هنگامی که به رکس، یک راننده تاکسی قدیمی گفته می شود که تا چند وقت دیگر بیشتر زنده نیست، او راهیِ سفری ماجراجویانه به سمت داروین می شود تا با این وضعیت سخت کنار بیاید…
هنگامی که به رکس، یک راننده تاکسی قدیمی گفته می شود که تا چند وقت دیگر بیشتر زنده نیست، او راهیِ سفری ماجراجویانه به سمت داروین می شود تا با این وضعیت سخت کنار بیاید…
بعضی کشفها در واپسین ساعتهای زندگی رخ میدهند.
وقتی فیلمی از نمایشنامهای اقتباس میشود، از نظر فضاسازی روایت فشردهتری دارد. اما مزیت فیلم این است که میتواند پردهنگاری را در دنیای واقعی گسترش دهد، جایی که نمایشهای صحنهای با پسزمینههای مصنوعی محدودند. در دنیای دیجیتالی امروز فیلمها میتوانند به هر گوشهای از زمین برسند، در حالی که تئاتر مخاطب زنده و محدودی دارد. به همین دلیل...
بعضی کشفها در واپسین ساعتهای زندگی رخ میدهند.
وقتی فیلمی از نمایشنامهای اقتباس میشود، از نظر فضاسازی روایت فشردهتری دارد. اما مزیت فیلم این است که میتواند پردهنگاری را در دنیای واقعی گسترش دهد، جایی که نمایشهای صحنهای با پسزمینههای مصنوعی محدودند. در دنیای دیجیتالی امروز فیلمها میتوانند به هر گوشهای از زمین برسند، در حالی که تئاتر مخاطب زنده و محدودی دارد. به همین دلیل این نمایشنامه تبدیل به فیلم شده است؛ فیلمی که با کمک دولت تأمین مالی شده و چند جایزه آکادمی فیلم استرالیا را هم برده است.
فیلم، یک کمدی-درام ظریف با محوریت سرطان است و پسزمینهاش یک ماجراجویی جادهای است. داستان دنبال راننده تاکسی ۷۰ سالهای به نام رکس از برُکن هیل است. او هیچوقت شهرش را ترک نکرده تا اینکه بفهمد به سرطان مبتلاست؛ پس سفری ۳۰۰۰ کیلومتری به داروین را آغاز میکند تا دنبال دکتری بگردد که بتواند به دردش کمک کند. در واپسین روزهای زندگیاش با غریبههایی روبهرو میشود و چیزهای زیادی را برای اولین بار تجربه میکند. پس تمام فیلم دربارهٔ تجربهٔ پایانی و بهیادماندنی او در پایان زندگی است.
من فیلمهای احساسی را دوست دارم و این فیلم را انتخاب کردم چون مدتها بود فیلمی را از تهِ دل حس نکرده بودم. انتظار داشتم این فیلم آن نیاز احساسیام را برآورده کند، اما تا حدی ناکام ماند. به نظرم در نیمهٔ اول فیلم نسبتاً قابلقبول است و در نیمهٔ دوم بهتر میشود. شروع فیلم کمی کند و خنثی است و بازیگران برایم ناآشنا بودند؛ بعد از تماشای زیاد فیلمهای هالیوودی نیاز داشتم وقت بگذارم تا به لهجهٔ ناگهانی سازگار شوم. ما که هر روز فیلم استرالیایی نمیبینیم، سبک کمدی در هر منطقه متفاوت است.
«تو میخواهی همهچیز سیاه و سفید باشد، اما اینطور نیست. خاکستری است.»
بهترین بخش، معرفی شخصیتهای تیلی و جولی بود. یکی از آنها بومی استرالیا و دیگری بریتانیایی است که به رکس، مرد استرالیایی، میپیوندد. آنها منبع اصلی رشد داستان و جهتگیری درست روایتاند. حضورشان به داستان یک زیرماجرا داد که دیدگاههای متفاوت را هم دنبال کند. بدون آنها قطعاً فیلم بیمعنی میشد.
پایانبندی چندان درخشان نیست. انتخابهای زیادی میتوانستند وجود داشته باشند، اما سازندگان تصمیم گرفتند فیلم را در هالهای از ابهام تمام کنند. چون فیلم در ژانر جادهای است، انتظار نمایش چشماندازهای زیبا و مناظر استرالیا را هم داشتم که آنچنان دیده نشدند؛ هرچند میفهمم که نخواستند از خط اصلی داستان حواسپرتی ایجاد کنند، به ویژه که این فیلم زمانی را برای شکلگیری شخصیتها صرف میکند. حتی در حالی که به سمت پایان میرود، شخصیتها همچنان عمیقتر میشوند.
ناراحتیام از فیلم این است که خیلی با فیلمهای معمول دربارهٔ سرطان متفاوت است. دقیقتر بگویم، در نمایش احساسات شخصیتها ضعیف عمل شده و قطعاً باعث اشک شما نخواهد شد. درست مثل یکی از دیالوگهای اوایل فیلم که میگوید «همه سرطان میگیرند»، فیلم بیش از حد عادی جلوه میکند، انگار این اتفاقی معمول است. با این حال فضاسازی و فضایی که داستان در آن شکل میگیرد قابلتوجه است. در توصیه دادن مردد هستم، اما اگر موافق با کاستیهایی که اشاره کردم باشید، این فیلم فیلمِ خوبی است.
۶٫۵/۱۰
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران