یک ساتیا بی گناه به خاطر جنایتی که توسط جنایتکار شبیه خود شیوا مرتکب شده اسیر می شود. آیا پلیس داستان او را باور می کند و جنایتکار واقعی را دستگیر می کند؟
یک ساتیا بی گناه به خاطر جنایتی که توسط جنایتکار شبیه خود شیوا مرتکب شده اسیر می شود. آیا پلیس داستان او را باور می کند و جنایتکار واقعی را دستگیر می کند؟
پس از جنجال فیلم قبلیاش، لینگا، کیاس راویکومار با مودینجا ایوانا پودی محافظهکارانه عمل کرده — اثری تعقیبوگریزگونه درباره دزد زیرک و پلیسی فاسد. فیلم کلیشهای است و بیپروا صحنههایی از بسیاری آثار دُپلِگِنگِر (داستانهای همشبیه) را بازتکرار میکند. در واقع فیلم بارها یادآور «ویلن» کارگردان است، که آجیت در آن نقش یک آدم معمولی که در عین حال مجرم است را بازی میکرد —...
پس از جنجال فیلم قبلیاش، لینگا، کیاس راویکومار با مودینجا ایوانا پودی محافظهکارانه عمل کرده — اثری تعقیبوگریزگونه درباره دزد زیرک و پلیسی فاسد. فیلم کلیشهای است و بیپروا صحنههایی از بسیاری آثار دُپلِگِنگِر (داستانهای همشبیه) را بازتکرار میکند. در واقع فیلم بارها یادآور «ویلن» کارگردان است، که آجیت در آن نقش یک آدم معمولی که در عین حال مجرم است را بازی میکرد — تنها تفاوت اینجا این است که قهرمان دو قلو یا همشبیه ندارد (نه؛ این لو دادن داستان نیست). در تیتراژ پایانی چند کارگردان ذکر شدهاند که در بحثهای داستانی مشارکت داشتند و به نظر میرسد هرکدام صحنهای از فیلم همشبیه محبوبشان را پیشنهاد دادهاند و همه اینها کنار هم قرار گرفته تا داستان فیلم شکل بگیرد.
داستان حولِ ساتیام (سودیپ) میچرخد، مشاور ملکِ نرمخو که زندگی دومی بهعنوان دزد دارد. او با این توجیه که این جرمها کار همشبهٔ خشن و قانونشکنش، شیوا، است، مأموران و اطرافیان را فریب میدهد. با این حال، دو تاجر که از آنها دزدی کرده — و کیشور (سای راوی)، پلیس فاسد که میکوشد از این فرصت کسب درآمد کند — مصرّند که او را گیر بیندازند. در همین حال ساتیام عاشق سوبهاشینی (نیتیا منن) میشود و بهتأثیر او تصمیم میگیرد زندگیاش را تغییر دهد...
برای فیلمی که نقطهچینهای داستانیاش بسیار آشناست، مودینجا ایوانا پودی تا حدی جواب میدهد (تعجبآور نیست) و دلیلش این است که راویکومار اینبار فرمول سرگرمکنندهای را که لازم است بلد بوده است. فیلم با وجود قابلپیشبینیبودن، شما را درگیر نگه میدارد. حتی فلشبک تراژیکِ لازم و متداول هم، به لطف پراکش راج که نقش پدر ساتیام را بازی میکند، تأثیرگذار است. سبک روایت آرام و کمشتاب کارگردان، نوعی جذابیت ساده دارد (از این نظر خیلی شبیه فیلمهای اواخر دهه نود و اوایل ۲۰۰۰ است)، و تنها خواستهٔ فیلم از تماشاچیان این است که تا حدی باورشان را به تعویق بیندازند. خطِ عاشقانه که معمولا در چنین فیلمهایی ضعیف است، اینجا نسبتاً بامزه و قابلقبول است، و حضور نیتیا منن کمک میکند چون این صحنهها را خوب بازی میکند. نقش منفیها نقطهضعف فیلماند؛ هرچقدر سای راوی تلاش میکند، نتوانسته حسِ کلیشهای نقش منفیِ دوبلهشده را کاملا از بین ببرد.
فرارهای نفسگیر ساتیام وقتی کیشور میکوشد او را به گوشه براند، با لذت و مهارت اجرا شدهاند و از جمله نکات برجستهٔ فیلماند. سودیپ در این سکانسها خوب ظاهر میشود، اما از آنجا که او در اینجا چندان محبوب نیست، این سؤال به ذهن میرسد که آیا این لحظات اگر یکی از قهرمانان پرطرفدارِ سینمای ما نقش اصلی را داشتند، واقعاً تبدیل به صحنههای تشویقبرانگیز میشدند یا نه. شاید راویکومار اگر از خطِ داستانی الگو میگرفت، بهتر بود با آجیت همکاری میکرد و این را بهعنوان «ویلن ۲» میساخت.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران