«عیسای ناصری» (دافو) نجاری سخت کوش است. درد و رنج انسان ها و یوغ اسارتی که بر گردن آنان است، او را بر می انگیزد تا خانه و خانواده اش را ترک کند و چشم بر شادی های کوچک و بزرگ ببندد و رسالت الهی خود را آغاز کند...
«عیسای ناصری» (دافو) نجاری سخت کوش است. درد و رنج انسان ها و یوغ اسارتی که بر گردن آنان است، او را بر می انگیزد تا خانه و خانواده اش را ترک کند و چشم بر شادی های کوچک و بزرگ ببندد و رسالت الهی خود را آغاز کند...
من با دیدگاهی نسبتاً بیطرف (آگنوستیک) به سراغ این فیلم رفتم و از برداشت نوآورانهای که از رویدادهای کتاب مقدس پیرامون زندگی عیسی مسیح ارائه میدهد، قدردانی کردم. اجرای ویلِم دفو در نقش عیسی عالی است؛ او در سرزمین فلسطین بهگردش میپردازد و پیامی از محبت را منتشر میکند. از ابتدای فیلم روشن است که اثری مبتنی بر انجیل نیست؛ این موضوع با این حقیقت...
من با دیدگاهی نسبتاً بیطرف (آگنوستیک) به سراغ این فیلم رفتم و از برداشت نوآورانهای که از رویدادهای کتاب مقدس پیرامون زندگی عیسی مسیح ارائه میدهد، قدردانی کردم. اجرای ویلِم دفو در نقش عیسی عالی است؛ او در سرزمین فلسطین بهگردش میپردازد و پیامی از محبت را منتشر میکند. از ابتدای فیلم روشن است که اثری مبتنی بر انجیل نیست؛ این موضوع با این حقیقت آشکار میشود که نزدیکترین همپیمان او یهودا، فردی شکّاک با بازی هاروی کایتل است، و نیز با این واقعیت که او امرار معاشش را با ساختن تختههای صلیب برای رومیان که از آنها برای اعدام هموطنان استفاده میکنند، تأمین میکند.
با پیشرفت داستان با شخصیتهایی آشنا میشویم که در نهایت شاگردان او میشوند و بیشتر با مردی روبهرو میشویم که پیوسته در برابر وسوسههای روحی و جسمی قرار دارد؛ وسوسههایی که اغلب از سوی پدری بهنظر میرسد که مصمم است ذات پسرش را مورد آزمایش قرار دهد. فیلم عمدتاً مسیر آشنای آثار با سبک «King of Kings» را دنبال میکند، اما در جزئیات شخصیتپردازی تفاوتهایی وجود دارد و برخی دیالوگها و «معجزهها» بهصورتی بازسازی شدهاند. این بازسازیها همیشه جواب نمیدهند و بسیاری از جملات برجستهٔ متون مسیحی با تأثیر کمتری اجرا شدهاند؛ وضعیتی که گاهی تا حدودی ناخوشایند تداعیکنندهٔ فضای طنزآمیز فیلم «زندگی برایان» (1979) است.
چهل دقیقهٔ پایانی بخش اعظم تأثیرگذاری فیلم (و عنوانش) را شکل میدهد؛ جایی که داستان از نظر فکری و جسمی تحریکآمیزتر میشود. در نگاه بازاندیشانه و با در نظر گرفتن شیوهٔ متداول نمایش زندگی عیسی، این فیلم ادامهای منطقی بر دریغ و رنج چهل روزهٔ او در بیابان ارائه میدهد و به شخصیتی که نمایش داده میشود نوعی انسانیت و شکنندگی ذاتی میبخشد که برایم مؤثر و قابلباور بود. فیلم بهطور نسبتاً بیپردهای این فرض را مطرح میکند که «خدا» ممکن است انتقامجو باشد و لزوماً موجودی صرفاً مهربان و خیرخواه نباشد؛ و شاید خدایان در مجموع ساختهٔ نیاز بشر به سلسلهمراتب و بهدنبال فهم پدیدههای نامفهوم باشند، نه مبتنی بر شواهدی دال بر وجود موجودی معجزهآسا و بینهایت مهربان.
باربارا هرشی نقش مریم مجدلیه را با درگیری احساسی خوبی ایفا میکند، و در فیلم لحظاتی طنز نیز وجود دارد (بهویژه اگر نامتان جودیت باشد) که شدت افزایندهٔ داستان را تعدیل میکند. تصویربرداری فیلم برایم چندان دلنشین نبود و استفادهٔ گهگاه از حرکت کند کمی نامتناسب بهنظر میرسید، اما اینها نکات جزئی و وسواسیاند. به هر حال، فیلم فارغ از داشتن یا نداشتن چارچوب فکری دینی، برانگیزانندهٔ فکر است؛ اگرچه از ابتدا کمی کند پیش میرود، اما به اثری تبدیل میشود که دیدگاههای تثبیتشده و متعارض را به چالش میکشد و دیدنش ارزش دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران