او علاقهمندند.
داستان اصلی چند سال پس از آن حادثه آغاز میشود. بهنظر میرسد همهچیز تغییر کرده جز یکی از برادران که تازه از زندان آزاد شده. مابقی فیلم بیشتر درباره وضعیت خانواده و رابطه عاشقانهای است که توضیح دادنِ آن برای طرفین پیچیده است. هرچه ماجرا باز میشود، پیچش نهایی رخ میدهد که پایان را پیچیدهتر میکند.
صادقانه بگویم، دو پردهٔ اول را دوست نداشتم؛ من انتظار داشتم با یک داستان جنایی سروکار داشته باشم. با وجود دو شخصیتِ سختگیر، صحنهها کنجکاوی یا هیجان کافی ایجاد نمیکردند. اما در پردهٔ سوم فیلم ریتم و حتی ژانرش تغییر میکند و همان چیزی را ارائه میدهد که منتظرش بودم. بهخاطر پیشرفتهای مناسبی که در بخشهای اول بهوجود آمده بود، این پایان هیجانانگیز از آب درآمد. در کل فیلمی کمی بالاتر از متوسط است: بد نیست، اما به همه خوش نخواهد آمد. امتیاز: 6/10.
در جزئیات داستان: «کنی» (با بازی کوین یانسنس) و برادرش «دیو» (یرون پرسیوال) در یک سرقت ناموفق شرکت دارند؛ دیو موفق به فرار میشود و کنی چهار سال را در زندان میگذراند. پس از آزادی، برادران با مادرشان دیدار میکنند و در آغاز بهنظر میرسد گذشتهها کنار گذاشته شدهاند؛ حتی کنی تا حدی از سلوِی (ویرله بتنز) که حالا بچه دارد و برای یک مالک کلوپ شبانهٔ مراکشی رقص میزند، چشمپوشی میکند. کمکم شکافهایی در رابطهٔ برادری پدیدار میشود: کنی متوجه پدر بچه میشود و خشمگین میشود، سپس درگیریای با عدهای لات در محل کارشان پیش میآید که یکی از آنها تصادفاً کشته میشود. آنها اخراج میشوند و مجبور میشوند جنازه را به خانهای دورافتاده ببرند، خانهٔ همسلولی سابقِ استِف (یان بیجفوت) و دوستش جویس (سم لوییوک). ظاهراً قرار است فقط جنازه را مرتب کنند، اما رابطهشان بدتر میشود و دیو شروع به شک به قابلاعتماد بودن برادرش میکند.
رابین پرونت سعی میکند روایت را تا حدی تاب دهد؛ فیلم گاهی تاریک و زمخت است و یانسنس اجرای قابلقبولی در نقش کنی دارد. با این حال بقیهٔ فیلم چندان قوی نیست: دیالوگها تا حدودی تصنعیاند، سبک کارگردانی بریدهبریده بهنظر میرسد و عملاً بارِ کمی از طراوت را ویژگیهای عجیبِ استِف و جویس به دوش میکشند تا به پایانی که در غیر این صورت اندکی ملالآور است جان بدهند. من از آن متنفر نبودم، اما بعید است دوباره تماشا کنم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران