پایانِ هیتلر
در اواخر آوریل ۱۹۴۵، هنگامی که ارتش سرخ برلین را محاصره میکند، روزهای پایانی هیتلر در پناهگاهش (با بازی برونو گانتس) از دید منشیاش تراودل یونگه (الکساندرا ماریا لارا) روایت میشود.
«سقوط» (۲۰۰۴) فیلم جنگی سنتیای نیست؛ موضوع غمگین و گرفتهٔ آن باعث میشود بیشتر جنبهٔ آموزشی داشته باشد تا سرگرمکننده، اما اثری ضروری برای درک جنگ جهانی دوم است. اگر از فیلمهایی مانند "Enemy...
پایانِ هیتلر
در اواخر آوریل ۱۹۴۵، هنگامی که ارتش سرخ برلین را محاصره میکند، روزهای پایانی هیتلر در پناهگاهش (با بازی برونو گانتس) از دید منشیاش تراودل یونگه (الکساندرا ماریا لارا) روایت میشود.
«سقوط» (۲۰۰۴) فیلم جنگی سنتیای نیست؛ موضوع غمگین و گرفتهٔ آن باعث میشود بیشتر جنبهٔ آموزشی داشته باشد تا سرگرمکننده، اما اثری ضروری برای درک جنگ جهانی دوم است. اگر از فیلمهایی مانند "Enemy at the Gates" (2001)، "The Pianist" (2002)، "Black Book" (2006)، "Valkyrie" (2008)، "Rommel" (2012)، "Warsaw '44" (2014) و "Fury" (2014) لذت بردهاید، احتمالاً این فیلم را نیز میپسندید.
دادن امتیاز به چنین فیلمی سخت است چون تجربهای لذتبخش نیست، اما بهعنوان وسیلهای برای بازگشت به تاریخ و مشاهدهٔ روزهای پایانی هیتلر بهخوبی عمل میکند.
مدت فیلم ۲ ساعت و ۳۶ دقیقه است و در آلمان (برلین، مونیخ و استودیوهای باواریا) و روسیه (سن پترزبورگ) فیلمبرداری شده است.
امتیاز: B
با اینکه شاید خودش از این تحسین خوشش نیاید، برونو گانتس در نقش فهرر فوقالعاده است. اگر نسخهٔ جورج شیفر (با آنتونی هاپکینز در نقش اصلی، ۱۹۸۱) را دیده باشید، تقریباً میدانید چه رخ میدهد، اما این فیلم حالوهوایی کمتر دراماتیک و طبیعیتر دارد. طبیعی است که برای بینندگان امروز، که از وضعیت بغرنج او آگاهاند، این موضوع کمک میکند؛ اما برای مردی که در محاصرهٔ آدمهایی قرار دارد که همیشه با او موافقاند، گانتس تصویری از مردی ارائه میدهد که واقعاً باور دارد جنگ هنوز قابلبردن است. هیچیک از پیروانش جرأت ندارند به او بگویند شکست خورده است، و آنهایی که این را میفهمیدند اغلب در فکر نجات خود بودند.
بازیگران مکمل، از جمله نقشهای همسران مانند کورینا هارفوش (گوئبلز) و جولین کهلر (براون) و نیز منشی تراودی (الکساندرا ماریا لارا)، این روایت زمانی را بهطرزی قابلتوجه انسانی نگه میدارند. فیلم بیشتر چهرهای انسانی از وضعیت آنها نشان میدهد و گرچه میدانیم در این مکان شر وجود داشته، اما این اثر بیشتر تصویری از مردی بیمار — جسمی و روانی — ارائه میدهد. مقصود این نیست که برای او توجیهی فراهم شود، اما بهطور عجیب او را در میان تاریخهایی که او را بیچونوچرای شرور میدانند کمی قابلفهمتر میکند.
موضوع فیلم چندان دربارهٔ نازیگرایی یا سیاست نفرت نیست — ما در بازهای وارد میشویم که آن مسائل دیگر محور نیستند؛ بلکه فیلم دربارهٔ درک شکست، هراس پدید آمده و حتی وفاداری شگفتآور کسانی از ردههای پایینتر است که واقعاً پیروان او بودند. در همین زمینه، الیور هیرشبیگل بهقدرتمندی نشان میدهد چگونه شستوشوی مغزی بر کودکان اثر گذاشته است: کودکانی که هنوز نوجوان نشدهاند با اشتیاق در دفاع از شهر مشارکت دارند و با سربلندی علامت صلیب شکسته را بهنمایش میگذارند. اندکی تأمل از سوی فرماندهان میتوانست آنها را به بازگشت به خانهها و خانوادههایشان تشویق کند، نه رویارویی با نیروهای شوروی.
ترکیب این عناصر و رسیدن به فرجامی با ریتمی ظریف به فیلم درجهٔ قابلتوجهی از باورپذیری میبخشد. طراحی صحنه و جلوههای بصری همزمان با فروپاشی شهر، فروپاشیهای ذهنی زیرزمین را نیز منعکس میکنند، و گرچه بهندرت فیلمی را دیدهایم که چنین سطحی از عینیت را دربارهٔ این رویدادها ارائه دهد، این فیلم بیتردید روشی مؤثر و تأثیرگذار برای دیدن خودویرانی یک انسان ویرانگر است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران