بسیاری از اتفاقات در فیلم 24 عمدتاً نتیجهٔ حوادث و تصادفها هستند، اما این از امتیازات ویکرام کومار است که ما با رغبت و تمایل کامل این صحنهها را میپذیریم؛ فیلمی نوآور و سرگرمکننده که هرچند طولانی است، مرتباً مخاطب را مجذوب یا هیجانزده میکند. فیلم با یکی از همین حادثهها آغاز میشود: وقتی یک عقاب نقش کاتالیزور را برای اختراع دکتر سِثورامان (Suriya) —...
بسیاری از اتفاقات در فیلم 24 عمدتاً نتیجهٔ حوادث و تصادفها هستند، اما این از امتیازات ویکرام کومار است که ما با رغبت و تمایل کامل این صحنهها را میپذیریم؛ فیلمی نوآور و سرگرمکننده که هرچند طولانی است، مرتباً مخاطب را مجذوب یا هیجانزده میکند. فیلم با یکی از همین حادثهها آغاز میشود: وقتی یک عقاب نقش کاتالیزور را برای اختراع دکتر سِثورامان (Suriya) — یک ماشین زمان — بازی میکند. او ساعتساز و مخترع معروفی است که با همسرش پریا (Nithya Menen) و پسرشان خوشبختانه زندگی میکند. اما برادر دوقلوی شبیهاش آتِریا از موفقیت او کینهتوزی میکند و قصد دارد ماشین زمان (که به شکل یک ساعت است) را برای خود بردارد. سِثورامان در نهایت برای نجات پسر و اختراعش، جان خود را فدا میکند.
گذشتهها را میزنیم و بعد از ۲۶ سال نوزاد بزرگ شده و تبدیل به مانی (دوباره Suriya) میشود؛ یک ساعتساز که توسط ساثیاباما (Saranya Ponvannan در نقش مادری دلسوز) بزرگ شده است. مانی از گذشتهٔ خود بیخبر است، اما بهسبب یک تصادف سرنوشتساز، ساعت را پیدا میکند و در صحنهای جادویی (با نقش باران و قطراتش) قدرت آن را کشف میکند. او از آن برای جلب توجه ساتیا (Samantha) — دختری که برای تعمیر ساعتش به مغازهاش میآید — استفاده میکند و در واقع با کمک دستگاه، او را عاشق خود میکند. این بخش، فضای شاد و سبک فیلم است و ویکرام کومار مدام ما را با امکاناتی که چنین ماشین زمانهایی در اختیار میگذارند، روبهرو میکند. یکی از این قابلیتها، مانند توانایی «توقف زمان» شبیه به کوئیکسیلور است که حتی بر نتیجهٔ یک بازی کریکت هم تأثیر میگذارد. اما بخش عاشقانه در نیمهٔ دوم کُند و خستهکننده میشود و وضعیت با ترانهای بصریکلیشهای که بازیگران در مناظری کارتپستالی قدم میزنند، بدتر میگردد؛ این ترانه عملاً حکم یک «میانپردهٔ دوم» را دارد.
در همین حال، آتِریا که سالها در کما بوده (باز هم بهطور تصادفی و با دخالت یک عقاب)، به هوش میآید؛ او پیر شده و از کمر به پایین فلج شده است. اما با کمک دستیار مورد اعتمادش، میتران، ردِ ساعت و مانی را میگیرد و نقشه میکشد تا دستگاه را به دست بیاورد و به گذشته بازگردد و سرنوشتش را بازنویسی کند.
مدتی بود که فیلمی با پیچشها و دورخیزهای اینچنینی که واقعاً تعجبآور باشند ندیده بودیم؛ در 24، تا حدی غافلگیر میشویم که نمیدانیم وقتی شخصیتی کاری انجام میدهد چه عواقبی خواهد داشت. ویکرام کومار منطق درونی داستان را قربانی نمیکند، بنابراین پیچشها همیشه قابلباور و در عین حال غافلگیرکنندهاند؛ مانند نقطهٔ اوج که مانی تصمیم میگیرد برای نجات پدر و مادرش به روزی که آنها به قتل رسیدهاند سفر کند و نحوهٔ وقوع این ماجرا. او همچنین عناصر علمی-تخیلی را با یک زیرپلات ملودراماتیک — داستانی دربارهٔ ساثیاباما، مانی و خانوادهٔ جداافتادهٔ او — متعادل میکند که احساس «مادری» را برمیانگیزد و عمداً برای تماشاگران خانوادگی دلپذیر است.
از نظر فنی، فیلم چشمنواز است و یکی از معدود نمونهها در سینمای ماست که فیلمبرداری (Tirru)، طراحی صحنه (Amit Ray و Subrata Chakraborty) و جلوههای بصری (نظارتی از Julien Troussellier) بهطور تحسینبرانگیزی با هم همگاماند. حتی گریم (Clover Wootton و Preetisheel G Singh) هم ظریف است؛ خوشبختانه تیم از افراط در استفاده از پروتز برای تمایز سه نقش Suriya پرهیز کرده است. تنها موسیقی متنِ A. R. Rahman کمی ناامیدکننده و صرفاً قابل قبول است.
با این همه موفقیتهای زیباییشناختی، همهچیز بیثمر میماند اگر بازیگری نباشد که با کاریزما و بازیاش همهچیز را در کنار هم نگه دارد — و اینجا Suriya میدرخشد. او جذابیت پسرانهاش را روشن میکند که برای بخشهای عاشقانه لازم است (با اغلب بازیگران، تکرار مداوم جملهٔ «من ساعتسازم خانم؛ اینها برای من چیزهای کاملاً معمولیاند» میتوانست آزاردهنده باشد، اما در اینجا چنین نیست)، در صحنههای احساسی بزرگ ملایم میشود (گفتگو بین مانی و ساثیاباما پس از آنکه مانی از اصل و نسبش آگاه میشود) و سوی شرورانهاش را برای جلوهدادن به آتِریا رها میکند (بخش شوکهکنندهٔ میانپرده). کمتر پیش میآید ستارهای بزرگ ریسک کند و فیلمی نه سادهانگارانه و نه فرمولیک انتخاب کند، مخصوصاً وقتی چند فیلم آخرش در گیشه موفق نبودهاند؛ اما Suriya در این اثر بهخوبی از پس این ریسک برآمده است.
جنگ برادران با دخالت یکی از فرزندانشان به پایان میرسد.
سفر در زمان در سینمای هند چیز جدیدی نیست، اما کمتر کاوش شده است. با وجود تکنولوژی در دسترس امروز، فیلمسازان از این فرصت بهخوبی بهره بردهاند. با چنین موضوعی، فیلمهای هندی میتوانند به بازار جهانی نگاه کنند، اما لازم است روایتها و شخصیتپردازیهای سنتی کنار گذاشته شوند. مثلاً بازی یک بازیگر در نقش پدر و پسر همان چیزی است که طی تقریباً هفتاد سال گذشته تغییر چندانی نکرده است. طول فیلم هم تا حدی زیاد است و نشستن پای آن طولانی بهنظر میرسد. بهغیر از این موارد، من از فیلم لذت بردم.
داستان از سال ۱۹۹۰ آغاز میشود، زمانی که دو برادر برای بهدست آوردن یک ساعت با هم میجنگند و در نهایت رخدادی فاجعهبار رقم میخورد. اما ۲۶ سال بعد ساعت به دست یکی از فرزندان میرسد و مشخص میشود که دستگاهی برای سفر در زمان است. سپس بخشهای مفرح و رمانتیک دنبال میشود تا در پردهٔ آخر جدی میشود و با یک پیچش خاتمه پیدا میکند. دنبالهاش قطعی بهنظر میرسد — اسم احتمالیاش «Decoded» است و من منتظر معرفی رسمی آن هستم.
فیلمنامه خوب نوشته شده بود، اما صحنههای پرتنش «طبیعی» مثل صحنههای پرنده و امثال آن زیاد هستند؛ اینها بیشتر برای پوشاندن شکافها افزوده شدهاند. از آنجا که موضوع علمی-تخیلی و سفر در زمان است، اشتباهات باید تا حد ممکن رفع یا کاهش یابند و نویسنده در این زمینه تلاش کرده، اما هنوز چند نکتهٔ سطحی مثل نحوهٔ پایانگرفتن ساعت یا افزودن سالها و ماهها به دستگاه بدون پشتوانهٔ علمی وجود دارد که کمی مضحک بهنظر میرسد.
با این وجود احساس میکنم کارگردان Yaavarum Nalam کار خارقالعادهای انجام داده است. او نزدیک به یک دهه برای این فیلمنامه وقت گذاشته و تلاشش به ثمر نشسته است. Suriya این فیلم را تحت پرچم تهیهکنندگی خود عرضه کرده و در نقشهای سهگانه بسیار خوب عمل کرده است؛ همراهی بازیگران شاخص دیگر هم به کیفیت اثر کمک کرده. قطعاً برای مخاطبان هندی دیدنی است و برای تماشاگر بینالمللی هم شایستگی دارد، هرچند موضوع تا حدی آشناست و در مجموع سرگرمکننده و قابل قبول است.
امتیاز: 8/10
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران