«جولیا» و «لیلیان» از دوران کودکی بهترین دوستاناند. با گذشت زمان ارتباطشان حفظ شده و مهرِ بینِ آنها پابرجا مانده است. یکی از آنها — جولیا که با بازی ونسا ردگریو ظاهر میشود — در دههٔ ۱۹۳۰ در آلمان زندگی میکند و مصمم است هر کاری از دستش برآید برای مقابله با صعود نازیها انجام دهد؛ یا دستکم به آنهایی که در تیررسِ رژیماند کمک...
«جولیا» و «لیلیان» از دوران کودکی بهترین دوستاناند. با گذشت زمان ارتباطشان حفظ شده و مهرِ بینِ آنها پابرجا مانده است. یکی از آنها — جولیا که با بازی ونسا ردگریو ظاهر میشود — در دههٔ ۱۹۳۰ در آلمان زندگی میکند و مصمم است هر کاری از دستش برآید برای مقابله با صعود نازیها انجام دهد؛ یا دستکم به آنهایی که در تیررسِ رژیماند کمک کند فرار کنند. برای این منظور او از دوستِ نمایشنامهنویسش، لیلیان هلمن — که فیلمنامه را براساس کتابِ خودش نوشته و در فیلم با نقشآفرینی جین فوندا نشان داده میشود — میخواهد مبلغ نسبتاً زیادی پول را به آلمان منتقل کند تا بودجهٔ فعالیتهای خطرناکترش فراهم شود.
فِرد زینمن در این فیلم ما را با یک سفر قطاری پرتنش مواجه میکند؛ صحنههایی که شامل کنترل گذرنامه و گمرکاند و تماشاگر دائم در انتظارِ گذشتن از هر مانع است. این بخشِ فیلم بیشترین حس خطر و تعلیق را دارد و واقعاً جذاب است. پس از آن داستان کمی به سمت ملودرام میلغزد و شدتِ کشمکش کاهش مییابد، اما اجراهای جین فوندا و بازی پشتیبانیگونهٔ همسایه و محرمِ رازِ او، داشیل همِت (جیسون راباردز)، قوی و متقاعدکنندهاند. ردگریو هرچند نسبتاً کمحضور است، اما سکانسهایش بهخوبی شدت و بیرحمیِ رژیم را یادآور میشود و نشان میدهد امنیت برای مخالفان تا چه حد کمیاب بوده است. موسیقی ژرژ دلرو به داستان میآید و در مواقعی حسِ اصالت و قدرتِ قابلتوجهی به فیلم میبخشد. فیلم از نظر طراحی صحنه و جزییات تصویری خوب ساخته شده؛ اگرچه در پایان کمی فرو میکاهد، اما در مجموع روایتی حقیقی و دیدنی ارائه میدهد.
جین فوندا در نقش لیلیان هلمن یکی از جذابترین بخشهای فیلم را رقم میزند. او در حضور همِت جسور و مطمئن است، اما در برابر جولیاشدن به زن تقریبا کودکگونه و لکنتدار تبدیل میشود — بهویژه زمانی که در جریان طرحِ قاچاق پول به برلین برای کمک به یهودیان قرار میگیرد. از نظر فیزیکی شاید فوندا انتخابی غیرمنتظره بهنظر برسد، اما در نقلوانتقالِ پیچیدگیهای روانی نقش موفق است. ونسا ردگریو سزاوارانه اسکار را برد، خصوصاً که شخصیتش اغلب غایب است یا مجروح و بیحرف در تخت درام میماند. جیسون راباردز هم خوب است و ماکسیمیلیان شِل در نقشی کوتاه بهخوبی ظاهر میشود. بازیگران مکمل دیگری مانند هال هالبروک، جان گلاور (که آن سال در «انی هال» هم بازی بود) و مریل استریپ نیز حضور دارند.
فیلمنامهٔ آلوین سارجنت با پرش در زمان کار میکند و زینمن تماشاگر را زمینگیر نگه میدارد؛ هر نما با دقت و زیبایی فیلمبرداری شده و فیلم از منظر تولید گرانقیمت جلوه میکند، اما در عین حال ظاهری زمخت و واقعی دارد که نشان میدهد زندگی هلمن همواره گلوبلبل نبوده است. «جولیا» فیلمی نیست که بتوان در یک یا دو جمله بهراحتی خلاصهاش کرد؛ موضوعاتی چون دوستی، فقدان، غم، جنگ و سیگار کشیدنِ مداوم در آن تنیدهاند. این اثر از فیلمهای کمارزشگذاریشدهٔ دههٔ ۱۹۷۰ است و برای نگارنده از بهترین آثار سال ۱۹۷۷ پس از «جنگ ستارگان» بهشمار میآید.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران