سن فرانسیسکو. «دانیل هیلارد» (ویلیامز) که همسرش، «میراندا» (فیلد) از او جدا شده، فقط اجازه دارد که روزهای شنبه بچه هایش را ببیند. او خیلی زود به این نتیجه می رسد که برای حضور بیشتر در کنار بچه ها، باید خود را به شکل یک خدمتکار زن درآورد و به استخدام در همسرش دربیاید...
سن فرانسیسکو. «دانیل هیلارد» (ویلیامز) که همسرش، «میراندا» (فیلد) از او جدا شده، فقط اجازه دارد که روزهای شنبه بچه هایش را ببیند. او خیلی زود به این نتیجه می رسد که برای حضور بیشتر در کنار بچه ها، باید خود را به شکل یک خدمتکار زن درآورد و به استخدام در همسرش دربیاید...
«دنی» (رابین ویلیامز) و همسرش «میراندا» (سالی فیلد) دیگر نمیتوانند زندگی زناشوییشان را ادامه دهند. دعواهای پیدرپی و اینکه شوهرش بهخاطر «اختلافات خلاقانه» بر سر تبلیغ سیگار شغل دوبلهاش را رها میکند، سرانجام به طلاق میانجامد. دنی عاشق سه فرزندش است اما فقط حق ملاقات روز شنبه را دارد تا ثابت کند شایستگی زمان بیشتری را دارد. او کاری ساده پیدا میکند اما دلتنگ خانوادهاش...
«دنی» (رابین ویلیامز) و همسرش «میراندا» (سالی فیلد) دیگر نمیتوانند زندگی زناشوییشان را ادامه دهند. دعواهای پیدرپی و اینکه شوهرش بهخاطر «اختلافات خلاقانه» بر سر تبلیغ سیگار شغل دوبلهاش را رها میکند، سرانجام به طلاق میانجامد. دنی عاشق سه فرزندش است اما فقط حق ملاقات روز شنبه را دارد تا ثابت کند شایستگی زمان بیشتری را دارد. او کاری ساده پیدا میکند اما دلتنگ خانوادهاش است. وقتی خبر میشنود میراندا دنبال خدمهای برای خانه میگردد، به این فکر میافتد که از برادر همجنسگرایش «فرانک» (هاروی فیرشتاین) و دوست او — که در ساخت پروتز مهارت دارند — بخواهد برایش ماسک و لباسهای تغییر دهندهی اندام بسازند و همینطور میشود؛ او تبدیل میشود به «خانم دابتفایر»، پرستار مسنِ انگلیسی (با لهجهای شبیه اسکاتلندی). میراندا خیلی زود جذب او میشود — پس از شیطنتهایی از سوی دنی — و خانم دابتفایر دوباره وارد خانه و کنار بچههایی میشود که دوستشان دارد. با بازرسیهای دورهای حکم دادگاه از خانه، فقط مسألهٔ زمان است که این شگرد لو برود؛ اما دنی امیدوار است کارفرمایش در شبکهٔ تلویزیونی کودکان (رابرت پروسکی) از این شخصیت خوشش بیاید، بازدیدها را بالا ببرد و شاید از این راه بتواند درآمد کافی بهدست آورد و خانوادهاش را برگرداند. در همین حال، ثروتمند و ناپسندِ داستان «استوارت» (پیرس برازنان) در تلاش است تا راهی برای جلب نظر خانواده پیدا کند — کاری که خانم دابتفایر از نزدیک شاهدش است و آن را محکوم میکند. او در کارهای خانه مهارت چشمگیری دارد.
در بیشتر لحظات فیلم، تواناییهای قابل توجه ویلیامز در تقلید و بازی کمدی به نمایش درمیآید؛ زمانبندی کمدی او عالی است. با این حال برای من فیلم در نیم ساعت پایانی، در رستوران، افت محسوسی دارد؛ جایی که کمدی به سمت سِلَپاستیک میرود و شوخیها از هم میپاشند و نهایتاً ما را در برهوتِ احساسات تصنعی و زشت رها میکند که چندان از آن لذت نبردم. با این همه، فیلم در زمان خود نوآورانه است و نشان میدهد یک پدر برای بودن کنار فرزندانش تا چه اندازه حاضر است پیش برود و در عین حال ستیزهای هم با کلیشههای جنسیتی میزند. بین رابین ویلیامز و سالی فیلد یک شیمی ملایم وجود دارد و چند جملهٔ طعنهآمیز و خوشقواره هم در فیلم هست که از آنها لذت میبریم. فیلم خیلی بزرگ نیست، اما بسیار خوب است.
رمان آن فاین با عنوان «نام مستعار مادام دابتفایر» برای کمک به کودکان در گذر از درد طلاق نوشته شده بود و در یکی از سختترین گذارهای زندگی تسلی ارائه میداد. اما کریس کلمبوسِ کارگردان و رابین ویلیامز در اقتباس سینماییِ آن چیزی غیرمنتظره ساختند: پاسخ آمریکایی به مری پاپینز. در اینجا هم یک پرستار جادویی میآید تا یک خانوادهٔ تکهتکه را دگرگون کند، جز اینکه این پرستار در واقع پدر است در لباس مبدل، و جادو هم از نوع ماورائی نیست؛ جادو عشق، صبر و آمادگی برای تغییر است. سی سال بعد، خانم دابتفایر همچنان بیزمان مانده؛ فیلمی که گسترهٔ استعداد رابین ویلیامز را نشان میدهد و شاید بامزهترین نقش او باشد.
دنیل هیلیارد دوبلور، پدری فداکار و همسری ناموفق است. پس از آنکه در طلاق حضانت سه فرزندش را از دست میدهد، خود را به شکل یک پرستار مسن بریتانیایی به نام خانم اوفجینیا دابتفایر در میآورد و توسط همسر سابقش میراندا برای مراقبت از بچهها استخدام میشود. چیزی که میتوانست صرفاً مضحکهای سطحی باشد، به اثری عمیقتر بدل میشود: تصویر مردی که بهتدریج و با درد میآموزد چگونه والد مورد نیاز فرزندانش باشد.
اجرای ویلیامز خارقالعاده است، نه تنها بهخاطر فیزیکِ بازی — هرچند تعهد او به نقش بینقص است — بلکه چون هم دنیل و هم خانم دابتفایر را بهعنوان آدمهایی کامل و واقعگرایانه بازی میکند. دنیل مضطرب، درمانده و اغلب خودخواه است، اما هرگز بدذات نیست. خانم دابتفایر آدابدان، کاربلد، مهربان و بهنحوی پختهتر از هر آن چیزی است که دنیل تا آن زمان بوده است. فیلم میفهمد که مبدل صرفاً لباس نیست؛ آینهای است که نشان میدهد دنیل میتواند چه کسی باشد اگر بزرگ شود. ویلیامز با ظرافت این دوگانگی را هدایت میکند و باعث میشود به هر دو شخصیت باور پیدا کنیم.
آنچه خانم دابتفایر را رضایتبخش میکند این است که همه تغییر میکنند. دنیل تبدیل به پدری بهتر میشود، نه از راه حرکات بزرگ و نمایشی، بلکه از طریق آموختن رفتارهای روزمرهٔ کوچکِ مراقبتی که خانواده را کنار هم نگه میدارد. میراندا نرم میشود، دوباره شوق را مییابد و در نهایت بیشتر از آنچه قاضی تعیین کرده بود، زمان بیشتری را به دنیل با بچهها میدهد. بچهها یاد میگیرند هر دو والدشان را همانطور که هستند — با نقص و انسان بودنشان — بپذیرند و اعتماد کنند که عشق صرفاً بهخاطر تغییر ساختار خانواده ناپدید نمیشود. در پایان، هیچکس کاملاً اصلاح نشده اما همه رشد کردهاند.
بازیگران مکمل هم به این فضای گرم کمک میکنند. سالی فیلد میراندا را با خستگیای بازی میکند که بهحق به نظر میرسد؛ او زن بدخویی نیست، فقط کسی است که مدتها بارهای زیادی را بر دوش کشیده است. هاروی فیرشتاین در نقش فرانک، برادر و همدست دنیل در این تبدیل، دلنشین است؛ او انرژی ای لطیف و دوستداشتنی به نقش میآورد و صحنههایش با ویلیامز پر از گرما و برق است.
خانم دابتفایر فیلمی دربارهٔ طلاق است که از بدبینی اجتناب میکند. فیلم به فرصتهای دوباره، امکان تغییر، تابآوری کودکان و قدرت پایدار عشق والدینی ایمان دارد. همچنین نمایشگاهی است از یکی از بزرگترین استعدادهای سینما؛ مردی که میتوانست همزمان بخنداند و دل را بشکند. رابین ویلیامز اجراهای بهیادماندنی زیادی به ما داد، اما این نقش، با همهٔ سادگی، لطافت و صداقتش، شاید بهترین مظهر گسترهٔ استعداد او باشد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران