«ویل شارپ، کهنه سرباز پرافتخاری که برای پرداخت هزینههای پزشکی همسرش نیاز مبرم به پول دارد، درحالی از دنی، برادرخواندهی خود کمک میخواهد که میداند این کار اصلا به صلاح نیست. دنی که یک جنایتکار پُرجذبه است، پیشنهاد سرقت 32 میلیون دلاری از بانک لس آنجلس را میدهد که بزرگترین سرقت طول تاریخ این شهر به حساب میآید. ویل نمیتواند چنین پیشنهادی را رد کند؛ زیرا پای مرگ و زندگی همسرش در میان است.
«ویل شارپ، کهنه سرباز پرافتخاری که برای پرداخت هزینههای پزشکی همسرش نیاز مبرم به پول دارد، درحالی از دنی، برادرخواندهی خود کمک میخواهد که میداند این کار اصلا به صلاح نیست. دنی که یک جنایتکار پُرجذبه است، پیشنهاد سرقت 32 میلیون دلاری از بانک لس آنجلس را میدهد که بزرگترین سرقت طول تاریخ این شهر به حساب میآید. ویل نمیتواند چنین پیشنهادی را رد کند؛ زیرا پای مرگ و زندگی همسرش در میان است.
خلاصه داستان: «ویل» (یحیی عبدالمتین دوم) بهطور فوری به ۲۳۱,۰۰۰ دلار نیاز دارد، بنابراین به برادرش «دنی» (جیک جیلنهال) مراجعه میکند؛ دقیقا در همان روز دنی قصد دارد از بانکی ۳۲ میلیون دلار بدزدد. فقط کافی است دنی رانندگی کند تا همه مشکلات حل شود. آنها موفق میشوند پولها را بردارند، اما افسر جوان و سوءجوش «زاک» (جکسون وایت) که تصمیم میگیرد یکی از صندوقداران...
خلاصه داستان: «ویل» (یحیی عبدالمتین دوم) بهطور فوری به ۲۳۱,۰۰۰ دلار نیاز دارد، بنابراین به برادرش «دنی» (جیک جیلنهال) مراجعه میکند؛ دقیقا در همان روز دنی قصد دارد از بانکی ۳۲ میلیون دلار بدزدد. فقط کافی است دنی رانندگی کند تا همه مشکلات حل شود. آنها موفق میشوند پولها را بردارند، اما افسر جوان و سوءجوش «زاک» (جکسون وایت) که تصمیم میگیرد یکی از صندوقداران را برای قرار دعوت کند، ناخواسته گرفتار این سرقت پرخطر میشود و گلوله میخورد. وقتی آمبولانس در حال ترک صحنه برای انتقال او به بیمارستان است، دو دزد سوار آمبولانس میشوند تا از منطقهی پر از پلیس فرار کنند. در بین راه، امدادگر سرسخت و بیتعطیلی به نام «کم» (ایزا گونزالس) باید افسر مجروح را زنده نگه دارد در حالیکه دو مسافرش با پولها از پلیس فرار میکنند. آنچه بعد میآید کاملاً مضحک است: این کامیون-آمبولانس شانزده تنی موفق میشود از چنگ تکتیراندازها، خودروهای تقویتشده پلیس و بالگردها فرار کند، در حالی که مردی شدیداً مجروح در عقب است. انگار هیچ مشکلی با بنزین نداشت و محور و تعلیقش از یک بوئینگ 747 کمتر نیست. کاپیتان پلیس «مونرو» (گرت دیلاهانت) نشان میدهد هرچه امکانات بیشتری داشته باشی، خودخواهتر میشوی — و کمتر موفق. حضور مأمور افبیآی «انسون» (کیر اُدانل)، که یکی از دوستان کالج دنی است و مجبور میشود از جلسهی مشاورهی زناشویی بپرد بیرون، این روایت نسبتاً غیرواقعی را تکمیل میکند. تولید از نظر بصری خوب است؛ استفاده از پهپادها و فیلمبرداری با سرعت بالا تصاویری مؤثر خلق میکند، اما دیالوگها ضعیفاند. عبارات تکراری زیاد است و طنزی دیده نمیشود، چون داستان عمداً به سمت اب absurd میرود. تنها لحظات کوتاهی با قطعهٔ «Sailing» کریستوفر کراس نفس میگیریم، و در غیر این صورت این فیلم یک تعقیب و گریز بیوقفه است که ریشهاش کاملاً در خیال است. پایانبندی پس از دو ساعت و ربع میرسد و وقتی میرسد، هم اجتنابناپذیر و هم ضعیف است. متأسفم، این از بهترین کارهای هیچکس نیست و وقتی من تنها تماشاگر سالن بودم، نتوانستم از خودم نپرسم شاید دیگران بهتر میدانستند و خانه ماندند.
در دل انفجارها، عکسبرداری شلوغ و اغراقآمیز، تدوین آزاردهنده و فنون فیلمبرداری پرهیجان فیلم «آمبولانس» چیزی تا حدودی هیجانانگیز را پنهان کرده است. جیک جیلنهال نقش دیوانهای عاشق لباسهای کشمِر را بازی میکند که بهطرز عجیبی دوستداشتنی است، اما در بقیه موارد «آمبولانس» بهعنوان یک فیلم اکشن، پرزرقوبرق و شلخته است.
۶ از ۱۰ برای این هدررفت بازیگران خوب. تصویربرداری ضعیف، موسیقی بلند و پایانبندی ضداوج که تماشاگر را ناامید میگذارد. تعقیب و گریزها و تیراندازیها انگار توسط کارگردانی تازهکار فیلمهای اکشن کارگردانی شدهاند؛ علت و معلول اغلب در یک قاب نیستند. نشان دادن آدمها که چیزی را خارج از قاب میزنند و در صحنهی بعد دیدن برخورد گلولهها با چیز دیگری برایم تأثیری ندارد — بهتر است کتابی بخوانم تا خودم نتیجهگیری کنم. همچنین دیدن نماهای بسته از خودروهای در سرعت بالا یا عبورشان از رمپهای مخفی خستهکننده است. دیالوگها تلاش میکنند باهوش بهنظر برسند اما شخصیتها اغراقشده و در مجموع باورپذیر نیستند. با این حال فیلم از حیث تعلیق موفق است و به همین دلیل امتیازم نسبتاً بالاست.
من معمولاً فیلمهای مایکل بی را دوست دارم، حتی وقتی که به حماقت میلغزند. اما «آمبولانس» فیلمی ۹۰–۱۰۰ دقیقهای است که به بیش از دو ساعت کشیده شده و زود خستهکننده میشود، بهویژه نماهای هوایی/پهپادی که من را کمی دچار سرگیجه کرد. فیلمنامه هم ضعیف است و شوخیهای نمایشی اغلب ناموفقاند؛ صحنههای غیرضروری برای شخصیتهای فرعی هم هست. نکته مثبت این است که جیک جیلنهال توانایی بازی در نقش روانی را خوب دارد و یحیی عبدالمتین دوم لحظاتی درخشان دارد. کار آهنگساز لورن بولف در بازگشت تمی از «13 Hours» در پایان را هم پسندیدم. در کل، این فیلم را دوباره تماشا نخواهم کرد. نمره: 1.75/5
اگر دنبال فرار از واقعیت و اکشن صرف هستید، جای درستی آمدهاید. «آمبولانس» تا حد ممکن یک فیلم مایکل بی است. شاید حدود ده دقیقه داستان و توسعهٔ شخصیت وجود دارد و بعد همهچیز میپرد به اکشن تمامعیار. چه کسی به توسعهٔ شخصیت نیاز دارد وقتی دو ساعت تعقیب و تیراندازی در پیش است؟ این یک پارتی اکشن بیوقفه با فیلمبرداری و بدلکاری در سطح بالاست. اگر از آثار مایکل بی لذت میبرید، این فیلم همان چیزی است که انتظار دارید؛ اوج اکشن مایکل بی.
«آمبولانس» یکی از پرجنبوجوشترین و عملاً بیوقفهترین فیلمهای اکشن در کارنامهٔ مایکل بی است. بازیگران درخشاناند — بهطرز کنجکاوانهای ایزا گونزالس بیش از بقیه میدرخشد — و تعاملاتشان از آنچه انتظار میرفتم بامزهتر است. تدوین پریدگی و دوربین لرزان گاهوبیگاه آزاردهنده است، مخصوصاً در خارج از سکانسهای اکشن، اما از سوی دیگر همین عناصر به انرژی بیامان یک بلاکباستر واقعی کمک میکنند. آیا فیلم بهطرز خندهآوری مضحک است؟ بیشک. اما در عین حال سرگرمکننده است. (نمره: B-)
خندیدم، گریه کردم، و الآن فکر میکنم باید چرتی بزنم. دومین فیلم مایکل بیای که دیدم. جیک جیلنهال، جلوههای دیدنی، فیلمبرداری فوقالعاده و هستهٔ احساسی خوب — موارد عالیای در فیلم هست.
این یک فیلم مایکل بی است؛ شاید همین جمله کافی باشد چون همهچیز را دربارهٔ فیلم میگوید: جلوههای ویژه فراوان و داستانی حداکثر متوسط. دو ستارهای که میدهم صرفاً به خاطر اکشن و جلوههای ویژه است. فیلمنامه حتی در حد متوسط هم نیست؛ پوچ است. چیزی که بیش از همه آزارم داد این بود که فقط دو شخصیت تا حدودی دوستداشتنیاند؛ بقیه یا بیمنطقاند یا عوضیاند، اغلب هر دو. رفتار اکثر شخصیتها آزاردهنده و غیرمنطقی است. جر و بحث و فریاد دائمی خستهکننده است. این «سرکردهٔ جنایت» دنی، بین روانی و احمق دائم در حال نوسان است. جملهٔ احمقانهاش نزدیک پایان که «ما آدم بدی نیستیم، فقط تلاش میکردیم به خانه برسیم» چنان بیمغز بود که باورنکردنی بود. نیروی پلیس هم وضعیت بهتری ندارد. بخش تعقیب و گریز اغلب مضحک است و دادوستدهای مداوم آن را پایین میکشد. ایدهٔ ادارهٔ عملیات از طریق تلفن در حالی که در یک تعقیب سرعتی با پیچهای ۹۰ درجه هستی خندهدار است. سپس صحنههایی برای تقابل بین افراد شرور و پلیس با خودروهای شخصیسازیشده میآید که انتظار داشتم مایکل بی در آن بدرخشد یا حداقل افراط کند، اما آن بخش هم معمولاً متوسط و بیانگیزه از آب درآمد. معمولاً در این نوع فیلمها اگر فیلمنامه سطحی باشد، مشکلی ندارم تا وقتی که برای پیشبرد اکشن کافی باشد، اما این فیلمنامه حتی برای من هم مضحک و عاری از هوش بود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران