کریس و آنی نی السون هر دو فرزند خود را از دست می دهند. چند سال بعد کریس که یک دکتر است در راه برگشت به منزل با یک تصادف مواجه می شود و برای کمک از ماشین خود پیاده می شود اما با انفجار خورو ها میمیرد . او به بهشت می رود به همان جایی که همیشه تصور می کرده است . او با دو فرشته رفیق می شود یکی یک زن ژاپنی و...
کریس و آنی نی السون هر دو فرزند خود را از دست می دهند. چند سال بعد کریس که یک دکتر است در راه برگشت به منزل با یک تصادف مواجه می شود و برای کمک از ماشین خود پیاده می شود اما با انفجار خورو ها میمیرد . او به بهشت می رود به همان جایی که همیشه تصور می کرده است . او با دو فرشته رفیق می شود یکی یک زن ژاپنی و...
با نگاه به گذشته و اینها، کنجکاوم بدانم تا چه حد افکاری که اینجا در ذهن شخصیت فیلم میگذرند، خودشِ رابین ویلیامز در سالهای پایانی عمرش هم آنها را تجربه میکرد؟ اینجا او دکتر «کریس» است که عملاً در قایقش با «آنی» (Annabella Sciorra) برخورد میکند و گردبادی که پس از آن بهپا میشود باعث میشود آنها ازدواج کنند و در آمریکا زندگی کنند. در...
با نگاه به گذشته و اینها، کنجکاوم بدانم تا چه حد افکاری که اینجا در ذهن شخصیت فیلم میگذرند، خودشِ رابین ویلیامز در سالهای پایانی عمرش هم آنها را تجربه میکرد؟ اینجا او دکتر «کریس» است که عملاً در قایقش با «آنی» (Annabella Sciorra) برخورد میکند و گردبادی که پس از آن بهپا میشود باعث میشود آنها ازدواج کنند و در آمریکا زندگی کنند. در یک تونل جادهای تصادفی رخ میدهد؛ او میخواهد به رانندهای که گیر افتاده کمک کند، اما قبل از اینکه فرصت کمک داشته باشد خود دچار حادثه میشود و خیلی زود به بهشت میرود و مورد مراقبت «کوبا گودینگ جونیور» قرار میگیرد. تا اینجا همهچیز کمی بهظاهر بهشتی به نظر میرسد!
متأسفانه آنی از پس زندگی بدون شوهر جدیدش برنمیآید، خصوصاً که این نخستین تراژدیای هم نیست که زندگیاش را تحتتأثیر قرار میدهد و حالا واقعاً داغدار است. راهحلی که اختیار میکند او را به جایی دیگر میفرستد و کریس مجبور میشود دوست جدیدش «آلبرت» را قانع کند که بله — عشق واقعی بر همه چیز پیروز میشود، حتی در مسائل بهشت و جهنم. برای اثبات همین نکته، او تصمیم میگیرد زندگی آسمانیاش را فدا کند و بهدنبال او بگردد — اما آن سفر پر از دامهای عاطفی است که بر خاطراتش از او، خانوادهشان و ضعفهای خودِ او تکیه دارد. در این راه، او گوشهای از صداقت خردمندانه «ردیاب» (The Tracker، با بازی Max von Sydow) را همراه خود دارد.
شاید کمی بدبین باشم، اما با اینکه کوشش ویلیامز جذاب است، همهچیز برایم کمی بیش از حد احساساتی و نرمنمایی بود. فیلم مشکلات و کاستیهای شخصیتی را به ما نشان میدهد، اما هرگز مسائلی را که بدانیم حل نخواهند شد مطرح نمیکند و معمولاً راهحلها قابلپیشبینیاند. موانعی که در این جاده نهچندان زرد او پدید میآیند بیشتر برای پیشبرد قصه ساخته شدهاند تا اینکه واقعاً زشتی و تنهایی غم را به نمایش بگذارند. از این منظر، اجراهای آنابلا اسکیورا برای مدتی قدرتمند است؛ با پیشرفت داستان، به کوبا گودینگ جونیور نقش بیشتری برای درآوردن دارد، و مکس فون سیدو از تجربهاش در «هفتمین مُهر» (1957) وامیگیرد و با صحنههایی که توجه را میربایند، نقش را با یکپارچگی ایفا میکند.
در اصل، فیلم صحنهای برای ستاره است تا نشان دهد فقط بازیگر کمدی نیست. او بهوضوح میتواند مسائل جدیتر را نیز بهعهده بگیرد و در هیچ لحظهای از فیلم حس خندیدن در من برنمیانگیخت. اما متأسفانه هیچگاه هم حس گریه کردن در من برنیانگیخت. برای فیلمی که تماماً درباره جوهر آنچه ما را انسان میکند است، بهطرز قابلتأملی بیروح به نظر میرسد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران