فیلمی بسیار خوشساخت که بزرگترین نقصش تلاش برای جاودانه نشان دادن عشقی نوجوانانه است.
آنچه بعد از مرگ رخ میدهد یکی از رازهایی است که همواره انسان را به خود مشغول کرده و همچنان بیپاسخ مانده است. البته این جستوجو ادامه خواهد داشت، زیرا کنکاش بیوقفه انسان برای دانستن بیشتر ناگزیر به برخورد با مرزهایی است که از توان او فراتر است؛ یعنی، با وجود میلش،...
فیلمی بسیار خوشساخت که بزرگترین نقصش تلاش برای جاودانه نشان دادن عشقی نوجوانانه است.
آنچه بعد از مرگ رخ میدهد یکی از رازهایی است که همواره انسان را به خود مشغول کرده و همچنان بیپاسخ مانده است. البته این جستوجو ادامه خواهد داشت، زیرا کنکاش بیوقفه انسان برای دانستن بیشتر ناگزیر به برخورد با مرزهایی است که از توان او فراتر است؛ یعنی، با وجود میلش، قرار نیست انسان از هر چیزی مطلع باشد. با این حال، باورها و ادیان پاسخهای زیادی به مسئله مرگ پیشنهاد کردهاند و به نظرم کمتر دینی هست که وجود زندگی پس از توقف ضربان قلب را نفی کند. تفاوت در آن است که هر دین و نظام ایمانی چه تصویری از آن جهان ارائه میدهد و چگونه از آن دفاع میکند.
نمیدانیم تسا و اسکایلر، دو شخصیت اصلی فیلم، پیرو کدام دین یا باور بودند؛ فیلم هرگز وارد مسائل اعتقادی نمیشود. تنها آنچه میبینیم قصه عشق نوجوانانهای است که در بازه کوتاهی رخ میدهد و ناگهان با حادثهای پایان مییابد: او میمیرد و تسا زخمی میشود. مدتی بعد تسا نشانههای عجیبی را میبیند که او را به این باور میرساند که دوستپسر مرحومش تلاش میکند با او ارتباط برقرار کند. فیلمنامه خوب است و داستان دلنشین؛ تأثیر فیلم «روان» (Ghost) بهسرعت در این اثر دیده میشود و بخش زیادی از روایت در قالب بازگشت به گذشته ارائه میشود، اما تشخیص نقاط شروع و پایان فلشبکها نسبتاً آسان است.
با وجود همه ویژگیهای مثبت، باید گفت فیلم چیز جدیدی به ژانر نمیآورد و لحظاتی بیش از حد شیرین و احساساتی دارد؛ عاشقانهای که با دُزهای زیادی از لطافت و خیالپردازی سرو میشود — رفتاری طبیعی برای یک زوج نوجوان، اما برای ذهنیت بزرگسال و پخته آزاردهنده است. راستش را بخواهیم این رابطه یک عشق تابستانی بود؛ بعید است این عشق، عشق بزرگ زندگی تسا باشد. تعداد زیادی از زوجهایی که در نوجوانی با هم آشنا میشوند، معمولاً برای تمام عمر با هم باقی نمیمانند. به همین دلیل دشوار است که فقدان یک عشق نوجوانانه را با از دست دادن مادری که فرزندش را از دست داده یا بالعکس مقایسه کنیم. ضمن اینکه مبحث ماوراءالطبیعه و وجود ارواح برای همه قابلقبول نیست، حتی کسانی که به وجودشان اعتقاد دارند هم همیشه با آن کنار نمیآیند.
بازیگران اصلی، کایل آلن و جویی کینگ، هر دو بسیار جواناند و اگر بخواهند در سینما و تلویزیون دوام بیاورند راه درازی در پیش دارند. نمیتوانم بگویم که عملکردشان ضعیف بود؛ بالعکس، با توجه به جوانیشان، هر دو عملکرد رضایتبخشی ارائه دادهاند، بهویژه جویی کینگ که زمان بیشتری روی صحنه دارد، متن بهتری برای اجرا دارد و تجربه بیشتری دارد. ارتباط میان این دو هم خوب از آب درآمده و به باورپذیری رابطهشان کمک میکند، هرچند کمی شعله و پختگی کم دارد.
از نظر فنی، فیلم تا حد زیادی متکی به افکتهای دیجیتال و کامپیوتری است؛ امری که در آثار با موضوع ماورایی روزبهروز شایعتر میشود و اجتناب از آن سخت و پرهزینه است. در مجموع با این افکتها کنار آمدهام؛ مخصوصاً جلوه نویز تلویزیون، شکستن آینه و حرکت آهستهای که پس از آن میآید (که یادآور صحنههای گلوله در ماتریکس است). اما ابر آبیرنگی که پشت ماشین میآید و پس از مدتی آن را هدایت میکند، کلیشهای و اغراقشده به نظر میرسد. فیلم از تصویربرداری نسبتاً متداولی استفاده میکند که بهخوبی اجرا شده است؛ رنگها و نورپردازی مناسباند و تدوین ریتمی ایمن و دلپذیر به فیلم میبخشد. لوکیشنها، دکورها و لباسها پیشبینیپذیرند و موسیقی متن هم خاص و ماندگار نیست.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران