داستان فیلم دربارهی ساکنین محلهای به نام گابرینی گرین است که همواره با شایعه و داستانی از یک شبح آشنا بودند، شبحی که اگر نامش را پنج بار جلوی آینه صدا بزنید به سادگی احضار میشود...
داستان فیلم دربارهی ساکنین محلهای به نام گابرینی گرین است که همواره با شایعه و داستانی از یک شبح آشنا بودند، شبحی که اگر نامش را پنج بار جلوی آینه صدا بزنید به سادگی احضار میشود...
بازبینی اول:
برای آمادگی برای دنبالهٔ مستقیم نیا داکوستا (Little Woods)، نسخهٔ 1992 «کندیمن» را دوباره دیدم تا بهتر از دنبالهٔ جدید بهره ببرم بدون اینکه مجبور باشم خاطرههایم را به زور به یاد بیاورم. با اینکه شیفتهٔ موسیقی متن فیلیپ گلسِ فیلم اصلیام، تعبیر برنارد رُز از داستان کوتاه کلایو بارکر دقیقاً جزو کلاسیکهای مورد علاقهام نیست هرچند به آن احترام زیادی قائلم. دربارهٔ انتظاراتم،...
بازبینی اول:
برای آمادگی برای دنبالهٔ مستقیم نیا داکوستا (Little Woods)، نسخهٔ 1992 «کندیمن» را دوباره دیدم تا بهتر از دنبالهٔ جدید بهره ببرم بدون اینکه مجبور باشم خاطرههایم را به زور به یاد بیاورم. با اینکه شیفتهٔ موسیقی متن فیلیپ گلسِ فیلم اصلیام، تعبیر برنارد رُز از داستان کوتاه کلایو بارکر دقیقاً جزو کلاسیکهای مورد علاقهام نیست هرچند به آن احترام زیادی قائلم. دربارهٔ انتظاراتم، کارگردان را قبلاً نمیشناختم ولی کنجکاو بودم ببینم داکوستا چه چیزی میتواند به این قصهٔ مشهور اضافه کند.
متأسفانه من آدم مناسبی برای پرداختن به موضوعات سنگین فیلم دومِ کارگردان نیستم. از موضعگیری آشکار و قوی دربارهٔ گرانیسازی محلات (gentrification) تا لنزهای نقدی جانبدارِ سفیدپوستانه، داکوستا دیدگاهی روشن و پیامهای محکمی دربارهٔ بیعدالتیهای فرهنگی دارد. بهعنوان یک جوانِ اروپاییِ سفیدپوست، تظاهر نمیکنم تجربه یا دانش کافی برای ورود به این بحثهای ضروری و حساس را دارم، بنابراین اجازه میدهم منتقدان دیگر، بهویژه نویسندگان سیاهپوست، صدای خود را ابراز کنند.
با این حال دربارهٔ این دنباله احساسات دوگانهای دارم. فیلم از نظر تصویربرداری (جان گولسریان)، تدوین (کترین هدستروم) و موسیقی (رابرت اِی.اِی. لوو) زیبا ساخته شده، ولی فیلمنامهٔ مبتنی بر موضوع گاهی اوقات مصنوعی و گاهی موعظهگون بهنظر میرسد. شخصیتها بهطور سطحی پرداخت شدهاند و زمان پخش غیرمعمولاً کوتاه است. بازگوییهای مکرر و بیپایانِ اتفاقات فیلم قبلی لازم نیستند و عجیب اینکه یکی از افشاگریهای مهم این دنباله تا حدی با تماشای دوبارهٔ فیلم اصلی لو میرود. صحنههای خونینِ شدید هنوز حضور دارند، اگرچه از دید من کمی مهارشدهتر شدهاند.
از نظر فنی و بصری، واقعاً یکی از جالبترین فیلمهای سال است. متأسفانه کیفیتِ بصری در دو ستون اصلی سینما — داستان و شخصیتها — منتقل نمیشود.
امتیاز: C
بازبینی دوم:
من طرفدار پروپاقرص تونی تاد در نقش کندیمن هستم و همیشه بودهام؛ داستان خوبی بود و بازیگران نقشهای خود را خیلی خوب ایفا کردند. اما بعد از فیلم برایم تا حدی خراب شد وقتی همه شروع کردند به گفتن اینکه موضوعش دربارهٔ نژادپرستی است.
چرا باید آن را دربارهٔ نژادپرستی میکردند درحالیکه بهعنوان یک فیلم ترسناک لذتبخش بود؟
بازبینی سوم:
داستان کندیمن جذاب بود و با تصاویر دیدنی فیلم قابلتماشا است، اما برای یک فیلم ترسناک ضعف قابلتوجهی در جنبهٔ ترسناک وجود داشت. در هیچکجای فیلم تنش، هراس یا حس هدایت شدن به اوج هیجانانگیز حس نکردم؛ بیشتر شبیه یک مطالعهٔ شخصیتی دربارهٔ کندیمن بود. جنبهٔ مطالعهٔ شخصیتی عالی بود و از شنیدن اسطورهٔ کندیمن از زبان افراد مختلف جامعه لذت بردم. تحقیق دربارهٔ پیشزمینهٔ کندیمن همراه با نقدِ خشونت پلیس واقعاً خوب انجام شده بود، اما این فیلم بهعنوان یک اثر ترسناک تبلیغ شد و در این مورد موفق نبود. فیلمبرداری عالی است و نماهای بسیار خوبی با استفاده از آینهها و زوایای مختلف دارد، اما آیا این کافی است؟ در پایان این فیلم من را ناامید گذاشت و بیشتر میخواستم.
امتیاز: ۵۸٪
حکم: قابل قبول
بازبینی چهارم:
کندیمن جدید را دوست دارم. عاشقش نیستم، اما بسیار دوستش دارم. این فیلم که با نویسندگی مشترک و کارگردانی نیا داکوستا ساخته شده، میخواهد نسخهٔ «کابوس جدید وس کروین» برای این مجموعه باشد، و هر زمان که به آن سطح دست مییابد، ضربهٔ نهایی را میزند — بهویژه در مورد هیولای نامدار که هرگز اینقدر شیطانی یا تهدیدآمیز نبوده است (تونی تاد، که نقش را برای اولینبار در 1992 ایفا کرد، در نقشی محدود اما مؤثر حضور دارد که فراتر از صرفاً دلجویی از طرفداران است).
در مورد 1992، داکوستا که در آن زمان سهساله بود، بدون کمک ارزشمند همنویسندگان جوردن پیل و وین روزنفلد که مواد اولیه را از بر میدانند و با همان احترامی با آن رفتار میکنند که احتمالاً هنگام مواجههٔ نخستین در نوجوانی در آنها ایجاد شده بود، نمیتوانست این پروژه را به ثمر برساند. فیلمسازان حتی جنبههای طنز را هم درست درآوردهاند و این چیزی است که خیلی از فیلمهای ترسناک نمیتوانند به آن افتخار کنند.
کندیمن اصلی «فیلمی ترسناک بود که با ایدهها و خون میترساند، نه فقط با خون» (ابرِت)؛ نسخهٔ جدید شایستهٔ این معیار است و فضایی تهدیدآمیز خلق میکند با استفاده از جلوههای عملی بهجای CGI. برای مثال، آینهها درِ ورود کندیمن به دنیای ما هستند و فیلم از هر سطح بازتابی بهترین بهره را میبرد — مثل زمانی که قهرمان، آنتونی مککوی (یحیا عبدالمتین دوم)، سوار آسانسوری میشود که به نوعی به سالنِ آینهها هم بدل میشود.
حال و گذشته در «کندیمن» بهخوبی با هم همزیستی دارند (یکی از ایدههای درخشان، علاوه بر بازگرداندن تونی تاد، استفاده از صدای ویرجینیا مادسن روی ضبطهایی است که شخصیت او در فیلم اول ساخته بود)، اما آینده نگرانکننده است.
این فیلم بازسازی نیست و خیلی کمتر ریبوت است، اما نوعی «سپردن مشعل» — یا در این جا، سپردن قلاب — در کار است که میترسم مقدمهای برای دنبالههای بیشتر باشد. تنها امیدم این است که داکوستا، پیل و روزنفلد واقعاً به اندازهای که به نظر میرسد به کندیمن احترام بگذارند و پس از بازگرداندن شأن او، اجازه دهند با آن شأن به نحوی شایسته از صحنه خارج شود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران