داستان فیلم درباره یک باند از سارقان است که میخواهند در طول یک طوفان دست به سرقتی بزنند اما زمانی که پلیس تمام افراد ساختمان را مجبور به تخیله میکند ، دچار مشکل میشوند و…
داستان فیلم درباره یک باند از سارقان است که میخواهند در طول یک طوفان دست به سرقتی بزنند اما زمانی که پلیس تمام افراد ساختمان را مجبور به تخیله میکند ، دچار مشکل میشوند و…
یکی از بدترین فیلمهایی بود که در تمام عمرم دیدهام! صادقانه میگویم: نود دقیقه از آخر هفتهام را با احساس ناامیدی، عصبانیت، استرس و عصبانیت واقعی صرف دیدن این فیلم کردم که در خیلی از جنبهها افتضاح است. این فیلم از هر نظر فاجعهبار است؛ هیچ نکتهٔ مثبت یا قابل بخششی ندارد. مستقیم میگویم و وقت تلف نمیکنم — این متن را در کمتر از...
یکی از بدترین فیلمهایی بود که در تمام عمرم دیدهام! صادقانه میگویم: نود دقیقه از آخر هفتهام را با احساس ناامیدی، عصبانیت، استرس و عصبانیت واقعی صرف دیدن این فیلم کردم که در خیلی از جنبهها افتضاح است. این فیلم از هر نظر فاجعهبار است؛ هیچ نکتهٔ مثبت یا قابل بخششی ندارد. مستقیم میگویم و وقت تلف نمیکنم — این متن را در کمتر از پانزده دقیقه مینویسم.
ابتدا روایت: داستان دربارهٔ گروهی سارق است که در جریان یک طوفان میخواهند چیزی را از ساختمانی بدزدند. قرار است طوفان از نوع دستهٔ پنج باشد، ولی در فیلم فقط باران نشان داده میشود؛ هیچ پنجرهای شکسته نمیشود، درها به هوا نمیروند و هیچ نشانهای از خطرناک بودن هوا نیست. هر شخصیت بهطرزی آشکار احمقانه رفتار میکند؛ هیچ توصیف دقیقتری از آنها ندارم. همه مرتکب تصمیمات شگفتانگیزاً احمقانهای میشوند که بر پایهٔ سناریوهایی کاملاً غیرمنطقی و غیرواقعگرایانه شکل گرفتهاند.
اکشنْ هیچ یک از مؤلفههای لازم را ندارد: انرژی، طراحی حرکات، تدوین خوب و هرچه فکرش را کنید. شخصیتی کشته میشود، دوربین نمای نزدیک میگیرد و چشمها هنوز در حال تکان خوردناند — این سطح از آماتوری است که فیلم نشان میدهد. طراحی صدا هم مربوط به قرن گذشته است؛ ضربهها، لگدها و شلیکها مثل کارتون یا انیمه به گوش میرسید. تدوین در تمام فیلم افتضاح است و کلی صحنهٔ متحیرکننده دارد.
حتی بازیگران هم اجراهای خندهداری ارائه میدهند. امیل هیرش (کاردیلو) ضعیفترین گسترهٔ احساسیای را دارد که تا به حال در بازیگری دیدهام؛ حالات چهرهاش در تقریباً هر موقعیتی ناخوشایند و شرمآور است، صرفنظر از جدی بودن صحنه. نمیدانم مل گیبسون در چنین فیلمی چه کار میکند. «مصونیت داستانی»ِ معمول قهرمانان در اینجا به سطح جدیدی رسیده؛ معمولاً قهرمانان از موقعیتهایی با احتمال مرگ ۹۹٪ جان سالم به در میبرند و تماشاگر آن را میپذیرد، اما خبیثان در این فیلم بهطرز مضحکی نمایش داده شدهاند، انگار بازیگران دارند کاریکاتور شخصیتهایشان را اجرا میکنند.
در طول فیلم دائماً احساس ناامیدی میکردم. هر دقیقه پر از ناسازگاریهای داستانی و شخصیتهای واقعاً آزاردهنده است. هرگز هنگام دیدن فیلمی اینقدر ناراحت و دلزده نشده بودم. واقعاً مشتاق تمام شدن فیلم بودم؛ روی کاناپه تکان میخوردم و با خندههایی عصبی واکنش نشان میدادم چون واقعاً از چیزی که میدیدم عصبانی شده بودم. مایکل پولیش و کُری میلر باید از کاری که کردهاند خجل باشند؛ این برای هر فیلمسازی شرمآور است. حقیقت این است که میتوانم بهراحتی بیش از دو هزار کلمه دربارهٔ این اثر بنویسم…
Force of Nature را میتوان «نیرویی برای رقابت در مسابقهٔ بدترین فیلمهایی که دیدهام» دانست. از تصمیمات گیجکنندهٔ شخصیتها تا روایت غیرمنطقی و مضحک، کارگردانی مایکل پولیش فیلمی ناامیدکننده ساخته است که پر از بازیهای شرمآور، طراحی صدای کهنه، تلاش بیمعنی برای ایجاد جو فاجعهآمیز، تدوین افتضاح، اکشنهای بهشدت سطح پایین و در نهایت یکی از بدترین فیلمنامههایی است که کُری میلر نوشته. سطح آماتوری واقعاً تکاندهنده است. هرگز هنگام دیدن یک فیلم سرقت اینقدر ناراحت نبودهام. احساس سرخوردگی، تلخی و عصبانیت میکنم و نمیدانم چگونه چنین فیلمی ممکن شده است. لطفاً از این عذاب دوری کنید. حتی اگر کنجکاوید ببینید واقعاً چقدر بد است، محتاط باشید؛ بعد از دیدن مل گیبسون در این سطح حالتان چندان خوب نخواهد بود.
امتیاز: F
---
تعلیق-تریلری قابل قبول که با پایانی ناامیدکننده و پیشبینیشده خراب میشود، ناهماهنگیِ لبخندها در صحنهٔ پایانی هم با رویدادهای قبلی جور درنمیآید. با این حال بعضی از صحنههای درگیری خوب بودند و داستان اساساً ساده است، اما در مجموع برایم سرگرمکننده بود.
فکر میکنم این اولین تجربهٔ گیبسون در حوزهٔ پخش مستقیم به خانگی (DTV) باشد و حداقل در نقش یک پلیس سابقِ خشن کمی جذابیت نشان میدهد (توضیحی برای تفکیک هنر از هنرمند). جالب خواهد بود دید آیا در فیلم بعدی DTV هم همان تعهد را دارد یا نه. حدس میزنم این نقش ابتدا به بروس ویلیس پیشنهاد شده بوده اما چون باید خیس میشد، او قبول نکرده...
در مورد کیت باسورث هم: دارد راهی را طی میکند که نقش دختر بازیگران از دور رفته را بازی میکند؛ قبلاً در Life on the Line با جان تراولتا بود، در The Heist با رابرت دنیرو و حالا با گیبسون.
نمره: ۲.۷۵/۵
---
از سرفهٔ ساختگیِ سیگاری مل گیبسون که بدتر از همه بود تا هر دیالوگی که امیل هیرش ادا میکرد و باعث شرمساری میشد، این یکی از بدترین فیلمهای اکشن/جناییای است که افتخارِ نشستن و دیدنش را نداشتهام. قصد داشتم از فیلم دیدن یک وقفه بگیرم اما نمیتوانم روی این یادداشت بد تمام کنم، پس باید چیز دیگری ببینم. واقعاً نمیدانستم فیلمی معمولی با این همه ستاره میتواند تا این حد بد باشد.
به نقد من اعتماد کنید: وقتتان را برای دیدن این فیلم هدر ندهید. پشیمان خواهید شد.
---
یادم هست چند سال پیش خبری دربارهٔ کشف تعداد زیادی تابلو قدیمی در اتاق مردی که بعد از جنگ جهانی دوم آنها را انبار کرده بود خوانده بودم؛ شاید این موضوع الهامبخش این تریلر کارآگاهی بهطرز شوکهکنندهای ضعیف و نامتقاعدکننده بوده باشد. امیل هیرش (کاردیلو) بعد از حادثهٔ مرگباری که شریک پلیسِ زنِ او را کشت، به پورتو ریکو فرستاده میشود. در آنجا همراه «جس» (استفانی کایو) درگیر یک سرقت میشوند، درست در میان یک طوفان، و در یک بلوک مسکونی معمولی با دزدان بیرحمی روبهرو میشوند که بهدنبال اتاقی پر از آثار هنریاند. خوشبختانه افسر بازنشستهٔ «ری» (مل گیبسون) برای کمک حضور دارد. واقعاً معلوم نیست گیبسون چه در این فیلم میکند.
این اثر کند و بهطرز تکاندهندهای کلیشهای است و همهٔ نشانههای یک پروژهٔ دانشجویی را دارد، فقط با کمی پول بیشتر. دیالوگها کودکانه و فاقد سبک یا طنزند؛ در کل چیز زیادی ندارد. تهدیدی اندک از موجودی پشت دری بسیار محکم نگهداشته شده وجود دارد — اما متأسفانه تا آخر فیلم باید صبر کنیم تا این عنصر وارد داستان شود؛ خیلی دیر و خیلی کم. میلیونها فیلم دیگر وجود دارد؛ اگر حوصلهتان سررفته، دنبال این یکی نروید.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران