در این داستان ماورایی قرن نوزدهم، یک فروشنده الکلی سیباژدها باید از هیچ به قهرمان تبدیل شود و با شکست دادن صدها بیور، به بزرگترین تلهگذار در آمریکای شمالی تبدیل گردد.
در این داستان ماورایی قرن نوزدهم، یک فروشنده الکلی سیباژدها باید از هیچ به قهرمان تبدیل شود و با شکست دادن صدها بیور، به بزرگترین تلهگذار در آمریکای شمالی تبدیل گردد.
این فیلم در فستیوال Fantastic Fest نمایش داده شد.
هر سال در چند جشنواره بزرگ فیلم شرکت میکنم و کشف یک شاهکار پنهان در دل این هیاهو همیشه لذّتبخش است. جشنوارههای ژانری یکی از جذابترینها هستند چون آثار مستقل ترسناک، علمیتخیلی، فانتزی و دیگر تجربههای بدیع و کمبودجه را به نمایش میگذارند. به همین دلیل «صدها سمور آبی» ساخته مایک چسلیک با فضای سیاهوسفید و نبرد...
این فیلم در فستیوال Fantastic Fest نمایش داده شد.
هر سال در چند جشنواره بزرگ فیلم شرکت میکنم و کشف یک شاهکار پنهان در دل این هیاهو همیشه لذّتبخش است. جشنوارههای ژانری یکی از جذابترینها هستند چون آثار مستقل ترسناک، علمیتخیلی، فانتزی و دیگر تجربههای بدیع و کمبودجه را به نمایش میگذارند. به همین دلیل «صدها سمور آبی» ساخته مایک چسلیک با فضای سیاهوسفید و نبرد انسان علیه سمور، دقیقاً برازنده این فضا بود؛ بهترین فیلمی که در آن دوره از فستیوال دیدم، و فاصلهی زیادی با بقیه داشت.
این فیلم بدون دیالوگ و بهطرزی میتوان آن را توصیف کرد که گویی یک کارتون Looney Tunes با چارلی چاپلین و «Cannibal! The Musical» ترکیب شده باشد. داستان درباره یک فروشندهٔ نسبتاً مستِ نوشیدنی سیب است که میخواهد بزرگترین شکارچی پوست در آمریکای شمالی شود؛ تنها راه رسیدن به هدفش شکست دادن صدها سمور در جنگلهای پوشیده از برف است. خط داستانی ساده است اما طنز در نقطهٔ اوج قرار دارد و موقعیتهایی که قهرمان در آنها گرفتار میشود واقعاً خندهدارند. علاقهمندان به کمدی فیزیکی از شیطنت و شوخطبعی فیلم لذت خواهند برد.
با اینکه فیلم سایلنت است، از همان ابتدا شما را جذب میکند. ساختن اثری چنین جذاب با حداقل دیالوگ نیازمند مهارت خاصی در تیم سازنده است، و چسلیک همراه با همنویسندهاش ریلَند بریکسون کول توِز در خلق موقعیتهای هزلآمیز و عجیب ذوق طبیعی دارند. شاید فکر کنید مدت یک ساعت و چهل و هشت دقیقه طولانی به نظر میرسد، اما اصلاً احساس کشدار بودن نمیکند؛ این نکته نشاندهندهٔ قوت روایت است.
نمای سمورها خود بهتنهایی خندهدار است و وقتی با قیافههای مبالغهآمیز و صحنههایی که یادآور تعقیبهای وایل ئی کَیات در تعقیب رودرانر است ترکیب میشود، آسان است که در سراسر فیلم غرق در این ابعاد نامعقول بشوید. با پیشروی شکارچی و حذف تدریجی دشمنان پشمالویش، شمارش «کشتهها» با انیمیشنی خام ثبت میشود. تلههای او خلاقانهتر، زیرکانهتر و عجیبتر میشوند تا اینکه سرانجام به یک تعقیب تماشایی با سورتمه و گلولههای برفی ختم میشود؛ پایانی هیجانانگیز و در عین حال مضحک که طنز را بین تاریک و سبک با نرمی جابهجا میکند. «صدها سمور آبی» یک دستاورد واقعی در سینمای مستقل و عجیب است و همهچیزش لذتبخش است.
این فیلم واقعاً از نوع «صبر کن ببین» است — انتظارش ارزشش را دارد؛ خوشایندانه شگفتزده شدم.
شخصیت جذابِ «ژان» (با بازی ریلَند توِز) کسبوکار موفقی در تولید سیمِر یا نوشیدنی سیب داشت تا اینکه سمورهای دردسرساز تمام معادلات را به هم میریزند و او را بیخانمان میکنند، با تنها آنچه بر تن دارد — و زمستان سختی در راه است. حالا تازه میفهمد که زمین به نفع این جانوران است و اگر میخواهد زنده بماند باید آنها را به شکار تبدیل کند. خرگوشها کمکاری نمیکنند، ماهیها سادهلوح نیستند و سمورها — درواقع — بیرحمانهاند؛ تقریباً هر درختی را که پیدا میکنند میریزند و سازهای میسازند که سد آسوان را هم در مقابلش کار آماتورانهای نشان میدهد.
خوشبختانه تاجر محلی (با بازی داگ مانچسکی) و دختر زیبایش (اولیویا گریوز) هستند که در ازای پوستها اجناس مفیدی میدهند، پس با کمک یک شکارچی خبره (وز تانک) و نقشهٔ دقیق تلهها، ژان وارد سری ماجراهای پُر از خنده میشود که گهگاه بهترین لحظات هنری کارتونهای وارنر را به یاد میآورند. کمدی ریتم تند و ضربهای دارد و اغلب لاپوشانی شوخیها از دور هم مشخص است، اما در این بیابان برفی که قهرمان باید بخورد یا خورده شود، جواب میدهد. مهارتهای او بهتدریج بهتر میشود؛ کمی علم، عزم راسخ و انبوهی بخت آزمایی باعث میشود دفعات بازدیدش از تاجر بیشتر و تجهیزاتش بهتر و رابطهاش عاشقانهتر گردد.
عنوان فیلم نیز اشارهای دارد به قیمتی که مرد برای دختر تاجر در نظر گرفته، و این بهزودی تبدیل به وظیفهٔ پایانی «ژان» میشود؛ اما آن جانوران دندانتیز قرار نیست تسلیم شوند — بهویژه وقتی متوجه میشویم در مجتمع صنعتی عظیمشان روی آب چه میگذرد. فیلم در برخی نقاط بیش از حد کش داده شده و گاهی شبیه یک بازی صفحهای میشود که دائم دور خود میچرخیم، امتیاز جمع میکنیم و همان موقعیتها و جوکها را بازتکرار میکنیم؛ واقعاً بیست دقیقهٔ پایانی کمی کشدار است. اما در کل ترکیبی است از چاپلین و هارولد لوید با ذراتی از «گریزی آدامز»؛ سرگرمکننده و در عین حال شگفتآور — و چه کسی فکرش را میکرد که بتوان از درون سمور آبی اینطور بهره برد...؟
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران