اکتبر سال 1991. توفانی مهیب از سمت جزایر برمودا وزیدن می گیرد و در سر راه خود با توده ای از هوای سرد جاری از «گریت لیکس» هم راه می شود که در نتیجه ی آن، امواجی غول آسا به هوا بر می خیزد و سرنشینان یک کشتی ماهی گیری را در میان «توفان تمام عیار» نابود می کند...
اکتبر سال 1991. توفانی مهیب از سمت جزایر برمودا وزیدن می گیرد و در سر راه خود با توده ای از هوای سرد جاری از «گریت لیکس» هم راه می شود که در نتیجه ی آن، امواجی غول آسا به هوا بر می خیزد و سرنشینان یک کشتی ماهی گیری را در میان «توفان تمام عیار» نابود می کند...
نامزد ۲ جایزهٔ اسکار؛ ۴ جایزه و در مجموع ۲۸ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان4308
طوفان کامل — واقعاً عاشقش هستم.
«مه داره کنار میره، سیمهای لنگرت رو باز میکنی، از عقب و جلو جدا میشی — به سمت کانال جنوبی میزنی، از کنار راکی نک و دهکدهٔ تنپوند (Ten Pound Island) و از کنار نِیلز پوند که بچگی آنجا اسکیت کردهام میگذری — بوق هوا رو میزنی و دستی تکون میدی به پسر فانوسبان تو چِیچرز آیلند — بعد پرندهها...
طوفان کامل — واقعاً عاشقش هستم.
«مه داره کنار میره، سیمهای لنگرت رو باز میکنی، از عقب و جلو جدا میشی — به سمت کانال جنوبی میزنی، از کنار راکی نک و دهکدهٔ تنپوند (Ten Pound Island) و از کنار نِیلز پوند که بچگی آنجا اسکیت کردهام میگذری — بوق هوا رو میزنی و دستی تکون میدی به پسر فانوسبان تو چِیچرز آیلند — بعد پرندهها میان، چهل و پنج و مرغ دریایی هرینگ و مرغهای بزرگ — خورشید میتابه، به سمت شمال میروی، باز میکنی تا سرعت ۱۲، حالا بخار راه افتاده، بچهها مشغولاند، تو مسئولی — میدونی چیه؟ تو یه لعنتی کاپیتانِ قایقِ ماهیگیریای، آیا چیز بهتری تو دنیا هست؟»
معمولاً سعی میکنم نقدی منصفانه و صادق بنویسم که مخاطبان دو طرفِ مخالف را هم جذب کند. اما دربارهٔ طوفان کامل میخواهم فقط بنویسم که چرا این فیلم را دوست دارم و چقدر فیلمی بحثبرانگیز از کار درآمده است. از شکایتها دربارهٔ فیلم آگاهام، حتی از طرف خانوادهٔ واقعی کاپیتان بیلی تایِن (با بازیِ جورج کلونی)، اما بهعنوان یک تماشای سرگرمکننده و بصری با لایههای عظیمی از استقامت عاطفی، طوفان کامل همیشه جای خاصی در دل من دارد.
پرداخت شخصیتها واقعاً فوقالعاده است؛ آدمهایی که باید چیزی را ثابت کنند، عاشقانههای زخمی و در حال شکفتن، وفاداریهایی که روی خط است، کینههایی از برخوردهای گذشته — زندگیِ ماهیگیران دریایی در سهماههٔ نخست فیلم کاملاً شکل میگیرد. بعد صحنهای هست که جورج کلونی همان مونولوگی را که با آن نقد را باز کردم میگوید، با سخنرانیای زیبا، اما آنچه در چهرهٔ لیندا گرینلاو (با بازی مری الیزابت ماسترآنتونیو) وقتی او را تماشا میکند و به حرفهایش گوش میدهد موج میزند، واقعاً دلانگیز است. سپس پسرها به دریا میروند، به آبهای خطرناک میزنند تا امید داشته باشند در بازار ماهی خوب گیر بیاورند، تنشها بالا میگیرد، حوادث رخ میدهد، قهرمانان متولد میشوند و دشمنیها سریعاً وارونه میشوند؛ اما اگر میخواهند بازار را قبضه کنند باید جلوتر بروند — گرند بنکس در این فصل شیطنت دارد.
جبههٔ هواییِ سهگانهٔ خصمانهای به سمتشان میآید؛ همانطور که لیندا به بیلی از طریق رادیو میگوید، آنها وارد شکمِ هیولا میشوند و عجب هیولایی است. در این بخش سازندگان درخشان عمل میکنند: کارگردان ولفگانگ پترسن، فیلمبردارِ جان سیل و استادِ جلوههای ویژهٔ جان فریزر واقعاً تو را میان امواج و دلاوری قرار میدهند. سپس دو ریل آخر است — خردکنندهٔ احساسات، حتی یک کُدا روحانی که بسیاری از آن متنفرند — اما نمیتواند باعث شود من فیلم را کمتر دوست داشته باشم؛ جرات میکنم همینجا شرط ببندم که بهندرت، اگر اصلاً شده باشد، مرثیهای به این اندازه دلخراش توسط ماسترآنتونیو خوانده شده است. همهٔ اینها با موسیقی واقعاً درگیرکنندهٔ جیمز هورنر پشتیبانی میشود؛ ردپایی از پیچوخمهای احساسیِ بریفهارت در آن حس میشود.
نظرِ شخصیام است اما طوفان کامل فیلمی باشکوه است که من هر سال سهبار از آن لذت میبرم و هیچکس نمیتواند آن را از من بگیرد.
«هیچ خداحافظیای نیست کریستینا، فقط عشق.» دقیقاً! 9/10
---
اخیراً برای بار دوم این فیلم را دیدم، سالها بعد از اولین تماشا. اعتراف میکنم همیشه تمام حواسم را به آن ندادم؛ نه فقط چون یکبار قبلاً دیده بودمش، بلکه چون داستان خیلی زیرپوستی نیست و تماشای دقیق لازم نیست. دیالوگها واقعگرایانه و خوب نوشته شدهاند، اما شخصیتها کمی کلیشهای به نظر میرسند. یک کاپیتان پینهخورده که مهارتها و شانسش به نظر در حال افول است، یک غول مهربان با همسر سابق و یک بچه، یک جوان دلباخته، تازهواردی که آماده دعوا با یکی از دیگران است و یک مرد محبوب خانمها که فکر میکنم کریول بود اما مطمئن نیستم.
پس قصه پیش میرود و جلوههای ویژهٔ موجها و بادِ عظیم تا اندازهای تعلیق ایجاد میکند، اما نه کاملاً موفق. خطوط فرعی هم هست: هواشناسانی که چشمهایشان وقتی طوفان کامل شکل میگیرد گشاد میشود، تیم یک قایق تفریحی سهنفره و ناجیهای گارد ساحلی که تلاش میکنند آنها را نجات دهند، و یک کاپیتان زن کشتی که در دنیای واقعی کتابی را نوشته که همهٔ اینها بر اساسش است.
فیلم بهاندازهٔ کافی سرگرمکننده است، به شکلِ کمدردسرش، اما میتوانم با اطمینان بگویم انتظار ندارم بار سوم هم آن را ببینم. چند لحظهٔ کلیشهای و ملودراماتیک دارد. با این حال تماشایی است، مخصوصاً اگر بارِ اولتون باشه.
---
شاید اگر ولفگانگ پترسن از همان ابتدا همهٔ قضایای خانوادهٔ ناسازگار را کنار گذاشته و صرفاً این خدمه را مستقیماً به مأموریت سرنوشتسازشان میفرستاد، ممکن بود از فیلم بیشتر لذت ببرم. در حال حاضر تقریباً یک ساعت را صرف آشنایی با روابط «بیلی» (جورج کلونی)، «بابی» (مارک والبرگ) و دشمنی میان «مرف» (جان سی. ریلی) و «سالی» (ویلیام فیکتر) میکنیم و صادقانه بگویم حوصلهٔ آن همه ملودرام روابط را نداشتم. با این حال وقتی بالاخره با قایق کوچکشان به دریا میزنیم، کمی میفهمیم این صنعت تا چه حد معیشتی و سخت است. اگر صید خوب باشد، پول از سمت مالک خسیس و عبوسِ آنها، «براون» (با بازیِ مایکل آیرونساید) وارد میشود. اگر صید خوب نباشد، سهم آنها از هیچ، فقط درصدی از هیچ است. «بیلی» در این اواخر شکارهای بزرگی نداشته و لذا تحت فشار است تا برای رئیس و خدمهاش نتیجه بیاورد — بنابراین به ناحیهای میرود که تقریباً انتهای توانشان است، جایی که امیدوار است ماهی باشد. چیزی که او نمیداند اما ما میدانیم این است که هواشناسان هیجانزده، طوفان گرمسیری را به چیزی بسیار خطرناکتر ارتقا میدهند. درحالیکه گارد ساحلی بدبخت تلاش میکند دیگر احمقانی را نجات دهد که به نصیحتهای پیشبینیکنندگان گوش ندادهاند و طوفانها برای مهمانی کریسمسشان جمع میشوند، به نظر میرسد «بیلی» و همراهانش باید مبارزهٔ سختی را پشت سر بگذارند تا بتوانند به پناهگاهِ یک بندر بازگردند؛ جایی که مشکلات قبلیشان چندان اضطراری به نظر نمیرسند.
این فیلم دربارهٔ جلوههای بصری است و آنها نسبتاً تماشاییاند: ابرها گرد میآیند و همان موجی که کشتی «پوسیدون» (1972) را واژگون کرد، دوباره به سینما بازمیگردد. بیشک بیست دقیقهٔ پایانی گواه خلاقیت چشمگیر بصری است که با تدوین صوتی محکم و حس واقعی تهدید همراه شده — حسی که نشان نمیدهد هیچ نجاتی در افق باشد، نه که آنها قادر به دیدن افق باشند. بازیگری و فیلمنامه در اینجا اهمیت چندانی ندارند؛ این یکی از آن فیلمهایی است که به ما یادآوری میکند اگر طبیعت تصمیم بگیرد از بشریت خلاص شود، ابزار لازم را در اختیار دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران