«خدا جهان را آفرید!»
فیلم Man in the Wilderness به کارگردانی ریچارد سی. سرافیان و نویسندگی جک دیویت ساخته شده است. در این فیلم ریچارد هریس، جان هیوستون، پرونلا رنسوم، پرسی هربرت، هنری ویلکاکسون، نورمن راسینگتون و دنیس واترمن بازی میکنند. موسیقی اثر از جانی هریس و فیلمبرداری از گری فیشر است.
سال ۱۸۲۰. کاروان کاپیتان هنری پس از دو سال شکار پوست در منطقهٔ ناشناختهٔ شمالغربی،...
«خدا جهان را آفرید!»
فیلم Man in the Wilderness به کارگردانی ریچارد سی. سرافیان و نویسندگی جک دیویت ساخته شده است. در این فیلم ریچارد هریس، جان هیوستون، پرونلا رنسوم، پرسی هربرت، هنری ویلکاکسون، نورمن راسینگتون و دنیس واترمن بازی میکنند. موسیقی اثر از جانی هریس و فیلمبرداری از گری فیشر است.
سال ۱۸۲۰. کاروان کاپیتان هنری پس از دو سال شکار پوست در منطقهٔ ناشناختهٔ شمالغربی، مصمم است پیش از بارش برف زمستانی به رود میسیسیپی برسد. شکارچیان همراه با قایقشان که با ۲۲ قاطر کشیده میشود، میان گِردِهٔ طبیعت دست و پا میزنند. اگر به میسیسیپی برسند، میتوانند به سمت جنوبی برانند و پوستها را در پستهای تجاری بفروشند. آنچه در این سفر رخ داده، براساس واقعیت تاریخی است.
او را برای مردن رها کردند. او فراموش نخواهد کرد.
در اصل، Man in the Wilderness قصهٔ رستگاری زکری باس (با بازی هریس) است. پس از آنکه یک خرس گریزلی او را چنان زخمی میکند که کاپیتان بیرحمش او را برای مردن رها میکند، باس از میان طبیعت بکر و تهدیدهای آدمیان جان سالم به در میبرد و با کینه در دل به دنبال انتقام میرود. اما در طول بازتوانی و در مواجهه با فضای معنویای که محیط پیرامونش برایش فراهم میکند، به زندگی و باورهایش بازمینگرد.
فیلم بیشک ریتمی کند دارد و دیالوگها در حد لازم اندکاند، اما فضاسازی بهخوبی با روند رخدادها سازگار است. اثر همچنین حالتی سورئال دارد که داستان را با تاثیری قوی میپوشاند؛ تصاویر دقیقاً در ذهن باقی میمانند. فیلم لحظات خشنی هم دارد که با تنش همراه شدهاند، مثل سکانسهای حسابشدهٔ حملهٔ خرس و صحنهای که باس برای اینکه بتواند از گوشت یک گاومیش زخمی بهره ببرد، دو گرگ عصبانی را میترساند. نحوهٔ پرداخت به حملات سرخپوستان را کارگردان با دقت مدیریت کرده و این بخش در واقع به پایانبندی کمک میکند تا مخاطب را با نتیجهٔ مورد انتظار همراه سازد. لحظات قوی دیگری هم وجود دارد—مثلاً دو حادثهٔ جداگانه با خرگوشها—که نشان میدهد سازندگان نیت خیر در روایت یک داستان واقعی و جذاب داشتهاند، بهویژه در سکانسهایی که صرفاً نشاندهندهٔ مبارزهٔ باس با طبیعت است.
از نظر روایی اما فیلم در برخی جاها بیثبات است. مسئلهٔ ایمان و استفاده از فلاشبکها ترکیبی ناهمگون پدید آوردهاند؛ از یک سو پرسش ایمان فیلم را تا حدی قابلپیشبینی میکند و از سوی دیگر فلاشبکها شما را از کشمکش خالص «مرد در برابر طبیعت» که باس میخواهد ما را در آن فرو ببرد، بیرون میآورند. این ضعف مانع از کامل بودن فیلم شده که حیف است چون نکات زیادی هست که تماشای آن را توجیه میکند. لوکیشن آلمریا در آندالوسیا بهخوبی جانشین شمالغرب آمریکا شده و فیلمبرداری گری فیشر اغلب بین زیبایی و خشونت مادر طبیعت بهخوبی جابهجا میشود. هریس در این نقش کاملاً مناسب است؛ نقشی نیست که او را به زحمت اندازد اما تأثیری مطلوب برجای میگذارد. هیوستون هم رضایتبخش است، هرچند نقش چندان پرچالشی برای او نیست، و بقیهٔ بازیگران اجراهایی ارائه میدهند که هر بازیگر حرفهای آن دوره میتوانست ارائه کند.
فیلمی است پر از پاداشها و خُردهخوشایندیها؛ قطعاً Jeremiah Johnson نیست، اما برای هرکسی که به زیرژانر «مرد در برابر طبیعت» و فیلمهای دورهای علاقهمند است، تماشای آن ارزش دارد. امتیاز: ۷/۱۰.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران